تربیت اخلاقی در فرد و جامعه

اخلاق توصیفی که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهی خاص در زمینه مسائل اخلاقی است که به توصیف نظرگاه های اخلاقی فرد، ملیت یا مکتب خاص می پردازد و در این کار از شیوه های ویژه ای پیروی می کند، مثلاً مسائل اخلاقی را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسی می کند؛ گزاره هایی مانند «عدالت خواهی خوب است»، «دروغگویی بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است.

چرا دروغ بد است و ظلم قبیح است؟ میگفت : زيبايی به هم میخورد ، ولی امثال ملاصدرا چرا میگويند نبايد افراط و تفريط در قوا و استعدادها باشد ؟ در این میان به نكته مهم دیگری باید اشاره كرد وآن اینكه از نگاه قرآن كریم تنها اعمالی دارای ارزش اخلاقی و موجب تقرب انسان به سمت پروردگار هستند كه با انگیزه خداجویانه و برای رضای خدا صورت گیرد وگرنه صرف صورت عمل كه در قالب خاصی انجام شود، فضیلت محسوب نخواهد شد و نیت تقربب به حق از اساسی ترین معیارها برای ارزشمندی عمل به حساب می آید. در واقع این افراد از بیم انحراف در دین، ریشه دین را می زنند.

قرآن مجید برای ریشه کن کردن این دو ، می فرماید : “بخورید و بیاشامید ولی اسراف و زیاده روی نکنید که خداوند اسراف کاران را دوست ندارد”. در این جا تنها به نوع حرکت و انواع آن توجه داریم اما حوزه های مختلف حیات اخلاقی باید به تفکیک ملحوظ باشد تا حرکت به سوی آن در همه حوزه ها و به صورت جامع پدید اید. چه امری یک نوع استدلال را اخلاقی می کند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیر اخلاقی چیست؟ اگر به افلاطون میگفتيم چه مانعی دارد ؟ پژوهش خبری : بین آسیب های اجتماعی و اخلاق چه رابطه ای وجود دارد؟

نیز مطرح است و آن به توانایی های انطباق و پذیرش شرایط اجتماعی در حال تغییر اشاره دارد. ارزش های اخلاقی حد نصابی دارند که کمتر از آن از دیدگاه اسلام قابل پذیرش نیست. اخلاق غیردینی انسان را به تقوای الهی نمیرساند، بلکه نهایتاً انسان را به نظمی اجتماعی میرساند و این همه سعادت انسان نیست. ساخت سیاسی لیبرال نوعی نظم سیاسی- اجتماعی است که در چارچوب آن هر انسان عاقل و بالغی واجد این آزادی است که درباره خداوند، و امر خیر دیدگاههای کلان و جامع مطلوب خود را اختیار کند، و نیز بتواند بر مبنای تلقی خود زندگی خویش را سامان دهد.

حال سؤال اين است كه آيا هر كدام از اينها داراي كارآيي مستقلّ از ديگري بوده و هيچ گونه ارتباطي بين آنها متصور نيست و يا اين كه داراي ارتباط تنگاتنگ و اثرپذيري متقابل ميباشند؟ 2. لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛ (آل عمران، 164) خداوند بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولي از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آياتش را بر آنها تلاوت نموده و آنها را تزكيه نمايد و كتاب خدا و حكمت بياموزد. نه ، آنها میگويند : اگر غير از اين باشد آزادی عقل از بين میرود و نكته اساسی همين است میگويند عقل اگر بخواهد حاكم در ميان همه قوا باشد به طوری كه هيچ قوه ای تخطی نكند ، راهش فقط اين است كه اين قوه ها را در مقابل يكديگر قرار بدهد ، شهوت را در مقابل غضب ، غضب را در مقابل شهوت ، به طوری كه اين قوه ها خودشان يكديگر را خنثی كنند يعنی نگهداری كنند ، كه عقل در كمال راحتی بتواند فرمان بدهد اينها عدالت و حد وسط را از اين جهت مزاج عقلی میدانند كه اگر انسان از نظر ملكات در حد وسط باشد حكم عقل به سادگی اجرا میشود وقتی حكم عقل به سادگی اجرا شد ، بدن هيچوقت مزاحم روح نيست ، و آنوقت روح بدون هيچ مزاحمتی از ناحيه بدن كمالات خودش را كسب میكند پس ، از نظر اينها ، اخلاق يعنی تعادل ميان قوا ، حد وسط ، ولی حد وسط برای چه ؟

جوهر انسان عقل انسان است ، و كمال و سعادت نهايی و واقعی انسان سعادت عقلی است سعادت عقلی يعنی چه ؟ فرمان عقل ، در بدن حاكم مطلق باشد از نظر اينها نيز ريشه اخلاق بر میگردد به عدالت و توازن ، اما توازن برای چه ؟ در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نازل شد و عرض کرد: خدای متعال میفرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن، پیامبر نیز از قتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده، شهادتین را گفت و اسلام آورد.

