فلسفه اخلاق – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

البته چنان که اشاره شد، تمامی انسان ها بی آنکه نیاز به آموختن دانش فلسفه داشته باشند، چنین گزاره هایی را به طور نا خود آگاه به کار می گیرند. و در ژوئن ۲۰۱۳، یک استاد جامعهشناسی ایالات متحده اظهار داشت که از تمامی نویسندگان نشریات فلسفه فقط ۳/۶ درصد را زنان تشکیل میدهند. کلام نیز، به ویژه در روزگار نخستین، مسیری تقریباً مستقل از فلسفه رسمی داشت، اما هم در کاربست عقل و منطق، و هم در موضوعات مورد بحث، با فلسفه قرابت بسیاری داشت. و وصف او چنان که باید از زبان جوان پرشور و نیمههشیاری چون آلکیبیادس که کسوت فرمانروایی آتن را نیز بر تن داشت، چه بسا بر ابهّت و شکوه مهمانی افزود و بر جزئیات کوتهبینانۀ دیگر سخنوران با حدّت تمام برتاخت!

ویتگنشتاین: فلسفه، نبردی است علیه ذهن افسون زده شده، توسط زبان. همه چیز مربوط به میز به عنوان یک موجود است. ما می توانیم جلوتر رفته و درباره ویژگی های ضروری میز برخلاف ویژگی های تصادفی آن صحبت کنیم. ۱- اولین بار جان استوارت میل بود که در قرن نوزدهم و در سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۵ به بحث درباره ی تاثیر فیلسوفان قاره ای بر فیلسوفان انگلیسی پرداخت و به نوعی به تمایز میان این دو رویکرد فلسفه ورزی اشاره کرد. و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خواندهام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار میکنم.

سپس آریستوفانس در وصف اروس به سخن پرداخت و گفت: در زمانهای گذشته جنس سومی به نام “مرد زن” بود که هم زن بود و هم مرد، تنش گرد و دارای چهار دست و پا بود و دارای دو چهرۀ همانند در دو سوی سر! ممكن است شما بگوييد نه، اين انحصار را قبول نداريم، زيرا در تمدن جديد راه ديگرى غير از اصل تناسل و يا ارضاى غريزه براى دفع اين حاجت پيشنهاد كردهاند، و آن اصل اشتراك در زندگى است، به اينكه مردان با آميختن با يكديگر و هم چنين زنان با همجنس خود، اين احتياج را بر طرف سازند.ليكن در پاسخ باید گفت: دليل بر غير طبيعى بودن روش مذكور اين است كه هيچ اجتماعى سراغ نداريم كه اصل اشتراك در ميان آنها شايع شده باشد، و از ازدواج و تشكيل خانواده بى نياز شده باشند.و كوتاه سخن اينكه ازدواج سنتى است طبيعى كه از آغاز پيدايش بشر تا كنون در مجتمعات بشرى داير بوده، و هيچ مزاحمى به غير از زنا سد راه و مزاحم آن نبوده، آرى، تنها مزاحم ازدواج، زنا است كه نمىگذارد خانوادهاى تشكيل شود و طرفين بار سنگين ازدواج را تحمل كنند و به همين بهانه شهوات را به سوى خود مىخواند، و خانوادهها را مىسوزاند و نسلها را قطع مىكند.

باری با توجه به آنچه آورده شد شاید این سخن هگل دقیق باشد که فلسفه یعنی تاریخ فلسفه؛ و کسی که هنوز تاریخ فلسفه را خوب نمیداند و خود را درگیر با این مفاهیم نمیشناسد هنوز اهل فلسفه نیست و از آنجا که پاسخ به این پرسش ها سیر تکاملی را در طول تاریخ خود طی نمیکنند بلکه تنها زوایای بیشتری با تفکر فلاسفه به ظور میرسد، بنابراین فلاسفه ی متاخر هیچ برتری ای از فلاسفه ی قدیم ندارند و چه خوب است که بگوئیم فهم متاخرین میسر نمیشود تا درک خوبی از متقدمین این راه داشته باشیم. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.

با وجود چنین استدلالهایی، دکارت در کتاب شور و شوق روح (1649)، که به ملکه کریستینا سوئد (سلطنت 1654-1644) تقدیم کرد بیان کرد که بیشتر اعمال جسمانی توسط عوامل مادی خارجی تعیین میشود. این حرف قطعا و قطعا باطل است؛ شاید در داستان ترجمه حرف زیاد باشد و از این منظر درست باشد ولی ماحصل کلام این است که آنها میگویند فلسفه اسلامی وجود خارجی ندارد و این همان فلسفه یونانی است. این یکی از افتخارات نظام اسلامی است که حوزهی قم شامل و حاوی مجموعهای از فضلای جوان، پر نشاط و خوشفکر است، که زبدگان و جمعی از بهترینهای آنها شما هستید.

