فلسفه اسلامی؛ از مهجوری تاجمهوری اسلامی/فلسفه اسلامی باید عصری شود – دینآنلاین

نظريههاي خاص روانشناختي خيلي بيش از نظريههاي خاص يك علم تجربي ممكن است عملاً بر يك استدلال فلسفي يا نظريهاي درباره خير و شر تأثير بگذارند؛ عكس آن نيز صادق است؛ به جزء آنجاها كه روانشناسي با فيزيولوژي ارتباط مييابد. و بدین ترتیب عملاً معنایی گزینشی ـ تبعیضآمیز از «شهروند» ارائه میدهد. و این بدین معنی است که عقل و عقلانیتی که ارسطو منظور دارد یک جورهایی با آن تقدسی که افلاطون به عقلانیت و عالم مُثل میدهد، تفاوتهایی اساسی دارد. یعنی وقتی این بازنویسی تحت نظر کارشناسانی در این رشته انجام شود و بازنویسی جدی شود و استاد راهنما، مشاور، داور و پژوهشگر را ملزم کنیم که ما دیگر بر اساس همین قرار است پیش برویم، در این صورت پایاننامهها یکدست میشود.

به بیانی، از آنجا که «صور» با «مُثُلِ» افلاطون مقایسه شده است، میتوان در بسط این مقایسه گفت اینکه «تصور» اشیاء یا موجودات در ذهن ما وجود دارند، نه به دلیل مقدم بودن عالم مُثُل بر جهان تجربی بلکه بر عکس به این دلیل است که ما اول چیزها را در جهان تجربی میبینیم، و سپس خصوصیات ویژة آنها را به وسیلة «عقلی که از قدرت تشخیصِ آن ویژگیها برخوردار است»، شناسایی میکنیم؛ وانگهی نه تنها میتوانیم در عالم ذهن، آنها را به یاد آوریم، بلکه حتا میتوانیم آنها را به صورت ترکیبی عجیب و غریب از چیزهایی که قبلاً دیدهایم، از راه قوة مصوره (متخیله)، در عالم تخیل به تصور درآوریم؛ اما برای چنین اتفاقی، نخست ما به جهان محسوسی نیازمندیم که واقعیتِ آن از سوی قوای حسی تأیید شده باشد و دوم آنکه این تأیید حسی، مقدم بر تصور ذهنی ما باشد.

به این معنی که او در مقام «فیلسوف» (و نه دانشمندِ زیستشناسی که به طور جدی در صدد شناسایی و طبقه بندیِ جهانِ گیاهان و یا حیوانات و ویژگیهای هر یک است)، در صدد پاسخ به این مطلب نیز هست (که صرف نظر از توجیه عللهای سه گانة قلمرو دقت علمی: علت مادی، علت فاعلی و علت صوری) میباید بنا بر سنت فلسفیِ غایتگرایانهای که در زمانش وجود داشته، در فلسفة خویش پاسخی در جهت «علتِ غایی» داشته باشد. امروز میخواهیم از طریق ارسطو (384 ـ 322 ق.

اما ارسطو در کنار چنین باوری به استثناء هم قائل است. یا در شکل کاربردی تر آن مثلا جایگاه اخلاقی دوره ای که بشر توانسته حتی است هوش مصنوعی بیافریند یا تغییرات ژتنیکی ایجاد کند را مورد بحث قرار می دهد. از آنجا که آموزه های اسلامی و احکام آن؛ مبتنی بر علت ها و مصالح حقیقی و واقعی است،از این رو پی بردن به این حقایق و دلیل ها، اولا برای محکم تر شدن انگیزه های مسلمانان در رعایت حجاب مفید است و در ثانی برای مقابله با شبهات و ردّ دلیل هایی در مورد حجاب بیان می کنند؛ می تواند کاربرد داشته باشد.

اصوات حاکی از احساسات خوش یا ناخوش است که به حیوانات دیگر نیز دست می دهد. بنابراین، میتوان گفت ما با همان شیوة تفکرِ روشمندی روبروییم که با دقت خاص دانشمندان، به دنبال یافتن کُد یا کلیدهاییست که تحت عنوان «صورت»، تصمیم دارد از ماهیت موجودات «رمزگشایی» کند. اما واقعیت این است که همانگونه که در قلمرو فلسفه هم دیدیم، ارسطو به دلیل نگاه کارکردگرایانه و عملیای که دارد، ماهیت انسان را در عرصة زندگی اجتماعیاش، مبتنی بر «اجتماعی» بودن او میبیند. موقعیتی کاملاً استثنایی که ظاهراً مبتنی بر بینیازی و یا شاید حتا بشود گفت مبتنی بر نوعی کمالگرایی است؛ زیرا به اعتقاد او فقط در خصوص «خدا» در مقام «صورت محض»، میشود بینیازی به ماده را دید.

