حرکت جوهری در حکمت متعالیه (به زبان ساده)

جای ترديد نيست كه هدف مقنن قانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشی و حرمسراسازی برای مردم هواپرست و وسيله بدبختی و دربدری برای يك زن و يك عده كودك فراهم سازد . فلسفه ازدواج در اسلام چیست؟ سومین نظر این است که فلسفه علم عبارت است از رشتهای که به مدد آن مفاهیم و نظریههای علمی، تحلیل و تشریح میگردند.البته مسأله، عرضه تفسیری تقریبا همه فهم درباره آخرین نظریههای علمی نیست.به عکس مسأله عبارت است از رفع ابهام از معنای اصطلاحاتی نظیر «ذره»، «موج»، «پتانسیل»و«ترکیب»، در کاربرد علمی آنها.البته این آشکار سازی مفاهیم را خود دانشمند انجام میدهد و لزومی ندارد تا فیلسوف علم برای او معانی مفاهیم علمی را تبیین کند.چنین پژوهشی یک فعالیت عادی علمی محسوب میشود.قطعا کسی ادعا نمیکند که هر وقت دانشمند به تحقیقی این چنین میپردازد، به فعالیت فلسفی مشغول است.از آنچه گفته شد باید حداقل این نتیجه گرفته شود که هر تحلیلی از مفاهیم علمی به وصف فلسفه علم موصوف نمیشود.در عین حال میتوان گفت تحلیهایی مفهومی نیز وجود دارند که فراتر زا آشکار سازی و توضیح صرف مفاهیم علمی، گام بر میدارند و دارای جنبه فلسفی میباشند.

كتاب هایی چون سیر حكمت در اروپا كه اول بار در سال 1310 منتشر شد، بیشتر به روند كلی فلسفه از یونان باستان تا اروپای آن روز می پرداخت، ترجمه از آثار متاخران مانند ترجمه دیسكور از دكارت به فارسی نیز در ظاهر بر آثار فلاسفه اسلامی آن روز مانند ملاعلی زنوزی تاثیر چندانی نداشته اند. به عبارت دیگر، وی تلاش می کند از منظری تحلیلی حدود و ثغور فلسفه ی تحلیلی را بکاود و به این سوال که (( فلسفه ی تحلیلی از کجا می آید؟)) پاسخ دهد. رفتارگرایی (Behaviourism) تحلیلی بر این باور است که واژگان حالات ذهنی، معنایی به جز رفتار ندارند یعنی درد چیزی جز نالیدن، نمایش آزردگی و دیگر رفتارها نیست.

دانشمندان معاصر ما و همچنین فلاسفه ی تحلیلی نظیر کواین سوفیست هستند، البته نه به معنای بد کلمه که سقراط و افلاطون بیان میکنند بلکه بدین معنا که میدانند و به حدود علم خود واقفند. درست است که برای نمونه دانشمندان علوم لزوماً از دلالتهای فلسفه علم بر کارشان آگاهی ندارند و فلسفه قادر بر تحت تأثیر قرار دادن نحوه کارشان نیست، اما بیتردید فلسفه علاوه بر آنکه میتواند تفکر دانشمندان را نسبت به آنچه انجام میدهند تغییر دهد؛ بلکه پیشفرض هرگونه علمورزی است. فلسفه به این امور میپردازد و راهحلهای متفاوت با نتایج گوناگون جلوی پایمان قرار میدهد.

کیف نفسانی: به کیفیتی میگویند که تنها در موجودات دارای نفس مشاهده میشود. در اینجا نیز من قصد ارائه ی پاسخ نهایی به این پرسش را ندارم و البته که از دادن چنین جوابی عاجز و ناتوانم و حتی به معنایی بدین باورم که فرض بر ارائه ی پاسخ نهایی تنها کار کسانی است که با این دانش کمتر نسبتی دارند. پس از آنکه گفتیم فلسفه چیست، شاید لازم باشد به این پرسش به صورت سلبی نیز بپردازیم و بپرسیم که فلسفه چه نیست؟

این بنیان خودش را به عنوان «امر حاضر» نشان میدهد. این عنوان می تواند به شدت عمیق شود، زیرا بیان های متفاوتی برای انواع مختلف هویت وجود دارد. از فهرست فلاسفه غربی می توان افلاطون، ارسطو، دکارت، هیوم و کانت را نام برد. فلسفه طبیعی (از یونانی: ta physika) که مطالعه قانون اساسی و فرایندهای تحول در جهان فیزیکی بود. به هر طریق سقراط که با ایشان مخالف بود و بر این باور بود که ایشان برای مقاصد مادی و سیاسی به بحث و مناظره و تعلیم و تعلم میپردازند سزاوار نام سوفیست یا دانشمند نیستند و حتی خودوی که با دلایل محکم، پندار های سوفسطائیان را رد میکرد خود را سزاوار این لقب نمی دانست و خود را فقط دوست دار دانایی می خواند.

