شعر و ادبیات فارسی مهمترین مولفه هویت ماست (شعر،ادبیات) پایگاه خبری قدیری نیوز

این امر باعث شده که شعرش در هالهای از ابهام فرو رود و برای اهل تحقیق دیریاب و مبهم شود؛ اما این ابهام در بیشتر اوقات مایة حسن و ملاحت شعر اوست نه موجب ملال و دلزدگی و در این میان آب و آیینه از پربسامدترین عنصرهای شعری او هستند و هر یک را در جای گوناگون و متفاوتی به کار گرفته است و این نمونهای از نازکخیالی و باریکبینی اوست که باعث پویایی و تحرک اشعار او شده است و خوانندگان خویش را به وجد آورده و تحسین آنان را برانگیخته است که حاصل این خیالبندی و مضمونآفرینی بیدل برای آب، حیات است و برای آینه حیرت و این است حاصل آنهمه خلاقیت و نگاههای نکتهبین بیدل که دست­یافتن به این مهم برای خوانندگان اشعار او حاصل نمیشود مگر با آگاهی از زبان او و آشنایی با اندیشهها و تعبیرات و تصاویر وی.

او در شعرهایش دنیا و اهل دنیا را هیچ میداند و به راه و رسم زندگی اشاره میکند. به دلیل اهمیت و ارزش آب، این ماده در تمام مذاهب و نزد تمام ادیان و مردم سرزمین ها مقدس است؛ زیرا همانطور که زندگی و حیات جسمانی و مادی بدون آب امکانپذیر نیست. با پذیرفتن این نکته که آغاز هر سبک هنری از سادگی به طرف پیچیدگی و کمال است، می توانیم نتیجه بگیریم که همانطور که در حوزه کلمات و بافت نحوی و سایر اختصاصات شعری و ادبی، شعر اولیه فارسی ساده بوده و از معشوق و معشوقه های ساده نیز برخوردار بوده است.

بطوی که شاعر هر کس را که در حوزه تفکر او، اندیشه و ارزش داشته باشد، می ستاید و این ستایش ممکن است از اسفل السافلین و اعلی علین در نوسان باشد. بدون شک همه ما در اطراف خود این اشخاصی را دیده ایم و یا حتی ممکن است خودمان جزو این گروه افراد باشیم. نمی کند و به همین علل نگاه او به زن نیز با شاعران همه دوره و حتی کل ادبیات فارسی متفاوت است.

زاویه گفتگوی شعر نیز تغییر می کند. اما گروه سوم شاعرانی هستند که هر چند دغدغه اصلی شعر آن ها عشق و معشوق نیست ولی در گرماگرم سخن از عشق نیز سخن به میان می آورند و اتفاقاً در شعر همین دسته است که دوباره معشوق خصوصیات اصلی قرون گذشته خود را پیدا می کند. البته وجود استعاره های دور از ذهن و نیز بافت خاص این شعر، آن را کمی دیریاب کرده و به همین دلیل نمی توان آشکارا دربارۀ جنسیّت و هویت این موجودی که نیم پیکر او در تیرگی شب گم شده است، قضاوت کنیم، ولی بر روی هم رفته به نظر نمی رسد شعر حال و هوای عاشقانه داشته باشد، بلکه ظاهراً در پی بیان مفهوم فلسفی ذهن خویش است و در این جریان، اوّلین بار از شخص دیگری در شعر سخن به میان می آید که سهمی از روایت شعر بر عهده اوست.

تنها نکته در خور اشاره، آوردن کلمات هجر، شکوه و عتاب در شعر (خراب است) که صد البته آشکار است این مراعات النظیر در حوزۀ کلمات نیز به بافت کلّی شعر اختصاص داشته و به هیچ عنوان در دهلیزهای ذهن شاعر و مخاطب اندیشه ی عاشقانه را پی نمی افکند و شاید دلیل آمدن آنها، آشنایی ذهن شاعر با قالب غزل البته در حال و هوایی کلا متفاوت باشد. منظومه مسافر درخصوص بیان مفاهیم مذهبی و انسانی دنباله صدای پای آب است ولی از جهت بافت کلامی به مقدار زیادی با آن متفاوت بوده و از ویژگی ها و موارد افتراق خاص بهره می جوید.

