ارتباط فلسفه با زندگی

به این ترتیب این مجموعه را با تمام تفاوتها و فاصلههایی که به حسب ظاهر دارند باید ذیل عنوان تفکر و اندیشه فلسفه غرب مورد مطالعه قرار داد که در تک تک آنها جوهر اندیشه فلسفی ملحوظ است و میتواند اهل اندیشه را هریک به فراخور خود به تأمل و تفکر وا دارد. زیرا، اولا، نحوۀ بیان ارسطو بسیار موجز و مختصر است. در مرتبه بعد، مسئله معاد و عوالم غیب بسیار مهماند. و برخی آرای سست و سخیف که تفوه بدان از طفل دبستانی انتظار نمیرود در زمره آرای فلسفی به شمار آمد ـ اما از حیث دیگر ـ با تمحیض و تنقیح و تجزیه تخصصی، فلسفه شأن شایستهی خویش را از لحاظ کاربرد در حوزهها وحیطههای گونهگون جوامع، زندگی آدمی به دست آورد.

خلاصۀ کلام، محرک حیوان صورتی است که مطلوب اوست و این مطلوب چون بدست آمد حیوان بی­حرکت می­ماند و آرام و قرار می­گیرد همان طور که جسم طبیعی در مکان طبیعی خود چنین می­شود. فلسفه در رسیدن به چنین مقصودی به کارتان خواهد آمد. خامساً. جمع بین برهان، قرآن و عرفان، تاکید بر تعالی بخشی و نیز جامعه نگری در فلسفه نوصدرایی، موجب می شود که این فلسفه با دین در جهت ساخت علوم انسانی تشریک مساعی راحت تری داشته باشد و در شکل گیری و تکامل علوم انسانی اسلامی نقش موثرتری ایفا کند.

گویا به همین جهت است که در روایات از این قرارداد به «قلاده» تعبیر شده و هشدار داده شده است که متوجه باشید عنان اختیار خود را به دست چه کسی میدهید. براي او فلسفه از آن جهت اهميت دارد كه كوششي است براي توضيح باورهاي بنياديني كه جهتگيري اساسي هسته اصلي شخصيت هر فرد را معلوم ميكند. بنابراین معلوم است که من نه اولا شناختی از قیمت این کالایی که به دست آورده ام دارم و نه حفظش کردم. اگر من هم جای آقای بروجردی (ره) و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت میکردم.

بزرگوارید. من هم از شما و هم از استاد مظلومی تشکر میکنم. ما کتابهای زیادی با تالیف و ترجمه شما داریم اما وقتی سابقه تحصیلی شما را میبینیم، جز در مقطع کارشناسی ارشد شما فلسفه نخواندید و زبان آلمانی را هم در دانشگاه نخواندید. Denken. چرا ترجمه شده چه باشد آنچه خوانندش تفکر. عمده آثار او را نشر ققنوس منتشر کرده که از آن میان، غیر از موارد مذکور، میتوان به این عناوین اشاره کرد: ترجمه «هایدگر و سیاست» (نوشته میگل دبیستگی)، «نیچه: درآمدی به فهم فلسفهورزی او» (نوشته کارل یاسپرس)، «زبان اصالت در ایدئولوژی آلمانی» (نوشته تئودور آدورنو) و «چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟

در مورد نفس انسانی ارسطو به خصوصیت ادراکی یا وجود عقل یا نوس اشاره کرده است. در این جا ارسطو اشاره به عقلی می­کند که سبب فعلیت معقولات بالقوه می­شود، یعنی عقلی است که با فاعلیت خود معقولات بالقوه را بالفعل می­سازد. تعریف حالت نفس توسط یک عالم طبیعی با تعریف آن توسط یک عالم منطق فرق می­کند. در تعریف فلسفۀ سیاسی گفته شده که فلسفۀ سیاسی توجیه عقلی پدیده های سیاسی از جمله حکومت و سیاست است، و به تعبیری دیگر فلسفۀ سیاسی طرح نظام های سیاسی مناسب شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع مختلف و در عصور متفاوت است.

