فلسفه اخلاق – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

به باور محمدتقی جعفری اگر انسان بپذیرد که در این دنیا کوچکترین حادثه­ای نمی­تواند برکنار از قانون باشد، مسلماً باید بپذیرد که بزرگی روح و «من» غیر قابل انکار است و آنها هم قانون­مند هستند. همچنین در تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی در ایران، بی حجابی جرم محسوب می شود. هدف از تشریع حجاب اسلامی و فلسفهٔ حجاب و پوشش چیست؟ دقيق ترين آنها اين است كه حياء و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است.

گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش زنان روستایی و زنان شالیزار شمال کشور توجیه میشود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند. از طرف دیگر او بر این باور است که چون هستی معنادار است، حتماً انسان هم معنادار است؛ زیرا انسان و جهان دو حقیقت متصل به یکدیگر هستند و تصور انسان بیمعنا در جهان معنادار، تصوری تناقضآمیز است. از طرفی نیچه که در قرن نوزدهم میزیسته، خودش را به­عنوان حکایتگر تاریخ دو قرن آینده معرفی میکند (نیچه، 1377ب، ص23).

بي حجابي در غرب نياز جنسي را به بيماري هاي جنسي تبديل كرد. به دشواری میتوان انگاشت که رشته دیگری (گرچه به جز دین) بتواند آن دگرگونی ژرفی را که فلسفه در دیدگاه دانشپژوه پدیدار میکند پدیدآورد. از دیدگاه این فلسفه تاریخ جدید ذهنگرایی و تفاسیر چندگانه مهمتر از عین گرایی، حقیقت و تطابق با واقعیت است. از دیدگاه وی خودی که انسانها آگاهانه به فراخور آن زندگی می­کنند، خود واقعی­شان نیست؛ بلکه شبح یک خود واقعی است و انسانها همیشه در میان عقاید غیر شخصی و ارزیابی­های من­درآوردی و خیالبافانه زندگی میکردهاند (یاسپرس، 1383، ص224).

فلسفه علم: گرایشی از فلسفه است که به تغییر در مفاهیم و مسائل (مانند روششناسی، ارزش گزارهها و کارایی آنها و گونههای پیکره بندیها و…) علوم گوناگون میپردازد. به­اعتقاد او، انسان باید بداند مانند کلمهای نیست که صرفاً در کتاب تاریخ بشری افتاده باشد و هیچ ملزم نباشد که جایگاه خود را در این کتاب درک کند و از دخالتش در این کتاب بپرسد؛ بلکه قانون الهی درباره انسان میگوید: تو ای انسان که در وسط کتاب هستی قرار گرفتهای! بدین روى، قانون باید به روز باشد.

در واقع سخنان نیچه مربوط به جامعه و انسان امروزی است. همانگونه كه در آيههاي 30 و 31 از سوره نور تصريح شده، قرآن كريم نگاه مرد و زن را محدود كرده، و آن را رمز پاكي و طهارت روح آنان دانسته است. به این ترتیب میتوان گفت که اسلام تنها با نظر ایجابی به ازدواج نگاه نمیکند و تنها به بیان اهداف ایدهآل ازدواج اکتفا نمینماید، بلکه از ازدواج به قصد رسیدن به اهداف ناپسند و نادرست نیز ممانعت مینماید و به مسلمانان توصیه میکند که تنها به منظور رسیدن به اهداف مقدس و متعالی بیان شده به سراغ ازدواج بروید و به آنها هشدار میدهد که اگر به منظور آن اهداف مطرود ازدواج کنید، به آن اهداف نمیرسید و اگر هم آنها تأمین شوند، سعادتآفرین نیستند و موجب گرفتاری خواهند بود.

در تعین سوم انسانی، انسان وارد حوزه مطلق ارزش­ها شده و دیگر با نگاه عقل کمیّتنگر به مضامین والای ارزشی نگاه نمی­کند؛ بلکه همه قوانین و تکالیف برایش قابل احترام می­باشد و به عظمت و اصالت جان و حیات با تمام لطائف و ظرافت­های خاص خود پی برده است (همو، 1363، ج7، ص551). به باور او، انسان از روی نیازهای روانی خود به­صورتی دروغین و خودفریبانه جعل معنا کرده و برای هستی معنایی غایی و مطلق درنظر گرفته است و از این طریق سعی داشته تا همواره با معنادار جلوه دادن عالم به آرامش برسد (نیچه، 1377ب، ص35). ولی از طرف دیگر این­گونه هم نیست که انسان به­راحتی در زمان محدودی، هویت خود را بشناسد و به درک تمام معنای زندگی خود نائل شود (همو، 1363، ج8، ص310-309).

