بررسى و نقد نظریه عدالت در رساله جمهورى افلاطون

درست است که برای نمونه دانشمندان علوم لزوماً از دلالتهای فلسفه علم بر کارشان آگاهی ندارند و فلسفه قادر بر تحت تأثیر قرار دادن نحوه کارشان نیست، اما بیتردید فلسفه علاوه بر آنکه میتواند تفکر دانشمندان را نسبت به آنچه انجام میدهند تغییر دهد؛ بلکه پیشفرض هرگونه علمورزی است. تشخیص قانون درست با پیرمردان است که داراى روشن بینى و بصیرت و شجاعت در داورى هستند، نه این که مردم داور باشند. عبد الله نصری در ادامه این مقاله تاکید می کند که از نظر علامه جعفری تامل در باب گذر عمر برای آدمی گاهی اضطراب آور است که با دگرگونی های درونی می توان بر آن غلبه کرد.

در اینجا عدالت در واقع به معنای اصل تمایز در باب عملکردهاست که مستقر بر شایستگی طبیعی افراد است. و نیز خویشتن­داری و اعتدال به معنی مهارکردن جزء پست روح به وسیله جزء عالی روح است. هم میتواند صورت و ویژگی ماهیها باشد که بدان وسیله این گروه از موجودات ماهیتشان از دیگر موجودات مشخص میشود. چراکه فضیلت کیفیت و خصوصیتی است که فرد را قادر به انجام دادن یک عملکرد به نحو احسن مینماید. به سبب عدالت در مفهوم فوق است که سه فضیلت دیگر فضیلت می­شوند زیرا به یاری عدالت این سه فضیلت میتوانند کار خودشان را به بهترین نحو انجام دهند.

به نظر کامو شوق زیستن امری طبیعی است، از این رو باید ارادة زیستن را نیز بدان افزود، چرا که دنیا از نظر او خوان شادمانی است و برای بهرهبرداری از آن باید به سوی آن شتاب کرد. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است؛ برای جبران نواقص و تأمین نیازهای بیشمار خود به سوی ازدواج سوق داده میشود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم میکند.

بدین معنا که اگر افراد برحسب طبیعت و استعداد ذاتی خود در جایگاه واقعیشان نباشند و در شهر جابهجایی طبقات صورت گیرد، به عنوان مثال طبقه پیشهور از جایگاه طبیعی خودخارج شده و وارد طبقه دیگر مثلاً پاسداران شود در حالی که هیچ استعداد و قابلیتی برای وارد شدن به این طبقه ندارد، هرج و مرج و لگام گسیختگی و بینظمی در شهر ایجاد میگردد که این آشفتگی مایه تباهی جامعه و سبب ایجاد ظلم در جامعه میشود. از مجموع آیات و حدیث فوق به خوبی استفاده میشود که هدف و فلسفهٔ وجوب حجاب اسلامی، ایجاد تزکیهٔ نفس، طهارت و عفت و پاکدامنی در بین افراد جامعه، و ایجاد صلاح و پیشگیری از فساد است.

همچنین عدالت در بردارنده همه فضیلتهاست گرچه با مجموع آنها یکی نیست زیرا توصیف متمایزی دارد و نیز جایگاه فضیلت عدالت بالاتر از دیگر فضایل است. برخی از چهره­های مهم تاریخ فلسفه به این پرسش پاسخ گفته­اند اگر چه آنان نوعاً مسألۀ خود را با این بیان مطرح نکرده­اند،اما مفاهیمی به کار می­برند که مضمونش دربارۀ سعادت واخلاق است اما دقیقاً به عنوان اهداف نهایی تفسیر شده­اند که انسان باید برای داشتن یک هستی معنادار آنها را تحقق بخشد.

یعنی هستی انسان اساسا یک هستی «با» است، یک هستی «در» است. آیا قصد دارم مادر شوم چون واقعا خودم آن را می خواهم یا این خواسته به واسطه ی توقعات اجتماعی شکل گرفته است؟ آن اصلی که در این جا کاسمن به آن اشاره می­کند اصلی است که بیانگر تمایز در عملکردها با توسل به عناصر مختلف در شهر میباشد که سبب میشود بهترین عمل در شهر انجام شود یعنی وقتی جامعه براساس اصل تقسیم وظایف بنا میشود. به گفته فاستر، اصلی که حاکم بر احراز شرط تخصص در شهر بدوی (شهر خوکان) بود با آن اصلی که مبنای تخصص در شهر ایده آل افلاطون است فرق دارد.

