شعر تنهایی غمگین؛ جانسوز و جانبخش

این بار در این مطلب اشعار عاشقانه زیبا و دلنشین از شاعران بزرگ ایران را بخوانید. با اقرار دیگران را به دیده ی انکار نگریستن و در باور های استوار آنان رخنه ایجاد کردن. در غزلیات مولانا ما به کلمه می، شراب، سکر و تمام متعلقات شراب برخورد می کنیم اما می و شراب در اشعار مولانا ایهام ایجاد نکرده و مولانا خمر را با قرینه های واضح ذکر می کند که به هیچ وجه ذهن ما دچار ایهام نمی شود.

چه زمانی چنگال باز او را خرد میکند. منظور مولانا از آفتاب آفریدگار است و در مصرع دوّم این بیت رقص را به خاطر خدا تأکید میکند. معجون مرگ را به تو تقديم مىكنند. در ارتباط با مرگ برادر بسیاری از شاعران شعر نو سروده اند که می تواند مرحم درد افرادی باشد که برادر خود را از دست داده اند و این اشعار به یکی از بزرگترین پشتیبان های عاطفی شاعر اشاره دارد. ما را نیز اندوهگین کرد.

آثار گرانمای «فیه ما فیه»، «موایز مجالس سبعه»، «مکتوبات»، «مثنوی معنوی»، «دیوان کبیر» از گنجینههای بیبهای ادبیات تاجیک و فارس محسوب میشوند. میتوان نتیجهگیری کرد، که مصرعهای این غزل نیز بازگو رفت مجالس مولویه و ترنم و ستایش برگزاری رقص سماع است، که از جانب صوفیان این طریقت به جا آورده میشد. ـ آب بقا: در شعر بیدل «آب بقا» همان «آب حیات» است که در اساطیر ایران و سایر کشورها نیز وجود دارد را به ذهن متبادر میسازد آبی که دست یافتن و رسیدن به آن در توان و ارادة هر کسی نیست و تنها همتهای بلند را توان رسیدن به آن وجود دارد.

امیدواریم از خواندن مجموعه “اشعار عاشقانه حافظ” این مطلب نهایت استفاده را برده باشید. این مجموعه شعر عاشقانه انگلیسی را به شما تقدیم میکنیم تا به آنان که دوستشان دارید تقدیم کنید. نمی خواهم فقط دوستم بدارند، بلکه می خواهم دوست داشتن را به من ابراز کنند. عشقم روز زن را بهت تبریک گفته و هزاران هزار شاخه ي روز صورتی را بـه همراه تمام عشق کـه موجودیم اسـت تقدیمت میکنم قربونت برم بدون کـه همیشه دوست داشتم دارم و خواهم داشت روز زن مبارک. مشخصا وی پرهیز از عقل را در راه عاشقی ستایش میکند. مجموعهای از اطلاعات است که گزارش شده شاید گمان میکنید چون در بردارنده تلمیحاتی چند و اطلاعات فرامتنی را طالب است در نتیجه از حیطهی بیانیه فراتر میرود در حالی که چنین نیست این ویژگی تنها آن را از مقولهی یک گزارش سادهی خبری خارج میکند تا آن جا که اگر بخواهیم امتیازی برایش قائل شویم میتوانیم مقالهی علمیش بنامیم.

ـ بیدل از مفهوم «آب شدن» نیز فراوان در اشعارش استفاده نموده است که در بیشتر اوقات مفهوم «از بین رفتن» را در ذهن تداعی میکند. گنجشک ها آوازشان را فراموش می کنند … مسئلة دیگر به این گونه بود، که آیا نواموختگان طریقت به واسطة پایکوبی سرمستانه و گوش دادن به موسیقی میتوانند “هوالی” عرفانیشان را تالی بخشند یا باید از نمایش چنین عملی پرهیز کنند؟ ولی از آنجا که بیدل یک کلمه را در معانی گوناگون به کار گرفته و بیشتر معانی دور و غریب را مدنظر داشته است. این اثر بهترین متن برای فهم آرای فلسفی و عرفانی بیدل است.