از این رو هر زمان، زمان امتحان و هر مکان، مکان امتحان است. امّا فرد دوم این کار رو با تعلل انجام میده، پس بخشندگی جزئی از اخلاقش محسوب نمی شه. یکی از نکتههایی که از این بیان استفاده میشود این است که اولاً آنچه در نظر پیغمبر اسلام مهم بود مسأله دین بود و مسائل دیگر اعم از مشکلات اجتماعی و اقتصادی در درجات بعدی است. برخي اين نظر را به سقراط نسبت دادهاند.

2. بالابودن سطح معرفت به طور كلّي، يعني هنگامي كه معارف الهيه نسبت به مبدأ و معاد و احوال اولياء و انبياء و امور ديگري از اين قبيل، بالا برود، انسان نسبت به فضائل اخلاقي علاقمند و از رذائل متنفر ميگردد. علم، مصدر فعل «عَلِمَ» و به معناي دانستن، دانش، آگاهي و معرفت است و هر چيزي ميتواند متعلّق آن واقع شود. علم، اخلاق و تربيت واژههايي هستند كه هر كدام در محدودة زندگي انساني كاربرد خاصي داشته و حكايت از حقيقت مهمي ميكنند. دستة اول: درچهار آيه كريم تعليم و تزكيه توأم با يكديگر ذكر شده است، مراد از تزكيه همان تأديب و تربيت است كه به واسطة آن نفوس انساني از رذائل اخلاقي و اجتماع بشري از رفتارهاي زشت و ناشايست پاك ميشود.

البته ذكر اين نكته لازم است كه آيات فوق صرفاً بيان كنندة ارتباط تنگاتنگ تعليم علوم الهي و تزكيه ميباشند، لكن همانطور كه قبلا ذكر شد تربيت و تزكية اخلاقي بيتأثير در بهتر فراگرفتن و بهتر به كار بردن علوم رسمي نيز نميباشد. در سه آية اول تزكيه بر تعليم و در آية چهارم تعليم بر تزكيه مقدم شده است. در صورتی که خدای ناکرده صفت رذیله ای درخود یافتید با استفاده از روش های کاربردی و دستورالعمل های که در کتب اخلاقی آمده است به درمان و معالجت نفس خویش بپردازید. در اخلاق هنجاری به نفس مسائل اخلاقی، بدون در نظر داشتن آرای یک قوم یا یک مذهب یا یک رأی خاص، توجه می شود.

لازمترين علم براى تو آن است كه تو را به پاكسازى دل (و تهذيب نفس) راهنمايى كرده، فساد آن را براى تو آشكار كند». بهخاطر لطف و رحمتی که از جانب خدا شامل حال تو شده، با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل میبودی، مردم از اطراف تو پراکنده میشدند. 3. وجود رابطه، نه به صورت كلي: انصاف اين است كه رابطة علم و اخلاق را نه به صورت كلي ميتوان انكار كرد و نه ميتوان به طور كامل اخلاق را معلول علم دانست؛ زيرا انسان موجودي است دو بعدي، يك بعد وجود او را علم و ادراك و آگاهي تشكيل ميدهد و بعد ديگر وجودش را اميال، غرائز و شهوات، حال گاهي با ميل و اختيار خود بعد اول را ترجيح ميدهد و گاهي بعد دوم را، و تجربة خارجي هم نشان ميدهد كه افراد آلودهاي بودهاند كه با واقف شدن برقبح عملشان و شناخت راه صحيح، از روش خود دست برداشتهاند و در مقابل افرادي هم بودهاند كه هر چند به حسن و قبح اعمال واقف و آگاهند، ولي با اين وجود دست از اخلاق سوء برنداشتهاند، زيرا صرف علم انسان را به سمتخوبيها سوق نميدهد.

دیدگاهتان را بنویسید