صرف نظر از رابطهی افلاطون با سقراط که به سختی میتوان این دو را از یکدیگر تفکیک کرد، رابطهی فیثاغوریان با افلاطون و تاثیرات آنها را بر نظریهی مُثُل مورد بررسی قرار خواهیم داد. حتی زمانی که گلاوکن از سقراط انتقاد می­کند و میگوید پاسداران تو از نیک بختی بهرهای ندارند، سقراط پاسخ میدهد که ما جامعه ایده­آل را بدین منظور تأسیس نکردهایم که طبقهای نیک­بخت­تر از طبقات دیگر باشند، بلکه هدف ما نیک بختی تمام جامعه است و معتقدیم که عدالت را تنها در چنین جامعهای میتوان یافت. سقراط پس از تعیین و شرح ساختار مدینه ایده آل میگوید برای پیدا کردن عدالت در شهر ابتدا باید سه فضیلت دیگر یعنی دانایی، شجاعت، خویشتن داری را در جامعه پیدا کنیم.

قبل از هر توضیحی لازم است بگویم ، اینکه فلسفه چیست، مستلزم توضیح مفصل و طولانی است.اما اگر بخواهیم توضیحی مختصر و مفید و در عین حال تخصصی و کامل عرضه کنیم، ابتدا باید به چند نکته توجه ویژه داشته باشیم . به گفتهی پاپاس هدف نهایی اصل تقسیم کار و به دنبال آن تقسیمبندی در شهر افلاطون از ابتدا بر آن بوده که نشان دهد آن طبقات چگونه با هم هماهنگ میشوند زیرا سقراط برای تعریف عدالت در شهر نیازمند آن است که اجزای یک شهر تعریف شوند تا همکاری و نظمی که عدالت منجر به آن میشد در شهرمیان گروه و طبقههای مشخص و مجزا به وجود آید.

اما پاپاس نظری متفاوت نسبت به دیدگاه فاستر درباره تقسیم شهر به سه طبقه پاسدارن ، پیشهوران و حکمرانان دارد. خصیصهای که برای عضویت طبقه پاسداران لازم میباشد این است که اعضای این طبقه استعداد برای کسب شجاعت مدنی را داشته باشند در حالیکه برای ارتقا به سطح فرمانروایان قطع نظر از شجاعت داشتن خرد سیاسی هم لازم است. به نکتهای اشاره میکند که بیان آن برای فهم عدالت افلاطونی لازم است. در مقابل، بیحجابی و بدحجابی باعث کشاندن لذتهای جنسی از محیط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتیجه، تضعیف نیروی کار افراد جامعه میگردد. بنابراین زمانی که سقراط میگوید عدالت اصلی است که بر مبنای آن هر کس میبایست کاری را انجام دهد که به طور طبیعی برای آن مناسب است او اساساً به این نکته اشاره میکند که در یک جامعهی مبتنی بر عدالت هر فردی وظایفی را بر عهده میگیرد که فضیلت متناسب با آن را دارا باشد.

به گفته سقراط نفس دارای سه بخش است یعنی جزءخردمند، جزء میل کننده و جزء اراده که این سه با هم متفاوتند. نگاهی به اختصار به زندگانی پرفراز و نشیب ابنسینا، چهره نامدار تاریخ تمدن و فرهنگ ایرانی- اسلامی، نشانگر ناپایداری و بیثباتی آن اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است که دانشمند فیلسوف ایرانی در آن میزیست. این بدان دلیل است که این تقسیمبندی ویژگی اساسی زندگی اجتماعی به شمار میرود. آدمی در دایرة تنگ ایام میگردد و میپندارد که به پیش میرود. اگر ما به دنبال عدالت به مثابه یک فضیلت هستیم ضروری است که تقسیمبندی کاری را که در آن هر کس باید به وظیفه خاص خویش عمل کند بر طبق اصول معیارگرا (اصل تمایزات) به انجام برسانیم.

دیدگاهتان را بنویسید