تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است

در مورد نوع سوم حرکت یعنی حرکت قسری روشن است که حرکت از عاملی جز او خود موجود نشأت میگیرد.در اشیای سبک و سنگینی که به سوی موقعیتهای غیر طبیعی خویش در حرکتند مسلما عامل خارجی در کار است؛مثل وقتی که شخصی سنگی را به سوی آسمان پرتاب میکند. از آنجا که اشیای جهان(به جز عقول)از ماده و صورت ترکیب یافتهاند و از سوی دیگر ماده همیشه ثابت است، بنابراین طبیعی است که تغییر و تکوین به صورت تعلق گیرد.اما ارسطو تأکید میکند که صورت نیز مانند ماده قابل تکوین نیست.«نه ماده و نه صورت(منظور ماده و صورت اخیر است)پیدایش ندارند.زیرا هر چیزی از چیزی، و به وسیله چیزی، و به چیزی دگرگون میشود.آنکه به وسیله آن چیزی دگرگون میشود، محرک اول است.آنکه دگرگون میشود، ماده است و آنچه به آن دگرگون میشود، صورت است».

در هیچ موجودی ممکن نیست، این محال است که هر چیزی تکوین یابد مگر اینکه یک خلأ فراتر از ماده ممکن باشد. جمله مشهوری که از عمر نقل شده نیز گواه روشنی بر این حقیقت است که این حکم در زمان پیامبر(ص) هرگز نسخ نشده است. هایدگر، گادامر، ریکور و فوکو اندیشمندانی هستند که این شاخه از تفسیر تاریخ را قوام بخشیدهاند. ظاهرا مراد این است که این بدن حیوان است که ذاتا حرکت میکند نه نفس آن.عوامل حرکت از جمله نفس حیوان باعث ایجاد حرکت در بدن حیوان میشود ولی از آنجا که نفس حیوان در درون بدن قرار گرفته است، پس افتاقا و بالعرض، نفس نیز حرکت میکند.

همچنین اگر ماده بخواهد معدوم شود، ماده دیگری باقی خواهد ماند، چون وجود موضوع در هر تغییر ضروری است پس فرض معدوم شدن ماده مستلزم فرض موجود بودن ماده است که خلاف فرض و محال است.بنابراین ماده بوجود نمیآید و از بین نمیرود بلکه در همه تغییرات ثابت است. 2-از یک موضوع به غیر موضوع(نقیض موضوع). شهروندان شریک اجتماعى یکدیگرند و بسان سرنشینان یک کشتى هستند که هر یک گوشه اى از وظیفه کشتیرانى را به عهده گرفته اند.

اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان به كار مى رود، زاييده حساسيت مردان نسبت به محرك هاى بينايى شهوانى است چون دامنه و برد حس بينايى، زياد است و از اين گذشته، وسعت زيادى از محيط، در يك لحظه ديده مى شود. هنگامى كه جامعه، زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است كه روزبه روز، تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمايى افزون تر از او دارد و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسى اش وسيله تبليغ كالاها و عاملى براى جلب جهان گردان و مانند اينها قرار دهد، در چنين جامعه اى، شخصيت زن تا حد يك عروسك يا يك كالاى بى ارزش، سقوط مى كند و ارزش هاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى شوند و به اين ترتيب، زن، وسيله اى براى اشباع هوس هاى سركش برخى مردان آلوده و فريب كار مى شود.

این اثر تلاش نمیکند که دشواریها و تناقضهای عشق را از میان بردارد؛ بلکه داستانهای عاشقانه بسیارِ بهظاهر واگرا را بازمیگوید و به خاطر میآورد و در این امر، تنها به خواندن روایتها بسنده نمیکند، بلکه به بررسی اسطورهها و رمزها، تجریدها و شکلگیریها، ساختارها، چشماندازها، بلاغت، ژانر و شیوهها و شگردهای زبانی مربوط به عشق نیز میپردازد. استدلال ارسطو درباره محال بودن پیدایش صورت این است که«اگر صورت را میسازند باید آن را از چیز دیگری بسازند.این را اصل قرار داده بودیم.مثلا کرهای مفرغی را میسازند، این چنان است که«از این چیز»که مفرغ است، «آن چیز»را که کره است، بسازند.اکنون اگر خود صورت کره را هم بسازند، واضح است که آن را به همین شیوه خواهند ساخت؛ و بدینسان پیدایشها تا به پایان ادامه خواهند یافت».