این یعنی متافیزیک به ما نمی گوید که چه چیزی وجود دارد بلکه به ما می گوید که چه چیزی امکان دارد. خودم نه به مثابه موجود فردی و شخصی بلکه به مثابه انسان. آنگاه که از این خودکاوی نتیجهای بدست آید، آنچه برای فلسفه به جا میماند، نتیجه نیست؛ بلکه از میان رفتن چیزهایی است که پیش از آن دشوار و پرسش شمرده میشد. یکی از رنج آورترین مسائل برای یک اهل فلسفه این است که از حقانیت خودش دفاع کند این دفاع از خود را میتوان به دو شکل فهمید؛ شکل ساده ی آن این است که یک اهل فلسفه همیشه با سوالاتی از همان ابتدای فعالیت خود از سوی دیگرانی مواجه است و از قضا یکی از این سوالات این است که فلسفه چیست و به چه کار می آید؟

جوهر جنس عالی است و در زیر آن انواع متوسط و در زیر آنها انواع دیگر قرار می گیرند تا به نزدیک ترین انواع( یعنی نازلترین) برسند که در زیر آنها اشخاص قرار دارند؛ یعنی جوهرهای منفردی که همان موجودات عالم باشند. پس طبیعت به ذات خود امری سیّال است و جایگاه وجودی آن بین ماده، که شأن آن قوه و زوال است، و فاعل محض( خداوند) که شأن او افاضه محض و دائمی است، قرار دارد؛ پیوسته و دائماً از فاعل محض برانگیخته می شود و در قابل طرح می افکند.(10) بنابراین طبیعت خود قابل اشتداد و تضعف است.

قبل از تولد کجا بوده ایم و بعد از مرگ چه اتفاقی برایمان می افتد؟ گویی در عصر ما هنوز زنونی نیامده است که یکسره زیرآب همه ی علوم را بزند و همه ی ساینتیست ها را به چالش بطلبد برای اثبات حقانیت و اعاده ی حیثیت از علم خودشون. البته امکان دارد برخی از اصطلاحات فلسفه غرب با اصطلاحات فلسفه شرق یا اصطلاحات فلسفه اسلامی متفاوت بوده و در آن ها جایی نداشته باشد؛ اما با این حال، ما در این جا، همه اصطلاحات فلسفی را، مربوط به هر مکتبی که باشند، بررسی خواهیم کرد.

بنابراین می توان گفت: فلسفه، طرح پرسش های کلی و جستجوی آزادانه برای یافتن راه حل ها است. به چه کسی فیلسوف می گوییم؟ در ابتدا این اصطلاح به هر مجموعهٔ دانش اطلاق میشد. قدریه بر خلاف قواعد عربی، بر گروهی اطلاق میشود که نافیان قضا و قدر جبرآفرین بودند و به سبب حریت و آزادی انسان دراندیشه و رفتار و گفتار، محاکمه و اعدام میشدند. فلسفه در سطوح جهانی به ۶ قسمت تقسیم میشود: هستیشناسی، معرفتشناسی، منطق، فلسفه سیاست (سیاسی)، زیباییشناسی و فلسفه اخلاق؛ اما در چند دههٔ اخیر در ایران معرفتشناسی و هستیشناسی با عنوان شاخههای اصلی فلسفه و منطق بهعنوان کمککننده و همهٔ شاخههای دیگر که ترکیبی از فلسفه و علم دیگری هستند مضاف، اطلاق میشود.

آیا این ویروس هولناک بیگانه، نگرش ما به هستی و مرگ و زندگی را تغییر نداده است؟ ولی چنین فیلسوفی در عصر طلایی آن آتن حاضر شد و شبهاتش چنان مستحکم و قوی بود که فیلسوفان معاصر ما به دنبال پاسخ به شبهات زنون الئایی هستند. وقتی انسان تاریخ را مطالعه ميکند، زندگی افراد مختلف، انسانهاي خوب، آدمهاي بد، کسانی که از نظر ما جنایتکار هستند و انواع مدلهای زیستن و گونههای زندگي را ميبيند، ـداستايوفسکي در آثارش اين گونههاي متفاوت زندگي را بهخوبي تصوير کرده است.ـ پرسش از چگونگي و چرايي زيستن برايش جديتر ميشود. عقلانیت عملی نیز بدین معنی است که دست به کاری نزنید که هزینهاش بیشتر از فایدهاش برای شما باشد و اگر دست به کاری زدید که هزینهاش بیش از فایدهاش بود فوراً آن را متوقف کنید.

در دین، معرفت متکی بر وحی است و حقایق نهایی در پرتوی وحی فهمیده میشوند؛ اما در فلسفه، وحی نیز باید به محک منطق و استدلال آزموده شود. چاره این شد که آمدند و از آقای دکتر حائری خواستند که شما جلوی تریبون تشریف بیاورید و به آقای فردید بگوئید که تمام کنند و تشریف بیاورند پایین. فلسفه علم: گرایشی از فلسفه است که به تغییر در مفاهیم و مسائل (مانند روششناسی، ارزش گزارهها و کارایی آنها و گونههای پیکره بندیها و…) علوم گوناگون میپردازد. و فراموش شد که phusis همان هستی است که بر پایه ی خودش ظاهر میشود، خود آشکار و برگشوده است و در نهایت الثیا – به معنای ناپوشیده یا حقیقت به همان لفظ یونانی- است.

واژه ی phusis از نظر نخستین فلاسفه ی یونان در برگیرنده ی تمامی هستندگان بود. به اعتقاد هایدگر، ارسطو که در پی فهم بنیاد نهایی هستندگان – وجه مشترک همه ی هستندگان که هم متحرک نیست و هم لایتغیر است- بود و برای فهم این بنیاد علمی را لازم میدانست که به یزدان شناسی (الهیات) نزدیک بود؛ پس آنچه فلسفه ی نخستین نامید، همین علم است که از دنیای محسوسات فراتر میرود.

جالب آنکه عالِم به هیچ یکی از علوم حتی خود را در مواجهه با پرسش از چیستی علمی که در آن عالم است نمیداند. آن معنای اصیلی که قبل از طبیعت، تاریخ، فرهنگ و حتی امر مقدس مطرح است، از یاد رفت. از کجا معلوم که همه در خواب نیستیم؟ همه نعمت فردوس شما را! رزریکوسی باور برادری در همه جهان را دارد و ادعا میکند دارای خرد باطنی است که از عهد عتیق به آنها رسیده است.

دیدگاهتان را بنویسید