تربیت فرزند از دیدگاه امام سجاد(ع)

مجموعه بایدها و نباید ها، خوب ها و بدها، درست و نادرست ها و وظایفی که به کمال و سعادت او مربوط می شود. علیرغم تحولات و پیشرفتهای بوجود آمده در زمینههای گوناگون تعلیم و تربیت – اعم از گسترش رشتههای تربیتی، تحول در محتوای تعلیم و تربیت، تدوین روشهای جدید تدریس و توجه به مسائل روانشناختی، جامعهشناختی و فلسفی مربوط به تعلیم و تربیت و همچنین تحولات شگرف در زمینههایی چون کسب مهارتهای عمومی، تکنیکهای رشد و تقویت حافظه، تئوریهای مربوط به آموزش و تربیت معلم – متاسفانه در زمینه رویکردها و روشهای تربیت و آموزش اخلاقی و ارزشی، تلاشهای مفید و کافی صورت نگرفته است.

سپس کانت به سراغ روش های تعلیم فضیلت های اخلاقی میرودو روش گفتاری (که متعلم فقط شنونده است ) روش پرسشی یا مکالمه ای (که معلم میخواهد مطلب را از عقل متعلم استفراج کند) و روش پرسشی به صوزت سوال و جواب (که معلم میخواهد مطلب را از حافضه ی متعلم استخراج کند) را به بحث میگذارد. از سوی دیگر ، برخلاف مرتبه اهی پایین تر تعلیم تربیت (یعنی تادیب و فرهنگ) تربیت اخلاقی با با قوه های عالی ذهنی ، یعنی فهم و تمییز و عقل در ارتباط است و چون پرورش قوه های ذاتی ذهنی باید برای پرورش قوه های عالی باشد، پس مراتب پایین تعلیم و تربیت نیز باید برای برای مرتبه ی عالی ان (یعنی تربیت اخلاقی) باشد.

نکته ی دیگر که متمایز کننده ی تربیت اخلاقی از مراتب پایین تر تربیت است ان است که کودک در این مرحله فعال است نه منفعل . این گزینش آزاد است، چون ناشی از اختیار انسان است و ضروری است چون بر خلاف تمایلات حسی و عاطفی است . بنابراین، با اندک نگاهی به دیدگاههای کانت وضوح این امر که انسان موجودی قابل تغییر و تربیت است، کاملا آشکار خواهدشد. اگر در میان مردم همجنس گرایی یا هر وصف دیگری ارزش اخلاقی شد بیان این مساله روان شناسی اخلاق است اگر بخواهیم انسانِ مقصد را معلوم کنیم و بدانیم که انسان اخلاقی کیست به روان شناسی نباید مراجعه شود.

هرگز نمی توان حرکت های تربیتی را که منجر به اصلاح و تغییر رفتار در انسان می شوند بدون وجود انگیزه ای آشکار ترسیم کرد. او معتقد است که بین ارزشهای شخصی (Personal) و عمومی (Common) تفاوتهایی وجود دارد که باید روشهای متناسب هر کدام را در نظر گرفت. پس در سلسله جبال ارزش های اخلاقی که هر کدام ارتفاع و موقعیت ویژه ای دارند کارکرد اخلاق، شناسایی این قلل و کارویژه تربیت بیان چگونگی پیمودن آنها است واگر از قله های کوتاه تر بحث کند به این عنوان است که راه رسیدن به قلل بلندتر هستند و چگونگی فتح و گذر از آنها باید در تربیت بیان شود.

اگر بتوانید چنین اراده کنید این عمل یک عمل اخلاقی است. کانت در باب جایگاه و تاثیر پاداش و تنبیه ، سخن جالبی دارد:« اگر کودک را به خاطر شیطنتی که از او سر زده ، تنبیه کنید و به خاطر رفتار پسندیده ای که او انجام داده پاداشش دهید ؛ تنها برای پاداش گرفتن خوشرفتاری خواهد کرد ، و وقتی که وارد زندگی شد و دریافت که خوش رفتار همیشه ماجور نیست و تبهکار همیشه کیفر نمیبیند ، به بزرگسالی تبدیل خواهد شد که فقط به پیشرفت خویش می اندیشد و خوبی و بدی رفتار منوط به این است که کدامیک جلب منفعتی و دفع مضرتی میکند.