فیلسوف ما تنها تکوین مقید، یعنی تکوین اشیا از یکدیگر را ممکن میداند، آن هم در عالم تحت قمر یعنی کره زمین؛و نقش محرک اول تنها این است که علت غایی حرکتها و تکوین مقید است.ارسطو در نفی تکوین آسمان و جهان فوق قمر مینویسد: «پذیرفتن اینکه آسمان تکوین یافته است و مع الوصف، جاویدان است، ممکن نیست.زیرا ما بطور معقول نمیتوانیم خصلتی را به چیزی نسبت دهیم مگر اینکه در همه موارد یا موارد زیاد آن را مشاهده و کشف کرده باشیم.واقعیت این است که اشیا تکوین یافته همیشه نابود میشوند. اى مؤمنان، همگى (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.

چون هر تغییری از چیزی به چیزی است، پس هر آنچه تغییر کند باید به یکی از چهار طریقه ذیل تغییر یابد. دیوید راس میگوید:«ارسطو بطور ضمنی میپذیرد که حرکت نسبت به زمان وجود ندارد، زیرا او زمان را بعنوان یک عنصر در هر تغییر و حرکتی تشخیص می دهد، بنابراین زمان خود نمیتواند نوع خاصی از حرکت در مقابل انواع دیگر حرکت باشد». 2-حرکت طبیعی که عامل محرکه در خارج از شیء موجود است؛مثل حرکت طبیعی جمادات. تقسیمبندی قابل توجهی که علامه جعفری از دنباله روان این اندیشه ارائه میکند، بسیار قابل تأمل است.

8- در فلسفه معيار بازشناسي حقايق از وهميات و اعتباريات به دست ميآيد. از این روست که می گوییم ابداع ملاصدرا است، چرا که او آن را به خوبی پرورانده و به طور مستدل و دقیق در فلسفه جا انداخته است. بنابراین در فرآیند تکوین، ماده اولیه، صورت اول را میپذیرد در حالی که نسبت به آن بالقوه است یعنی آمادگی پذیرش آن را داراست.پس ماده اولیه در حالی که فاقد صورت اول است، آمادگی پذیرش آن را دار است و از طریق فرآیند تکوین، صورت را میپذیرد. بدینسان فرآیند تکوین بر اساس تمایز قوه و فعل به نظریه سلسله مراتب یا نردبان هستی رهنمون میشود.

آنچه از عبارتهای ارسطو بدست میآید این است که صورت کلی بوجود نمیآید و از بین نمیرود، بلکه صورت خاص یعنی صورت مادهای خاص بوجود میآید؛مثل صورت کره مفرغی که یکی از افراد کره است.بنابراین در فرآیند تکوین صور کلی همانند مثل افلاطونی، پدید نمیآید بلکه مادهای خاص به صورتی خاص در میآید و یکی از افراد صورت و ماهیت کلی محقق میشود.یکی از تفاوتهایی که میان تکوین و حرکت کیفی و کمی وجود دارد این است در تکوین، صورت باید به صورت بالفعل قبلا موجود باشد، اما در حرکت کیفی و کمی وجود بالقوه اعراض کافی است. بدینسان از دیدگاه ارسطو تغییر در اعراض مقدم بر تغییر در جوهر است، ماده پس از تغییرات تدریجی در اعراض که حرکت نامیده میشود، آمادگی پذیرش صورت را پیدا میکند و نسبت به آن بالقوه میشود و سپس بطور دفعی صورت را دارا میشود.البته این مطلب بدان معنی نیست که پس از حرکتی خاص بالضروره کون و فساد رخ میدهد«زیرا لازم نیست که اگر چیزی دارای ماده برای تغییر مکانی باشد، همچنین دارای ماده برای پیدایش و تباهی باشد».

مىدانیم که برخى خوانندگان از اینکه مثلًا مسأله «وحدت وجود» یا قاعده «بسیط الحقیقه» را جزء مسائل مستحدثه شمردیم تعجب خواهند کرد، خواهند گفت وحدت وجود مسألهاى است قدیمى با سابقه چند هزار ساله در هند و یونان، و اساساً فکر وحدت وجود از نو افلاطونیان مخصوصاً افلوطین به مسلمین رسیده است. یعنی ما به واسطهی کثرت محسوسات، آنها را تحت ویژگی یا صفتی مشترک (که البته به هیچ وجه انحصاری نیست) گردمیآوریم و آن وجه مشترک را که ساختهی عقل است کلی و این تکثر اشیاء را جزئیات مینامیم: «اصل نخست این است که سخنور جزئیات کثیر و پراکنده را یکجا و با هم ببیند و به ایدهای واحد برگرداند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۲۵۸).

دیدگاهتان را بنویسید