ترویج چند همسری با فلسفه ازدواج در قرآن منافات دارد

همین موضوع که انسان قادر نیست تمام احتياجات خود را به تنهایی رفع کند، نخستین و مهمترین دلیل بوجود آمدن خانواده است. هنگامی که مردمان چندین دهکده در داخل جامعه ای منفرد و کامل متشکل گردیدند و این جامعه به حد کافی وسعت و غنا داشت که بتواند نیازمندی های خود را از هر حیث یا تقریباً از هر حیث، تأمین کند آن وقت دولت بوجود می آید، که دلیل و علت اصلی آغاز شدن آن تأمين احتياجات بدوی زندگی است. جامعه ای که اعضای آن فقط در مکانی مشترک زندگی کنند و تعهدی جز این نداشته باشند که از تجاوز کردن به حقوق همدیگر، یا ارتکاب جنایت در باره یکدیگر، خودداری نمایند یا این که پیمان هایی برای تسهیل داد و ستد و معاوضه کالا با هم ببندند، چنین جامعه ای استحقاق این را که دولت نامیده شود ندارد.

وظیفه دولت محدود به همین چیزهاست و بس و هر دستگاه سیاسی که بکوشد پای خود را از حریم این وظایف بیرون گذارد و در کارهایی که مربوط به وی نیست دخالت ورزد، حقوق اختصاصی اعضای جامعه را نقض کرده است.آن محدودیتی که لاک برای اعمال و اختیارات دولت قائل شده مورد حمله مستقیم ارسطو در رساله سیاست قرار دارد. در این اجتماع هر فرد نسبت به امنیت خویش، نسبت به دارایی خویش، و نسبت به آزادی عمل خویش (تا جایی که از این عمل برای تجاوز به حقوق دیگران استفاده نکند) حقی دارد که آن حق باید محترم شمرده شود.

تا جایی که به پیش فرض های عام که همه امور و قوانین علمی را تحت قوانین عام دیگری در می آورند، برسند. مجرمی را با ترساندن وی از کیفر عملی که می خواهد مرتکب شود، مفهوم جز این ندارد که دولت کوچکترین قدمی برای تهذیب اخلاق و دادن تربیت صحیح به وی (به نحوی که فطرت و نه از ترس کیفر، از آن جام عمل خلاف اجتناب ورزد) برنداشته، بلکه بزهکار بالقوه را به همان حالی که قبلاً داشت و در آغوش همان اهریمنی که افکار خطرناکش را هدایت می کرد رها کرده است.

وظیفه دولت محدود به همین است که نگذارد اتباع کشور مرتکب عمل خلاف نسبت به یکدیگر گردند یا این که به قلمرو مشروع همدیگر تجاوز نمایند» اما این قیدها که لاک بر حوزه اعمال دولت اطلاق می کند به نظر ارسطو موانعی هستند که با بودن آن ها دولت هرگز نمی تواند وظایف اساسی خود را به عنوان دستگاه مربی جامعه آن جام دهد. یا اگر اوضاع و شرایط طوری بود که به موقع نتوانست جلو این قبیل اعمال را بگیرد، لااقل مرتکبان را به کیفرهای معین قانونی برساند.

البته بدیهی است که افرادی که به دلیل شرایط خاص فیزیکی و بدنی نمیتوانند روزه بگیرند حکمشان فرق میکند و روزه گرفتن برای آنها نه تنها واجب نیست بلکه در برخی از موارد حرام است! پوشش در نماز واجب است؛ هرچند فردی نباشد ولی در غیر نماز تنها با وجود نامحرم واجب خواهد بود. این کار جبهه حقّ است؛ همین است که مجاهدت را ایجاب میکند. هدف اصلی مکتب های آموزشی باید این باشد که اتباع کشور را خوب تربیت کنند و منظور از صفت «خوب» که در اینجا به کار برده می شود فقط ایجاد «علو عقلانی» در شهروندان نیست بلکه اصل آموزش دولت چنان باید باشد که «علو اخلاقی و جسمانی» در شهروندان تولید کند، و آموزشی که بدین سان به اتباع کشور داده می شود نباید تنها منحصر به دوران کودکی آنان باشد بلکه در سرتاسر دوران حیاتشان نیز ادامه یابد.

او می خواهد نشان دهد که آن ایمان عمیق به اطاعت از قانون که در نتیجه تربیت صحیح به شهروند، جزئی از خصلت وی می گردد و او را به انسانی خوب و با ایمان مبدل می سازد، و این ایمان نه تنها در نتیجه تفکر منطقی متزلزل نمی شود بلکه به عکس محکم تر و پایدارتر می گردد. دولت برای این بوجود آمده است که یک زندگی خوب برای شهروندان تأمین کند وگرنه تأمین یک زندگی بی خصلت و خاصیت هدف نیست. آموزش کارهایی که نفع عمومی دارد باید برای همه افراد به یک شیوه باشد.