2-تشکیل شخصیت بر مبنای عمل مطابق تکلیف، نه عامل های بیرونی (از قبیل پاداش و تنبیه) کانت شخصیت را اینگونه تعریف میکند . و درباره ی پاداش میگوید:«پاداش دادن به کودکان به هیچ دردی نمیخورد، پاداش دادن انها را خودخواه بار میاورد و مایه ی مزدور صفتی انها میشود. کتاب مادر کافی یکی از بهترین کتاب های تربیت فرزند است که تمام مشکلات و رفتارهای کودکان از بدو تولد تا پنج سالگی را مورد بررسی قرار میدهد. رفتارهای مذهبی جمعی : برگزاری نماز جماعت ، تربیت گروه سرودهای مذهبی و مشارکت دادن کودک در آن ، خود از مسائل مورد علاقه کودک است .

طفل از همراهی با پدر برای رفتن به مسجد و مجلسی خوشحال می شود و به مسائل مذهبی با علاقه گوش می کند. از حدود ۶ سالگی در پی کشف منابع قدرت است و در رابطه با پدر که منبع قدرتی عظیم که در خانه است تصور میکند که برای آسمانها هم قدرتی و عظمتی باید مطرح باشد که خداست در اصل کودکان ۴-۵-۶ ساله مجذوب خدا هستند و در شگفتند که خدا چهها کرده و میکند. در طریق تربیت دینی فرزندان و کودکان مراقبت هایی باید صورت گیرد تا امر تربیت مؤثرتر باشد .

اعتقاد کانت در اخلاق این بود که به یک مابعدالطبیعه اخلاق احتیاج است که جدا و منفک از همه عوامل تجربی باشد. برای فهم دقیق معنای تکلیف این مثال راهگشاست کاسبی را در نظر بگیرید که گران فروشی نمیکند اما فقط به خاطر ترس از مأموران مالیاتی در این صورت رفتار او مطابق با تکلیف است. حتی اگر کسی با ارادهی خوب کاری انجام دهد و نتیجهی بدی بدست آید نمیتوان گفت شخص ارادهی بدی داشته بلکه باز باید گفت اراده وي خوب بود ولی به خاطر شرایط و اوضاع مادی به انجام نیک نرسید.

اینجا از قانون محتوای خاص یا قانون خاصی مراد نیست بلکه قانون بما هو قانون منظور است. کانت سرانجام به این نتیجه میرسد که « اگر این قاعده بر اصل متکی باشد که در عقل قرار دارد مطلقا حکم میکند که :تو نباید دروغ بگویی ، موقعیت هر چه میخواهد باشد.چنین اصل هایی که باید کلی ، ثابت و کلی باشند ، نمیتوانند از تجربه ؛ بلکه باید از عقل محض برامده باشند. حتی اگر شخصی به عملی اخلاقی تمایل داشته باشد تمایل باعث میشود ملاحظات خود محورانه به عمل راه یابد و این مخالف اخلاقی بودن است.

در نگاه اينان عقل عملی یعنی آن بعد از عقل انسان که به شناخت احکام رفتاری، بایدها و نبایدها میپردازد. کانت با صراحت این مطلب را ذکر می کند که: «آدمی تنها مخلوقی است که به تعلیم و تربیت نیازمند است ».وی معتقد است انسان ازرهگذر تعلیم و تربیت به سطح موفقیت نایل می شود و صرفا تعلیم و تربیت است که رفتار انسان را در قالبی متناسب شکل می دهد. اما این تنها نکتهی بد و منفی ماجرا نیست. و میگوید ارادهای که تنها برای تکلیف عمل میکند ارادهی نیک است. کانت میگوید این قاعده راعقل عملی جعل میکند و یک عنصر اولاً غیرتجربی و مابعدالطبیعی است و ثانیاً پیشینی است به این معنا که پیش ازمراجعه به طبیعت انسانی یا هر امر مرتبط به آن در نظر گرفته میشود.

دیدگاهتان را بنویسید