بنابراین او بر این باور است که انسان باید جایگاه واقعی خود را در جهان هستی بفهمد تا بتواند درک کاملی از معنای واقعی زندگی داشته باشد. یعنی هستی انسان اساسا یک هستی «با» است، یک هستی «در» است. به­نظر او سؤال از فلسفه و هدف زندگی برای دو گروه مطرح نخواهد شد: گروه اول کسانی هستند که حیات را منحصر در ابزار و پدیدههای مادی حیات طبیعی میدانند؛ گروه دوم اشخاص رشدیافتهای که حیات را به­عنوان جزئی از مجموع هستی که در یک آهنگ کلی شرکت کرده است، تلقی نموده و هر جزئی ولو پستترین پدیده از حیات، برایشان جزئی از آهنگ کلی هستی است که هدف نامیده میشود (همو، 1368، ص20).

از نظر دکارت، انسان یک اتحاد ذهن و بدن است، دو ماده کاملاً متفاوت که در غده صنوبری با هم تعامل دارند. همه ارزش­ها کاملاً دگرگون شده و اصلاح ارزش­های گذشته فایده­ای ندارد؛ نیچه می­خواهد ارزش­های کهن را از بیخ و بن برکَند و ارزش­های جدیدی جایگزین آنها نماید. او میخواهد انسانها را از مادون انسان به مقام فراانسان – مرحلهای که انسان کاملاً اعتقاد به مرگ خدا را پذیرفته است و اراده معطوف به قدرت و توانخواهی براساس استعدادهای ذاتی و فردی اهمیت ویژهای مییابد – ببرد و آنها را با معنای واقعی زندگی­شان آشنا سازد.

می­خواهم به انسان­ها معنای هستی­شان را بیاموزم: ابَرانسان را که آذرخشی است از ابر تیره انسان. تعلق داریم و ما خود دروازه ورود به جهانیم. این اصل میگوید که ما ضرورتاً زمانی پول دریافت میکنیم که ارزشی را به بازار ارایه کنیم. او دراینباره میگوید: «ارزشهای والایی که آدمی باید زندگی خود را وقف خدمت به آنها کند، به­ویژه زمانی که این عمل برایش بسی دشوار و مجبور باشد بهای گزافی بپردازد – این ارزش­های اجتماعی به­صورت «واقعیت» جهان «راستین» به­صورت امید و جهان آتی، بر فراز انسان برپا داشته شدند تا آوایشان تقویت شود؛ گویی که فرمان­های پروردگارند. منظور جعفری از معنادار بودن زندگی انسان این است که انسان جزئی از کل حقیقت عالم است و این حقیقت صرفاً در کالبد مادی و زندگی محدود چندساله این دنیا خلاصه نمی­شود؛ بلکه او به­عنوان یکی از اجزای بسیار بااهمیت جهان هستی در یک آهنگ کلی وجود قرار گرفته که از آغاز تا انتها از سیر معقول و هدفمندی برخوردار است.

از سوی دیگر موضوع امر به معروف و نهی از منکر عام است و تمام وظایف شرعی از جمله حجاب را شامل میشود. در فصل ششم، مواردی همچون دوآلیسم در فلسفهی ذهن، فیزیکالیسم، رفتارگرایی و کارکردگرایی مورد بحث قرار میگیرند و فصل هفتم نیز مشتمل است بر بحث در مورد چیستی هنر و سایر مسائل مربوط به دنیای هنر. در این فصل صرفاً نگاهی انداخته میشود به فلسفهی سیاسی افلاطون، هابز، لاک و مارکس و البته همراه با انتقاد. البته ایشان برای «خود» انسان­ها تعیناتی قائل است و می­خواهد انسان­ها را از خود طبیعی­شان جدا کند و آنها را به خود حقیقی برساند، که در مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.

بلکه بازار از مردم تشکیل شده است. بنابراین ما از حقایق بهره­ای جز سپاهی متحرک از استعاره و مجاز نداریم. پس موقعی که ما از نفس اشیا صحبت می­کنیم، نفس شیء را در قالب زبان و استعاره بیان می­نماییم که به­هیچ­وجه با پدیده­های اصلی مطابقتی ندارد. آرثر دانتو مباحث اصلی مربوط به فلسفه علم را در قالب سه عنوان:مفاهیم (حدود)، قوانین، و تئوریها بیان میداد. دستیابی به این شناخت، کار دشواری نیست؛ زیرا هر کسی درباره خویشتن آگاهی­هایی دارد و این کار نیازمند فلسفه و روان­شناسی نیست (همو، 1362الف، ص202). می توان افراد زیادی در میان هر دو دسته کامو و جویس قرار داد؛ نویسندگانی که ممکن است با گرایش متفاوت دوستشان داشته باشیم.

به باور او، انسانی که خود را در مواجهه با زندگی بیمعنا میبیند و درصدد جایگزین کردن آن با زندگی معنادار است، از دو حال بیرون نیست: یا از قدرت و توانایی بالای روحی برخوردار است و ازاین­رو ارزش­های متداول را بیارزش می­داند و آنها را درهم می­شکند تا خود، فعالانه ارزشهای تازهای را خلق و آنها را جایگزین ارزش­های قدیمی کند؛ یا انسان با وجود اینکه ارزشهای متداول را پوچ و فاقد ارزش تشخیص داده است، به این دلیل که دچار انحطاط و ضعف روحی است، به همان وضع موجود اکتفا میکند.

دیدگاهتان را بنویسید