رنه دکارت کیست و فلسفه دکارت چیست ؟

این فصل نیز برای یک کتاب که در زمرهی کتاب های مقدماتی فلسفه قرار دارد فصل بدی نیست. مطالعات ارسطو در مورد نفس، علاوه بر طبیعیات و اندکی در مابعدالطبیعه که از جهت دیگری به آن پرداخته، در رسالۀ De Anima، «دربارۀ نفس» ثبت شده و این رساله از این جهت اهمیت دارد که شرح و تفسیرهای متعددی را برانگیخته است، و منجر شد که مسیر این تفاسیر از هم فاصله بگیرد و خط و مسیر مفسرین را از هم جدا ساخته است.

گروهی دیگر اصطلاح «فلسفه اسلامی» را به دلیل مذكور یا با هر استدلال دیگری نمیپذیرند اما از فلسفه بودن آنچه اندیشمندانی چون كندی، فارابی، ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا پدید آوردهاند، دفاع میكنند و معتقدند آثار و افكار این متفكران، به لحاظ موضوعی و روشی یا یكی یا هر دو، فلسفه است. البته برخی دیگر در یونان باستاد عقاید دیگری در باب نفس اتخاذ نمودند، یعنی نفس را از عالم قدسی و علوی می­ پنداشتند و جسم را زندان نفس می­ دانستند، و معتقد بودند که نفس همواره آرزوی پیوستن به جهان دیگر را دارد. در نتیجه نفس، بالضروره جوهر است، بدین معنی که صورت برای جسم طبیعی است که دارای حیات بالقوه می­باشد.

بی ­تردید انسان از ابتدای پیدایش در کرۀ خاکی به وجود نفس پی­برده است، ولی در بدو امر این وجود را به همه اشیاء تعمیم می­داده و همه چیز را دارای نفس می ­دانسته که از این موضوع به آنیمیسم (جان­دار انگاری) تعبیر می­کنند. در نظر وی، جلوه ها و صفات خدا بی نهایت است و نمی توان همه آن ها را شناخت. دکارت نسبت به اعماق احساسی دین بی تفاوت به نظر میرسید. گروهی معتقدند كه فلسفه چنانكه اشاره شد، علم یا معرفتی با موضوع و مسائل و روشهای مشخص است و چنانكه از ماهیت علم برمیآید، ربطی به یك فرهنگ یا دین یا سرزمین خاص ندارد.

قابل ذکر است. قرون وسطی نیز آبستن این مساله بوده است؛ خصوصاً آن که عقاید دین مسیحیت دربارۀ بازگشت حضرت مسیح(علیه السلام) و عود ارواح و قیامت، لزوم بحث دربارۀ آن را بیشتر می­ساخت. بنابراین ندانستن فلسفه احکام الهی نباید ما را از انجام آن باز دارد و موجب نافرمانی و عصیان شود، چرا که این اطاعت کورکورانه نیست، بلکه بر علم و یقین تکیه دارد زیرا مسلمانان میدانند که خدای جهان بر همه چیز دانا و از همه چیز آگاه است و نقص و نیازی در ذات متعال او نیست که از اعمال بنده سودی بخواهد یا از زیانی بهراسد، خدای مهربان بسیار مهربانست و برای بندگان خود جز خیر و سعادت نمیخواهد، پس اگر به چیزی فرمان میدهد خیر و سعادت ما در آن است و کمال و تعالی ما بدان بستگی دارد و هر چیزی را نهی میفرماید برای ما زیانبخش است و بر مصالح مادی و معنوی ما لطمه میزند.

به همین جهت است که امروزه از عنوان (mind- body Problem) استفاده می­ شود، بحثی که اگر یونانیان می­خواستند نامی بر آن به نهد از عبارت (Soul- body Problem) سود می­ جستند. این مسئله در غرب، تحت عنوان «مشکل ذهن- بدن» مطرح می­ شود. از جمله، وقتی که وی به «مشکل نفس- بدن» می ­پردازد و می ­پرسد که چگونه نفس با بدن ارتباط دارد و چگونه قوا و فعالیت­های نفس با یکدیگر و با حالات و تحولات بدنی ارتباط می­یابد.

به دیگر سخن، مساله «مشکل ذهن- بدن» همان «مشکل نفس- بدن» است که در آن کیفیت ارتباط نفس با بدن مورد بررسی قرار می ­گیرد. مورد کندوکاو قرار می ­گیرد کیفیت رابطۀ نفس با بدن است. امروزه نظریات متعددی در تبیین کیفیت ارتباط نفس با بدن در مغرب زمین به چشم می­خورد که می­توان آنها را در دو دستۀ «نظریات ثنوی» Dualism و «نظریات وحدت­گرا» Monism قرار داد. وجود این مساله مشهود است؛ هرچند که تفاوت­هایی از لحاظ زبان و کیفیت طرح آن وجود دارد. از دیگر مسائلی که باید مورد توجه قرار گیرد، مسأله فرهنگپذیری است که بر تمام شؤون اجتماعی تأثیر دارد.

نتیجه این حدیث و حاصل آن این است که این عمل، عمل اخلاقی بوده، نزد خداوند و خلق ارزش دارد. به نظر ارسطو درجات وجود از پایین به بالا که از مادۀ محض آغاز و به صورت محض ختم می­شود، می­تواند این نتیجه را داشته باشد که هرچه که از پایین درجات وجود به طرف بالا حرکت می­کنیم از شدت و غلبه داده کاسته و به شدت و غلبه صورت افزوده می­شود. البته درک این نکته ضروری است که معنی واژۀ پسوخه وسیع­تر از معنی نفس است به طوری که پسوخه داشتن به معنی حیات داشتن است، لذا تمامی موجودات زنده همچون گیاهان دارای نفس­اند، یا نفس به آنها داده شده است؛ آنها جاندار بوده، بی­جان نیستند.