از فرستادن اثر در قالب فایل پیدیاف یا پرینت کاغذی از طریق پُست، جدا پرهیز شود. قابل تذکار است که مطابق به ادعای رابندرابنداس خوشگو، مؤلف «سفینهٔ خوشگو، طبع پتنه، بهار» کلیات بیدل در هنگام حیات خودش نیز تدوین شده بود و تعداد اشعار او را قید نموده که نظماً و نثراً آثار بیدل را نود و نه هزار بیت میداند و از آن جمله شمارهٔ غزلیات را پنجاه و چند هزار ضبط کردهاست. این خطاطی بی نظیر فارسی علاوه بر اشعار زیبا، با استفاده از گلها و گیاهان و حیوانات مختلف که روی یک زمینۀ طلایی روشن نقاشی شده اند، باعث شده تا مجموعه ای بسیار دلگشا را در خود جای دهد.

برگزیده اشعار یا مجموعه گروهی نباشد. یکی دیگر از بارزترین نمودهای اندیشه و ذهنیت فلسفی در شعر بیدل که درهیئتی استعاری متجلی میشود ، فراهم آوردن بستری مناسب برای کارکرد حیرت انگیز عنصر بازتاب یا آیینگی است . آرزوی آن کسی را دارم که آفریده هایش آشکار هستند اما خودش پنهان است. روزهایی که بدو بدو از مدرسه می امدیم، مقنعه های سفید کش دارمان را بالا می زدیم و با ولع ماکارونی های قد دراز مامان را نوش جان می کردیم.

گنجشک هایی که هر روز از پشت شیشه … یاد گرفتیم دوست های صمیمی ما همیشه برای ما نمی مانند و یک روز می شود که توی موسسه ی زبان، با یکی دیگه دوست شوند. مهم روزهای شادی بود که دست هایمان را حلقه می کردیم و ایمان داشتیم عمو زنجیر باف، با صداهای ما زنجیرش را از پشت کوه می آورد! هیچ چیز جز حقیقت وجود ندارد و ما نیز جزیی از حقیقت این عالم هستیم. این شعر عارفانه عاشقانه، در شعرخوانی صفحه ۶۵ فارسی یازدهم نیز آمده است.

چاپ اول و به زبان فارسی در ایران منتشر شده باشد. از تمام شعرهای عاشقانه زبان فارسی که بگذریم، میرسیم به شعر «کوچه» از فریدون مشیری که به تنهایی میتواند سرآمد تمام اشعار عاشقانه باشد. برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که میگفت پاشو ببین عجب برفی اومده برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار مادرم حتی یک ساعت بیشتر برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده ! مهم نبود که تمام تابستان از استرس فراموشی جدول ضرب مجبور شده باشیم مدام با خودمان خانه ی هشت و نه را تکرار کنیم و برای کفتر های خانه ی عمه نزهت دانه بپاشیم.

بلکه مثلی برای عبرت گرفتن است وراه یافتن در این تاریکنای زندگی که حوادثی شبیه حوادث وداستانهای مولوی بسیار رخ می دهد وبیشتر جنبه تعلیمی دارد . اشعار عارفانه مولانا در کتاب مثنوی به حدی زیبا و جذاب هستند که در آن زمان در مجلسهای بزم و شادی خوانده میشدند و بسیار پرکاربرد بودند. گفت آن کسی که یافت نمیشود، همان را میخواهم. از طرفی دیگر مقام مادری ، مقامی الوهی وبسیاربزرگ است که فقط مختص زن است وخداوند کریم آن را جایگاهی رفیع می داند . او آثار متصوّفان گذشته را مطالعه کرده و قطعاً از آن ها تأثیر پذیرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید