شعر ناب عاشقانه ؛ گلچین اشعار عاشقانه زیبا و دلنشین

اکثریت قریب به اتفاق این سطرها در منظومه بلند صدای پای آب آمده است. با توجه به طرح سفر معنوی شاعر در این مجموعه می توان تغزل را جوانی شاعر دانست و یا تجربه ای که او در این زمینه داشته است و شاید این شعر توضیح همان سطر مجموعه «صدای پای آب» باشد که می گوید: «رفتم، رفتم تا زن – تا چراغ لذت». که مسأله فتنه انگیزی زنان به نفس تشبیه شده وبارها در اشعار مولانا آمده است که منظور مولانا در این ابیات کمتر از زن بودن ، کمتر از مقام معنوی زن نیست . کتاب مجالس سبعه در اصل مجموعهای از سخنان اندرز گونه مولانا بر سر منبر است.

این خطاطی بی نظیر فارسی علاوه بر اشعار زیبا، با استفاده از گلها و گیاهان و حیوانات مختلف که روی یک زمینۀ طلایی روشن نقاشی شده اند، باعث شده تا مجموعه ای بسیار دلگشا را در خود جای دهد. زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.

زیبایی سطر در تساوی هوا و عشق است و حرف سهراب اینکه عشق نیز به اندازه هوا و زمین برای زنده ماندن، مورد نیاز است. در این بند عشق از کنار، هوا، فکر، زمین و آسمان و پنجره آمده است. در ابتدا عشق از نوع متعالی و مواج آن و در انتها عشق زمینی که به ولگردی در کوچه زن ختم می شود و نقش زن در این سطر با توجه به تشبیهش به کوچه ای که در آن می شود ولگردی کرد، شاید زمینی ترین صفتی باشد که سهراب به زن داده است و صد البته صریح ترین آن.

باز می بینیم در ابتدا و انتهای پاراگراف، دو نوع نگاه مختلف به زن و کلاً جنبه مؤنث حیات، در مقابل هم قرار گرفته اند: عشق و ولگردی در کوچه زن. اینجا نیز به نظر می رسید تقابلی که سهراب از ابتدای این مجموعه بین عشق زمینی، عشق آسمانی و خود عشق به زیبایی برقرار شده است. در قسمت اول و در ادامه شنیدن صداهای مختلف شاعر، صدای بارانی را می شنود که روی پلک تر عشق می بارد و همراه آن، موسیقی غمناک بلوغ همنوایی می کند و این باران در آواز انارستان ها نیز می بارد، ترکیب بندی بسیار زیبا و شفافی از عاشق شدن که بعد از شنیدن صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق رخ داده است، دارد.

عشق را به تحولی که با پوست انداختن مبهم همراه است و صدایی پاک دارد، تشبیه کرده است. از این دو شاخه نرینه و مادینه آدمیان به جهان باز آمدند.» پس «گیاهی در هند» همان ریباس است که شاعر نسب خود را به ان می رساند. به نظر می رسد سهراب این مراحل را به توالی ذکر نکرده است بلکه آن ها را با توجه به قراین و شاید زندگی شخصی خود در ضمن سطور فوق آورده و بعد از آن هم به تنها خاص خویش رسیده است. بدیهی است که تنها عالم خیال را میتوان پیراسته از هر عیب و آراسته به هر کمال یافت، از این رو در نظاره آثار سعدی باید آماده دیدن تصاویر مختلف و حتی متناقض بود و این مهم در مورد زن نیز صادق است.

با مطالعه اکثر آثار این ایده استنباط میشود که وضیعت اجتماعی زنان در ایران در طول دوره های مختلف تاریخی-فرهنگی متفاوت بوده است و آنچه از اکثر مطالب ادراک میشود این موضوع روشن میشود که در ایران زن به هیچ عنوان موجودی خوارمایه نبوده است بلکه حافظِ هویت و ارزشهای والای قومی و نژادی خود بوده است. با آغوش حل میشود… با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت. با همه بدی ها، خوبی ها، زشتی ها و پاکی ها و هر جا که سخن شاعر به عشق می رسد، آن را با جاندارترین واژه ها بیان می کند و دیگر مرز بین زن و مرد بودن فراموش می شود.

بام ملکوت را معراج عشق قرار داد و شهوت را جایی که باید به آن سقوط کرد و اما چرا گلخانه؟ کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. در محور عمودی سه واژه مهم شعر: دوست، عشق و زن پشت سر هم آمده اند و تا اینجا دیدیم که سهراب جای کلمات را در سطور هوشمندانه بر می کزیند و هیچ گاه کلمات تصادفی نمی آیند. در این سه سطر و سه بند، نیز نگاه خاص و جهان بینی مختص سپهری به عشق کاملاً مشهود است.

از سه سطر انتهای کلام بر می آید که شاعر لذت جسمانی و زمینی را در نظر داشته است و در زمره مراحلی قرار داده است که من شعری در طی مراحل روحانی و جسمانی خویش به آن رسیده است. لطفا نظرات و پیشنهادات خود را در انتهای همین مطلب برای ما ارسال نمایید. بدون شک همه ما در اطراف خود این اشخاصی را دیده ایم و یا حتی ممکن است خودمان جزو این گروه افراد باشیم. گل با همه زیبایی و لطافتش گاه فاسد می شود. معنی شعر: مولانا در این غزل با مریدان خود سخن میگوید. یا در مورد جهالت زن در برابر هوای نفسانی که در دفتر پنجم نمود عینی داستان خر وخاتون است که در آن مورد هم مولانا می فرماید که هزل را بگذار وبه اصل برو .

اشعار او درون مایه سیاسی و اجتماعی دارند، البته نباید عشق و عاطفه موجود در آنها را نادیده گرفت. هر چه هست طبیعی و طبیعت گرا است و در این میان غریزه و زن همان قدر اهمیت دارند که عشق و دوست. سهراب در این چند سطر اشاره ای به جریان توالی نسل ها و نسب ها و آغاز خلقت و اینکه بشر در سیر تکاملی خودش از چه مراحلی گذر کرده و امروز به کجا رسیده است، دارد. طبق نظر ویل دورانت، اقوام آریایی در ایران و هند نیلوفر را بطن جهان و حامل سریر خداوند می دانستند و ظاهراً اشاره دارد به وحدت اولیه اساطیر و انسان ها و مذاهب.

اگر دیوان اشعار مولانا را به طور کامل خوانده باشید، خیلی خوب متوجه میشوید که کل کتاب مولانا بیانگر یک موضوع مشخص و واحد است. امّا مسأله بعدی که در اشعار مولانا وبسیاری از شاعران دیگر نمود عینی دارد . برخی شاعران در سرودن اشعار کوتاه تبحر و توانایی بیشتری دارند یا بیشتر مایل به سرودن شعر کوتاه هستند؛ از طرفی بسیاری از شاعران صاحب نام شعر کوتاه نسرودهاند. در مقابل برخی مواقع هم سختی ها و مشکلات باعث می شوند تا احساس بازنده بودن به ما دست دهد. والبته می تواندهشداری برای جامعه ولنگار امروزی هم باشد که رفتار واخلاق جنسی مشخصی ندارند .و اینگونه می شود که بسیاری از طلاقها بر سر هیچ است .

موضوع در خور توجه دیگر این مجموعه، استفاده شاعر از اوزان پر شور زل های مولانا و حتی بسیاری از اصطلاحات مخصوص اوست که نشانگر دوره ای خاص از ذهن شاعرانه سهراب است. مولانا این تیر را همچون تیر هوای نفس می داند که جولان دهنده تمام ماجراهای نفسانی وتمام انحرافات بشری از آن سرچشمه می گیرد . شعر کوتاه، سرودهای منسجم است که فرمی فشرده دارد و در کمترین کمیت، بیشترین معنا را میرساند. فرهنگ و هنر نزد ایرانیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است و این سرزمین همواره زادگاه بزرگان شعر و ادبیات بوده است. جهان بینی لطیف و شفاف و طبیعت گرا که نگاهش به همه اجزاء جهان هستی و من جمله زن، نگاهی مهربان، لطیف، آرمانگر و از همه مهمتر شاعرانه است و صد البته در این وادی به کلماتی نیز برمی خوریم که ممکن است در این قاعده کلی نگنجد، ولی همانطور که در جای خودش نیز بیان خواهیم کرد، این کلمات نیز با همه تفاوت های معنایی، خللی به بافت اصلی و نگاه ویژه سهراب به جهان پیرامونش وارد نمی کند.

تمامی اجزای این منظومه با همه فراز و فرودها و تفاوت های ساختاری و محتوایی، در خدمت بیان. این ها چیزهایی است که شاعر با وجود آن ها به کار قارچ های غربت اهمیت نمی دهد. وقتی که مسافر از راه می رسد شروع می کند به بیان تنهایی و دل گرفتگی خود و اینکه هیچ چیز نمی تواند این اندوه بی پایان او را کاهش دهد و اعتقاد دارد که غم موزون تا ابد شنیده خواهد شد. نمی توان هیچ قسمت از آن را بدون توجه به سایر سطور، تجزه و تحلیل کرد.

شاعر در ادامه منظومه، بعد از آنکه تصاویری زیبا و متوای را از مناظری که در راه دیده است شرح می دهد، ناگهان به عشق می رسد. عشق را، زیر باران باید جست. دوست را، زیر باران باید دید. زیر باران باید با زن خوابید. شعر با وصف طبیعت شروع شده و به نظر می رسد با وصف انسان پایان پذیرفته است. سراغش را که می گیرد؟ و این پست را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح. در چهره یا در نحوه ی آرایش موهایش هم نیست. یک نظریه پرداز یا به اصطلاح ایدئولوژیست اسلامی ویک مفسر قرآن به تمام معنی ویک آموزنده اخلاق وکرامات انسانی است . در شعر سعدی معشوق یا انسان تا اندازه ای بالا برده می شود که گویی جنبه ها و ویژگیهای خداگونه به او نسبت داده شده است. شعر عاشقانه هرچه کوتاهتر باشد، زودتر میتواند در دل جای بگیرد؛ آسانتر حفظ شود و در خاطر معشوق بماند و پس از آن تمام عاشقان جهان آن شعر عاشقانه کوتاه را برای معشوقشان زمزمه کنند.

دیدگاهتان را بنویسید