ما طلبهای داشتیم که ۶ موضوع داده بود و هر ۶ بار هم رد میشد، یعنی شما شش تا ۳ ماه را کنار هم بگذارید ببینید که چقدر زمان از طلبه میگیرد. تصور نفس برای نخسیتن بار در فلسفه افلاطون هویت و صراحت بیشتری می­یابد و او در مکالمات منون و فیدون مفصلاً دربارۀ نفس سخن رانده است، اما بی­ تردید شاگرد نامدار او، معلم اول ـ ارسطوی کبیر ـ نخستین متفکری بوده است که به طور منظم و منقح، مسائل مربوط به نفس را تبویب و تدوین نموده است. برای اولین بار در تاریخ فلسفه، این ارسطو بوده است که بحث دربارۀ نفس را به طور مستقل و مجزا مطرح نموده و دربارۀ آن مشروحاً سخن گفته است، لذا بررسی دیدگاه­های او دربارۀ نفس- با توجه به کتاب او با همین عنوان- جالب توجه و ضروری است.

ارسطو در این کتاب، نفس را صورت بدن انگاشته و در ارتباط با نظریۀ ماده ـ صورت خود ـ که رکن رکین مابعدالطبیعۀ او محسوب می ­شود، نفس را در بحث طبیعیات وارد می­نماید. همچنین، اشکال مختلف حکومت نظیر نظام سلطنتی، حکومت اشرافی، جرگهسالاری و دموکراسی، نحوهی اثرگذاری هرکدامبر حقوق و آزادی فرد و اینکه چگونه آنها صلاحیت خود را به واسطهی قوانین اثبات میکنند در این حوزه بررسی میشود. ↑ نظام خانواده در اسلام، ص۲۱.

بنده به عنوان شرح و تقریر فرمایش استادان معظم، عرض می کنم که غرب در دوران اخیر، چون معتقد شد به اینکه معرفت شناسی مقدم بر هستی شناسی است، دیگر آن نظام فلسفی را امروز ندارد. نقص در معرفت شناسی انجام هر کاری را دشوارتر می کند. آخرین رشته های علمی که از فلسفه استقلال پیدا کردند، جامعه شناسی و روانشناسی بودند. بحث در حوزۀ طبیعیات ارسطو، موضوع علم ­النفس یا روانشناسی اوست چرا علم ­النفس جزء مطالعات زیست شناسی، طبیعت شناسی و فیزیک در سنت­های قدیم درآمده است؟

و چون متحد با ماده است، در زمرۀ مطالعات طبیعت­شناسی قرار می­گیرد و از افلاطون و ارسطو به بعد در سنت­های مشایی، موضوع علم­النفس در ذیل طبیعیات قرار گرفته و نه در مابعدالطبیعه. مهمترین علت درج مطالعات علم­النفس در ذیل طبیعیات بدین دلیل است که نفس اگرچه موجودی است مجرد و جوهری است غیرمادی، ولی این جوهر غیرمادی با ماده متحد شده است، و در عین غیرمادی بودن، مفارق نیست و مفارقت از ماده ندارد. فهم این حقیقت و پذیرش و در آغوش کشیدن آن، جوهر و اساس رشد شخصی است. اما جوهر صوری کمال است. بنابراین، نفس، کمال است برای جسمی که دارای چنین طبیعتی است، ولی کمال به دو معنی می­آید: گاهی مانند علم است و گاهی مانند به کار بردن علم، بدین ترتیب پیداست که نفس، کمالی مانند علم است.

عقیدۀ ارسطو دربارۀ نفس این است که نفس صورت است برای جسم و صورت، کمال می­باشد. چگونه می­توان فرض کرد که روح به عنوان موجودی بدون جرم، جسم را که دارای جرم و وزن است به حرکت در­آورد؟ اما همۀ موجودات زنده دارای یک نوع حیات و یا پسوخه نیستند. نخستین حکمای یونان نیز چنین اندیشه­ ای داشتند و می ­پنداشتند که همۀ اشیاء، واجد نفس یا روح است. امیل بریه نظر ارسطو دربارۀ نفس را چنین تشریح می­نماید: «نفس در نظر ارسطو مبدأ فعالیت حیاتی و محرّک غیرمتحرّک این فعالیت است و علم به نفس مقدمۀ مطالعۀ تمام موجودات زنده است، همان طور که شناخت خدا مقدمۀ شناخت جهان است.

باید توجه داشت که برای پاسخ به این پرسش اساسی، متفکران مختلفی، پا به این عرصه گذارده و در این باره قلم فرسایی کرده اند و البته هر کدام، از زاویه خاصی بینش و جهان بینی خود پاسخ هایی را ارائه کرده اند که در این میان می توان به گفتار عرفا و متکلمان و فلاسفه اشاره کرد که هر گروه خود نیز گاه دارای رویکرد ها و تبیین های متفاوت و مختلفی در این باره هستند که ما برای پرهیز از طولانی شدن سخن از ذکر بسیاری از مطالب صرف نظر کرده و به معرفی منبع، تتبع در این باره را به شما واگذار می کنیم و در عین حال برای آن که دورنمایی از بحث در دسترس ما قرار گیرد به یک تبیین از فلاسفه و یک تبیین از متکلمان درباره فلسفه آفرینش انسان و جهان بسنده کرده و پایان سخن را به تبیین قرآن از فلسفه خلقت اختصاص می دهیم.

دیدگاهتان را بنویسید