اگر به یاد داشته باشیم از نظر افلاطون (بحث شماره 4)، جامعة آرمانی، جامعهای است که به دست فلاسفه اداره شود، ضمن آنکه ظاهراً وی تلاش داشت تا با طراحی جامعة مطلوبش از تکرار حادثة شومی که بر سر سقراط آمده بود، جلوگیری کند. اما قبل از آغاز بحث شاید بد نباشد این را هم بدانیم که وی معلم «اسکندر مقدونی» بوده است و ظاهراً همراه وی (در جهانگشاییها) به بسیاری از مناطق سفر کرده بود. پایاننامه کارشناسی ارشد گاهی میتواند ارائه نتایج پژوهشی توسعه گونه در مطالعات و تحقیقات پیشین باشد اما «تز» یا «رساله» که در مقطع سطح چهار حوزه یا دکتری دانشگاه است، لزوماً باید نتایج حاصل از پژوهش ایدهای نوین یا ارائه راه حلی برای مسئلهای که تاکنون حل نشده بودهاست، باشد و یک بحث اجتهادی و تحلیلی باید ارائه شود.

پس ترحم به حیوان گرسنه و یا تشنه جزء افعال اخلاقی انسان ها محسوب می شود. ماده چون امکان محض است، پس به خودی خود وجود ندارد و فقط پس از آمیزش با صورت، خلعتِ وجود میپوشد. البته پیش از دوران رنسانس هم، به دلایلی که حالا در صدد بحث آن نیستیم، گرایش های شکاکیت شیوع پیدا کرده بود. بهرحال از نظر ارسطو تمامی این خصوصیات که در عالم تجربی به ظهور میرسند، از سوی حواس و شعور بشری دیده و درک میشوند؛ وانگهی همانگونه که ارسطو عملا انجام میدهد (آنهم به یاری روشی که به کار میگیرد)، تمامی اینها در نهایت در ذهن طبقه بندی میشوند.

طبیعت به آنها اندامی داده است که تنها به این کار میآید. ممکن است در برخی موارد به قول بسیاری از مفسران (و از جمله اردشیر روتُنجی وادیا)، فلسفة وی از افلاطون جدایی نداشته باشد، اما واقعیت این است که روشی که وی به کار میگیرد، موقعیتهایی را برای وی (در مقام فیلسوف و رویکردهای او) به وجود آورده بود که مسلماً افلاطون نمیتوانسته آنها را دریابد تا به اهمیتشان پی ببرد. و برای تبیین موضوع، برخی تفاوت وشباهت هاینظریات او با استادش افلاطون ذکر شده است. تا جایی که افلاطون سخن از عالم «مُثُل» به میان آورد: جهانی (از نظر او) جاودانی و سرشار از نمونههای حقیقی و «نخستینِ» چیزها که فقط به وسیلة عقل و تفکرِ عقلانی میتوان بدان راه یافت.

تا قرن نوزدهم، این دو نظریه نقش برجستهای در برداشت ما از جهان جسمانی بازی میکردند. ما وقتی که به حجاب نگاه میکنیم ایشان گفته است فلسفه حجاب این است که اخلاق جنسی سامان بگیرد و التذاذ جنسی از جامعه رخت بندد و داخل خانواده برود و این فلسفهای است که نمیشود با زور آن را جا انداخت. اما آدمی اگر از شعور کامل بیبهره نباشد، دست کم دارای قوة تمیز نیکی از بدی و سود از زیان و درست از نادرست است. مثلاً افراد زيادي هستند كه اسناد دادن يا ندادن صفت طاسي به آنها، نادرست است، ولي اين به دليل فقدان تعريف دقيقي از واژه «طاس» است، و هم به دليل آنكه «طاس» و «غيرطاس» داراي درجات هستند و در بين آن دو مواردي هست كه نميتوان هيچ يك از اين دو اصطلاح را به كار برد، بلكه بايد گفت «تاحدودي طاس» يا «بيش و كم طاس».

مقالهی مربوط به این عنوان از دانشنامه هنوز نوشته نشده است. این اشتباه بزرگی است که متوجه نیستند و یا نبودند و میگویند منظور از هنر غرب است یا هنر را غرب میگیریم، این موجب زوال است، دین یک کلیت است، یعنی شما نمیتوانید یک چیز را بگیرید. وانگهی از نظر ارسطو این «صورتِ بشری» (عقل یا قدرت تعقل و قدرت سخن گویی) بدون «ماده»ی خاص خود که «طبع و سرشتِ بشری»ست، نمیتواند وجود داشته باشد. تفکری که ضمن آنکه عقل و عقلانیت را مهمترین عامل (ابزار) شناخت میداند به دلیل تفکیک گذاری بین شناخت از راه حس و نیز شناختِ توسط عقل به «ثنویت انگاری» (یا دو انگاری) منتهی میشود.

نظريهاي كه چنانكه در ابتداي سخن اشاره شد، اگر جدي گرفته شود، فراتر از فلسفه، پيامدهاي بسيار مهم و دامنهداري در شيوه نگاه به فرهنگ و تمدن اسلامي، در ابعاد سياسي و اجتماعي و فرهنگي و حتي اقتصادي در بر خواهد داشت. طبق شريعت اسلامي، خانواده هستهي اصلي در جامعهي انساني است و بر انساني بودن جامعه تأثير دارد. پس نیاز به جامعه وجود دارد. یعنی اگر او را با افلاطونی که به زبان استعاره فلسفهاش را بازگو کرده است، مقایسه کنیم، درمیبابیم که میل شدیدی در ارسطو وجود داشته است تا عاری از ابهام سخن بگوید و به همین دلیل «اجزاء» در فلسفة ارسطو از اهمیت بالایی برخوردارند.

دیدگاهتان را بنویسید