هر آن دولتی که واقعآ شایسته نام دولت باشد به حتم باید تلقین محسنان و فضایل اخلاقی به شهروندان را در سر لوحه وظایف اصلی خود قرار دهد.» در زمینه مسأله « آموزش» این نامی است که ارسطو (و پیش از وی افلاطون) به روش هایی که هدفشان «ساختن انسان خوب» است اطلاق کرده اند. با این مقدمات و توضیحاتی که داده شد، اکنون می توان اختلاف اساسی را که بین افکار ارسطو و لاک وجود دارد در جمله ای کوتاه خلاصه کرد و گفت: در حالی که از نظر لاک موضوع تربیت شهروندان و ایجاد فضایل اخلاقی در آن ها به هیچ وجه جزء وظایف دولت نیست، از نظر ارسطو دادن همین تربیت و ایجاد همین فضائل مهمترین وظیفه هر دولت به شمار می آید که از هدف ها و مسئولیت خود، آگاه است.

حتی با آن نظر استاد که معتقد است جستجوی چنین معرفتی از وظایف خاص فیلسوفان است مخالفتی ندارد. به نظر او توصیفات تاریخی باید تابع قوانین کلی باشند. یعنی به فرق میان کاربرد نیروی عقل و برهان بشر در شئون نظری و عملی معرفت علمی فقط در باره چیزی که ضروری و کلی یعنی شامل بر همگان باشد امکان پذیر است. بسیاری از مورخان فلسفه غرب، تحت تأثیر هگل، تاریخ فلسفه را منحصر به تاریخ فلسفه غرب میدانند و دیگر فلسفهها، از جمله فلسفه اسلامی را فرع و حاشیه ای از فلسفه غرب میشمارند. افکار و نظرات افلاطون چنان وی را در برگرفته اند و چنان بر اندیشه اش مسلط هستند که شاید جز او هیچ فیلسوفی را نتوان یافت که تا این اندازه تحت تأثیر و نفوذ فیلسوفی دیگر قرار گرفته باشد.

نفوذ عقاید افلاطون در تمام نظریات ارسطو حتی در آن ها که بیشتر ضد افلاطونی است دیده می شود و این دلیل بر طول مدتی است که ارسطو نزد افلاطون به کسب دانش و فلسفه اشتغال داشت. همچنین مکتب علامه طباطبایی ـ که برگرفته از قرآن مجید و معارف اهل بیت است ـ با استفاده از مبانی جهان شناختی، بر سعادت فردی و اجتماعی تاکید می کند؛ این مکتب، معتقد است که انسان باید اهدافی همچون: کسب علم، عبادت، خدمت به خلق را در جهت رسیدن به خدا داشته باشد. «ایجاد فضیلت در اتباع کشور به طور حتم باید مورد علاقه دولتی که حقیقت شایسته این نام است قرار گیرد، و در غیر این صورت به حق می توان گفت که آن دولت، دولت حقیقی نیست و فقط نام و عنوان خالی دولت را به خود بسته است.

در تاریخ بشریت کسی را که همانند ارسطو یا لااقل شایسته تشبیه به وی باشد نمی توان یافت و مردی که این اندازه وسعت معلومات عقلی و این همه نفوذ در سیر تکامل فلسفه در ادوار آتی بشریت داشته باشد، شاید هرگز نتوان یافت. درباره نفوذ این رابطه صمیمی و طولانی در پروراندن افکار ارسطو هرچه گفته شود، سخن گزافه آمیزی نخواهد بود. شخص کمکم که اهل کار شود، اینها را متوجه میشود، البته وقتی کار کند، کم کم استقلال فکری پیدا میکند و در نظر و تفسیر استاد شک کرده، با استاد بحث میکند؛ حال یا متقاعد میشود که خودش اشتباه کرده و استاد درست گفته است و یا به این نتیجه میرسد که واقعا استاد اشتباه کرده است.

وی خاطرنشان کرد: شاید در بین صد مورد چند همسری، دو مورد سلب آرامش دیده نشود و اتفاقی نیفتد اما چون قانون برای غالب مردم نوشته می شود، اگر بخواهیم بگوییم این کار درست نیست عنوان می کنیم آمار کلی این را نشان می دهد که در خانواده چند همسری آرامش زندگی که فلسفه قرآن هم هست به هم می خورد. هر آن دولتی که هیچ گونه اعتنا و اهمیت برای این امر قائل نیست که آیا اتباعش از فضیلت اخلاقی بهره مندند یا نه و به خوبی و بدی خصالشان کار ندارد، چنین دولتی به علت قصور در آن جام وظایفش مقصر است.

دیدگاهتان را بنویسید