زن هم نماد آفرینش وبرتری انسانی است و هم عامل شیطانی و دسیسه های آن . مرور هشت کتاب این داوری را به منصه ظهور می رساند که نگاه اولیه سهراب به شعر و مضامین آن همراه با افزایش تجربه و سن و پختگی شاعر تغییر کرده است. در ادامه بحث کتاب های دیگر شاعر را از این منظر جستجو می کنیم. گروه دیگر شاعرانی بودند که یکسره سر در گرو مبارزات سیاسی و تحولات اجتماعی داشتند و به هیچ عنوان می و معشوق را بر نمی تافتند. با تغییر قراردادهای اجتماعی و نیز معیارهای شعر، به ملازمت تغییرات جامعه، جایگاه معشوق و معشوقه در شعر تغییر کرد، در شعر جدید نیز این تفاوت دیدگاه ها، حتی شدیدتر از قبل به چشم می خورد، و به جرأت می توان گفت که تمام تحولات که در خصوص نوع نگاه های معشوق را، که در ابتدای مقاله آوردیم، در همین چند دهه اخیر در شعر فارسی نمود یافته است.

البته کم کم بینش شعری شاعر شکل می گیرد و شعرش استوار شده و به همین ترتیب طرح مسائل عاشقانه کم کم بیشتر به چشم می آید، تا آنجا که عشق یکی از عناصر اصلی شعرهای شاعر می شود. بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته. «سبک در اصطلاح ادبیات عبارت است از روش خاص ادراک و بیان افکار به وسیلة ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر. اینبار الفاظ و کلمات رقیق تر شده اند و به نظر می رسد حجم بیشتری از ذهن شاعر درگیر این مفهوم گردیده است. در صفحات قبل گفتم که شاعر جوان ورود به قلمرو شعر را با مجموعه ای سیاسی و عاری از عوالم عاشقانه آغاز کرد ولی ادامه سرودن در این مجموعه، گاه بارقه هایی از شعر عاشقانه را به ذهن متبادر می سازد.

ذهن بسیاری از ایرانیان شرح عشق بازی های صریح شاعران غربی را خوش نمی دارد. در این سبک به فراخور بازگشت قالب به سبک عراقی و خراسانی، و معشوق نیز همان معشوق سعدی و حافظ گشت ولی با این تفاوت که دیگر اوضاع اجتماعی اجازه آن عشق بازی ها را نمی داد و شاعران این سبک اکثراً از تجربه های نیازموده، شعر می گفتند. وی ادامه داد: اهمیّت شعر کوتاه سیّدحسن حسینی از آنجاست که این گونۀ شعری نه تنها در میان موجهای شعری پس از انقلاب اسلامی رشد زایدالوصفی پیدا کرده است، بلکه این ظرفیّت در میان شعرهایی با رویکرد اجتماعی و فرهنگی نیز جریان بیسابقهای یافته و روزبهروز به تعداد علاقهمندان این عرصه افزوده میشود.

دیگر سخن از می و معشوق رو به کاهش رفت و شعر بار بیان اکثر تحولات سیاسی و اجتماعی را به عهده گرفت. ظاهراً شاعر در عنفوان جوانی، شور پر شتاب زندگیش را رام طرح مفاهیم بسته سیاسی دهه 30 و 40 نموده است. وی ادامه داد: در تاریخ پر فراز و نشیب ایران بعد از گذشت 3 قرن از ورود اسلام عزیز، مردم ایران در عین حالی که با جان و دل اسلام را پذیرفتند، شکل مدنی و تمدنی آموزههای اسلامی با دانش، تجربه و فرهیختگی ایرانیان در قرن چهارم و پنجم به دوره درخشش تمدن اسلامی منجر شد، در عین حال زبان فارسی بهعنوان زبان ایرانی مجدداً توسط بزرگانی مثل رودکی احیا شد.

تاریخ شعر جدید و نیمایی فارسی برای اوّلین بار با این مجموعه بود که به قابلیت های زبان شعر معاصر برای بیان این همه تلمیحات گسترده اکثر مذاهب پی برد. اما متأسفانه در طول تاریخ ادبیات اقوام و ملل جهان، از شعر سوء استفاده فراوان شده است، و این ذوق لطیف الهى در محیط هاى آلوده آنچنان به ننگ کشیده شده است که گاه از مؤثرترین عوامل فساد و تخریب بوده است. زیرا در فرهنگ مشرق زمین و خصوصیاً ایران، تمایل به پیچیدگی و حجاب فراوان است و این در حوزه شعر و ادبیات نیز وجود دارد.

مجموعه به لحاظ زبانی عمیقاً با سایر آثار شاعر تفاوت دارد و بسیاری از اشعار، در حوزه شعر سپید جای می گیرند، در صورتیکه می دانیم فضای عمومی شعرهای قبلی سهراب، نیمایی بوده است. شعرهای اولیه فروغ فرخزاد، نادر نادرپور، از این قبیلند. هر چند این تغییر به کندی صورت می پذیرد، اما در کلیت استعار حضوری مشخص دارد. شاعر می خواهد بگوید که این عاشق بی نقص است و مردی که به زن توجه دارد. بی نشانیها فرو برده نشانها را.

رفقای گلم امیدوارم تا اینجای ماجرا از این شعرهای امیدبخش، لذت برده باشید. شعرهای اضافه شده به اشعار قبلی، دو مجموعه حجم سبر و ما هیچ، ما نگاه بودند. با همه محرومیت ها و محدودیت ها شاعران خوبی رو توی این کانون میشه دید و شعرهای خوبی رو میشه شنید. در اشعار شاعران مکتب وقوع، معشوق ناگهان از اریکه قدرت هزار ساله خود به زیر کشیده شد و شاعران در مقام اعراض از او بر می آیند.

در تمام فراخنای هزار ساله شعر فارسی، معشوق و معشوقه، جانمایه اکثریت آثار هنری بوده است، و به فراخور زمان ها و مکان ها و شاعران و متشاعران، جلوه های گوناگونی داشته است. تمام معشوقه های زمینی و عریان و گاه غیر اخلاقی شاعران قرون اولیه شعر فارسی تا معشوقه های پر رمز و راز و سرشار از ایهام و استعاره غزلیات عراقی، حافظ و خواجو و نیز معشوق آتش نهاد و تندر صفت مولانا، که آتش در خرمن دیوان خورشید نشان شمس زد، همه در این قلمرو می گنجند. یعنی معشوق این شاعران نه عریان است و نه انقدر پیچیده که نتوان آن را تشخیص داد و از سوی دیگر بین معشوق آسمانی و زمینی نیز در نوسان است و همین ویژگی ها باعث شده است تا شعر این شاعران و عشقشان زبانزد گردد.

به عبارت دیگر سبک هندی، شعر را به علت غایی شعر بودن اهمیت می داد و در این راه معشوق نیز وسیله ای بود برای نوآوری در لفظ و به هیچ عنوان در پی آن نبودند که شعر را برای معشوق بپردازند. گفتم ای دل چه مه است این؟ پدیده های مختلفی که در برابر ما قرار دارند، بعد از مدتی عادی می شوند و ادراک ما از آنها نیز دچار عادت می شود، به گونه ای که آنها را به خوبی درک نمی کنیم.

سهراب به هیچ یک از قواعد طبیعت ریشخند نمی زند و برای همه موجودات و مخلوقات احترام قائل است و آن ها را معمولی می داند که برای علتی مهم و از سوی علت العللی بزرگ آفریده شده اند. ولی به لحاظ عوامل زبانی و نحو گفتاری و تصاویر و استعاره ها تفاوت چندانی احساس نمی شود. به لحاظ محتوایی نیز تغییرات محسوس است: تصاویر انتزاعی تر گشته و از آن طبیعت گرایی صرف خبری نیست، به علاوه شاعر از بیان مفاهیم مذهبی و عرفانی نیز تا حد زیادی خودداری کرده و اکثر اشعار صرفاً بیان تصویری لحظه های کشف شاعر است.

دیدگاهتان را بنویسید