محور سوم این است که ازبین این عقول کدام فناپذیر و کدام سرمدی و فناناپذیر هستند؟ منظور کدام عقل است؟ در مورد مساله عقل و تقسیم بندی آن باید گفت که بیان ارسطو مجمل و توأم با ابهام است که این ابهام سبب تفسیرها و شرح­های مختلفی شده است و این ابهام سبب شده که این شروح و تفاسیر حول چند محور باشد. پس مردم ارزشها را با غیرارزش­ها خلط کرده و غیرارزش را به­جای ارزش نشاندهاند.

اگر کشف شود که جهان مقصود و منظوری دارد، میخواهیم آن منظور را بفهمیم. مفسرین بیان می­ کنند منظور ارسطو از عقل در عبارت «و فقط عقل است که غیرفانی است و از در مرگ بیرون می­آید» عقل فعال است یا منفعل و یا هردوی آنها است. از نظر ارسطو نفس و انواع گوناگون آن در یک مجموعه مراتبی را تشکیل می­ دهند، کاپلستون می ­نویسد: انواع مختلف نفس سلسله و مجموعه ­ای تشکیل می­ دهند بدین گونه که بالاتر مستلزم پایین تر است، اما نه برعکس. بنا بر این به نظر ارسطو سلسلۀ مراتبی از نفوس وجود دارد، و نفس مفارق عالی­ترین آنهاست، اما نفس­های دیگر صورت­هایی است وابسته به مواد؛ و بدین ترتیب، نفس محرک، و نفس مادۀ جاندار (حیوانی) و نفس نباتی، وجود دارند.

آیا از نظر علم پزشکی روزه گرفتن مفید و سودمند است؟ ۱. نفس غاذیه یا نباتی که این نفس دارای خصوصیت تولید مثل و هضم غذا است. ۲. نفس حیوانی که بالاتر از نفس غاذیه است که علاوه بر این ویژگی­های نفس غاذیه دارای نفس حساسیت یعنی نفس حساسه است. ارسطو می­گوید که نفس و بدن دو شیء نیستند که با هم در تماس باشند، چه آن دو از یکدیگر مانند صورت از ماده جدائی ناپذیرند تا آنجا که تبیین رابطۀ آنها با یکدیگر از طریق علم طبیعی محال است.

نفس نیز باید بتواند به همان طریقی که بدن راست، چه به جملۀ خود و چه به اجزاء خود، جابه جا شود. با این همه هیچ مانعی نیست که، لااقل، بعضی از اجزاء دیگر (نفس) به سبب این که کمال برای هیچ گونه جسمی نیست، مفارقت­پذیر باشد. بدیهی است که نفس از بدن جدائی­ناپذیر است، یا لااقل جزئی از نفس چنین است، اگر نفس درواقع دارای اجزاء باشد. کسی که مثلاً دارای قوۀ حساسه باشد قوۀ غاذیه را نیز داراست. ولیکن عکس آن درست نیست، به طوری که نبات فقط غاذیه را نیز داراست.

امیل بریه دربارۀ منشاء تفکیک بین قوای نفس نیز تبیین جالبی دارد «قول به قوای نفس نتیجه­ای است که از طبقه­بندی موجودات زنده به نبات و حیوان غیرناطق و حیوان ناطق حاصل می­شود. ولیکن عکس آن درست نیست، به طوری که نبات فقط قابلیت تغذّی دارد. برای گیاهان احساس ضروری نیست، زیرا آنها حرکت نمی­کنند بلکه غذای خود را به طور خودبه خودی جذب می­کنند. اما حیوانات که دارای نیروی حرکتند باید احسای داشته باشند، زیرا اگر نتوانند غذای خود را وقتی یافتند تشخیص دهند برای آنها بی­فایده خواهد بود که در جستجوی غذای خود حرکت کنند. ۳. نفس انسانی که بالاتر از نفس حیوانی است و علاوه بر خصوصیات نفس حیوانی دارای قوۀ ادراکی یعنی عقل یا نوس است.

دیدگاهتان را بنویسید