از دیگر متفكران مشهور اسلامی در این عصر ابن سیناست و نظام فلسفی وی آمیزه ای از مهمترین عناصر بنیادی فلسفه مشایی – ارسطویی و برخی عناصر مشخص جهان بینی نوافلاطونی، در پیوند با جهانبینی دینی اسلامی است؛ اما این پیروی از جهان بینی حكمای یونان، كوركورانه نیست و گاه به گاه در ساختار تفكر مشایی نوآوری می كند. ابن سینا: فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است؛ به قدری که برای انسان ممکن است بر آنها آگاهی یابد. این نگاه، نگاه به علم است از آن جهت که در جامعه میباشد و آنگاه متعلق بحث جامعهشناسی علم واقع میشود.و در واقع جامعهشناسی معرفت یا علم تفسیری جامعهشناسی از اندیشه بشر است در این مقام آگاهی و علم انسان به عنوان یک پدیده اجتماعی مانند سایر پدیدههای اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد.

4-قوانین و اصول علمی از نظر شناسایی یا معرفت بخشی چه مقام و موقعی دارند؟ فیشته: فلسفه، علمِ علم یا علم معرفت است. آنگاه که از این خودکاوی نتیجهای بدست آید، آنچه برای فلسفه به جا میماند، نتیجه نیست؛ بلکه از میان رفتن چیزهایی است که پیش از آن دشوار و پرسش شمرده میشد. از فیلسوفان زن دوران باستان میتوان به هیپارچیا (فیلسوف در حدود ۳۲۵ سال قبل از میلاد) و آرت سیرن (فیلسوف قرن ۵ و ۴ قبل از میلاد) اشاره کرد. تاریخ نشان میدهد که از اولین دوران زندگی بشر بر زمین، عمیقترین پرسشها و مسایل فلسفی مطرح بوده است.

اول آنکه افلاطون و ارسطو هیچگاه از واژه ی متافیزیک استفاده نکرده اند، بلکه حتی نام کتاب متافیزیک ارسطو را شاگرد وی یعنی آندرانیکوس بر طبق آثار استاد خود طبقه بندی کرد که در اینجا متافیزیک به معنای اثر (پس از فیزیک) -که کتاب پیشینی ارسطو است – و هم به معنای اینکه موضوعات مندرجه در آن فراتر از مباحث فیزیک و سایر علوم است می باشد. جهان بینی زمینه ی تجربه را محدود میکند، در صورتی که فلسفه برای تجربه زمینه های تازه ای را میگشاید.جهان بینی به طور معمول در حکم پایان راه است، اما فلسفه همواره در آغاز راه است” و همچنین باید افزود جهان بینی قابلیت فهم خودش را ندارد چرا که قادر به زیر سوال بردن بنیادهای خود نیست.

گرچه معمولاً حضور مردان در بحثهای فلسفی غالب است اما زنان هم در طول تاریخ فلسفه حضور داشتهاند. قابل ذکر است که او به اندازه کافی پول و دارایی برای زندگی مستقل به ارث برده بود و دغدغه نان نداشت. معرفتشناسی، که ماهیت دانش و باور را بررسی میکند؛ فلسفه اخلاق، که مربوط به ارزش اخلاقی است؛ و منطق، که قواعد استنتاج را مطالعه میکند که به فرد اجازه میدهد از مقدمات واقعی نتیجهگیری کند. فلسفه حقوق: به پرسشهایی از قبیل «چرا قواعد و قوانین وجود دارند؟ 2. اله مشتق از اَلٍْوَلْه به معنی تحیر است.

واژهٔ فلسفه شکل عربی شده واژهٔ یونانی فیلوسوفیا (به یونانی: φιλοσοφία، philosophia) به معنای «دانشْدوستی» است. پس گروهى به نام «نگهبانان» هم براى شهر نیاز است. گفتگوی فلسفی بیشتر رویکرد به اندیشه ناب است. فلسفه زبان: به بررسی ماهیت، ریشه و شیوههای استفاده از زبان میپردازد. زیرشاخههای برجسته دیگر شامل فلسفه علم، فلسفه سیاسی، زیباییشناسی، فلسفه زبان و فلسفه ذهن هستند. مثلا در زبان عامیانه میگوئیم «دارم میبینم چقدر یاد گرفتی» در اینجا دیدن به معنای فهمیدن و درک کردن است والا چیزی دیده و به جلوی چشم نیامده.

«لاکدمون»، «آرگوس» و «مسین»، سه جامعه اى هستند که افلاطون از آن ها یاد مى کند. ما مسلمان ها باور داریم که با ازدواج نصف دینمان کامل می شود و این موضوع ،اهمیت ازدواج را می رساند. در تمثیل غار هم، انسانهای درون غار سایه ها را میبینند، و سپس به بیرون غار باید بروند تا حقیقت را ببینند. ارسطو: فلسفه، علم به موجودات است از آن رو که وجود دارند. فلسفه از یونان وارد شد و انکاری در آن نداریم و این واقعیت تاریخی است ولی اینطور نیست که یونانیات در حوزه اسلام تغییری نکرده باشند. فیزیکدانی بزرگ شما را میخواند تا انگارههایی را که دربارهٔ روش پیدایش کهکشانها دارید دگرگون کنید؛ ولی فیلسوفی بزرگ براستی شما را فرا میخواند تا زندگیتان را دگرگون سازید.

سرشت رابطهٔ این امور با بدن فیزیکی؛ که به مسئله ذهن و بدن (نفس و بدن) معروف است نیز از مهمترین مسائل فلسفه ذهن است. زیباییشناسی به زیبایی، هنر، لذت، ارزشهای حسی، عاطفی، ادراک و مسائل مربوط به ذوق و احساسات میپردازد. چه آثاری را باید هنر به حساب آورد؟ آن بنیان برطبق صورت بالفعل حضور، ویژگی بنیان بودن را به عنوان علّیت وجودی واقعیت و به عنوان ممکن ساختن استعلایی عینیت اشیاء و به عنوان واسطه دیالکتیکی حرکت آن روح مطلق و جریان تاریخی آفرینش و به عنوان نیرو و قدرتی که ارزشها را وضع میکند، تحقق دارد.”۱ اما میتوان پرسید چرا هایدگر متافیزیک را با فلسفه یکی میگیرد و اساساً متافیزیک چیست و به چه معنا با فلسفه اینهمانی دارد؟

این جملات را بخوانید، از آنها لذت ببرید و برای دوستانتان در شبکههای اجتماعی یا به صورت پیامک بفرستید. پس از آنکه گفتیم فلسفه چیست، شاید لازم باشد به این پرسش به صورت سلبی نیز بپردازیم و بپرسیم که فلسفه چه نیست؟ این یکی از هنرهای دوباتن است که یک موضوع را میگیرد و از نظر ادبیات، جامعهشناسی، روانشناسی و فلسفه تحلیل میکند و به این میپردازد که هر کدام از آنها چه بازتابهایی دارند و سرانجام، عاقبت کار به کجا میانجامد. با آن که یکی از کارهای آیینی فلسفه که در آن دودلی نکردهاند؛ رهنمود دادن است. امروزه، زیرشاخههای اصلی فلسفه دانشگاهی شامل متافیزیک است که مربوط به ماهیت اساسی هستی و واقعیت است.

در همان ایام یک روز به ما گفته شد که آقای دکتر حائری مصمم شدهاند که در انجمن حکمت و فلسفه ایران آن دوران، یک آکادمی فلسفه درست کنند- البته دوستان مستحضرند که این انجمن فلسفه در پشت کتابهایش آکادمی فلسفه ایران نامیده میشد- اما نمیدانم چه شده بود که آقای حائری میخواستند در داخل این آکادمی یک آکادمی دوم درست کنند. این دسته، نیازهای انسانی را به همه روحیاتش پیوند می زنند و می گویند که انسان را نمی توان به طور مجزا بررسی کرد اما دیدگاه این گروه با عشق، جور درمی آید؟

این نظریه به دنبال نیکبختی فردی است و به نوعی ضد اجتماع است که در ظهور فلسفهٔ اولیهٔ مسیحی مؤثر بود. سه فلسفهٔ مضافِ اخلاق، سیاست و زیباییشناسی نیز، مهمترین فلسفههای مضاف هستند. در واقع، فلسفهٔ علم، علم «مطالعه علوم» است. تاریخ فلسفه بهسان تاریخ دانشها، افزونهٔ شاخهایِ زمینه بنیادی نیست؛ که خود هم زمینه است. نخست آنکه توضیح داده شود که مراد از این واژه چیست و دیگر آنکه در سیاق و متن تاریخی خود مورد بررسی قرار گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید