فلسفه اسلامی – ویکی فقه

• حجاب در نماز، خود نوعى تمرين مستمر و روزانه براى حفظ حجاب مى باشد و يكى از عواملى است كه در رعایت دائمى پوشش اسلامى زن و جلوگيرى از آسيب پذيرى آن، نقش مهمى ايفا مى كند. ریشه در سرشت و طبیعت انسان دارد .از این رو”انسان” از صبحگاه آفرینش پیش از آن که دستور یا حکمی از ناحیه دین یا جامعه داشته باشد ، خود به خود به سمت نوعی “پوشش و حجاب”گرایش داشته است. این مقاله در پی آن است که با ارائه تعریف مناسبی از «فلسفه» و یافتن موارد و مصداقهایی نشان دهد که آموختن «فلسفه» و به تعبیری دیگر «فلسفیدن»، چه تأثیر سازنده و نتایج پرباری در تکوین شخصیت انسان و زندگی او دارد و چه بهتر خواهد بود که این آموزش از دوران کودکی شروع شود و آموزش «فلسفه برای کودکان» مورد توجه قرار گیرد.

و به دنبال این سؤال، انبوهى از سؤالات دیگر فکر انسان را احاطه مى کند. در کتاب کون و فساد (Ibid: 546-547) نیز خواص ممیز روحانی و قدرت بهیادآوری و یادگیری را متعلق به نفس میداند و این مخالف با رأیی است که او بعدها آن را در کتاب درباره نفس ارائه خواهد داد. خليفه از آن جهت بخود حق داد اين موضوع را قدغن كند كه تصور ميكرد اين مسئله داخل در حوزه اختيارات ولی امر مسلمين است هر حاكم و ولی امری ميتواند از اختيارات خود بحسب مقتضای عصر و زمان در اين گونه امور استفاده كند .

« آنان که زندگی کردن خوب برایشان هدف است همواره در پی تحصیل لذات جسمانی هستند و چون تمتع از این گونه لذت ها به نظر می رسد که بستگی به مال و ثروت داشته باشد همه شان در فکر تحصیل ثروت هستند و از همین جاست که سوداگری در تحصیل ثروت پدیدار می شود. اهمیت این سخن ارسطو ازاینجهت است که نمایانگر تحولی در اندیشه ارسطو درباره نفس است. وی در دورهای که بیشتر به مطالعات زیستی میپردازد، زمینه خوبی را مهیا میبیند تا نظر خود را درباره رابطه نفس و بدن اصلاح کند.

باید قبلاً از تربیت و ممارست بهره مند شوند، چون هر حکومتی دارای یک هدف است، تربیت همه افراد باید یکسان و عمومی باشد و بر خلاف امروز که هر کس فرزندش را به دلخواه خود تربیت می کند و هر تفکر و دانشی را که خود می پسندد به او می آموزد. نتیجهای که از این گزارش درباره دوره اول تفکر ارسطو میتوان گرفت، این است که نظر وی در باب نفس و روابط آن، نخست صبغهای افلاطونی داشته و اندکاندک به تعدیل نزدیک شده است؛ یعنی با اینکه در ابتدا نفس و بدن را دو جوهر مستقل میدانسته است، این مانع از آن نبوده است که نظر اختصاصی او نیز بهتدریج ظاهر شود و آثار اعتقاد به ارتباط نفس و بدن با حفظ جدایی آنها از یکدیگر ـ که نشاندهنده دوره دوم حیات فکری فلسفی اوست ـ آشکار گردد.

مرحوم علامه و شهید مطهری به دلیل نظریه اعتباریات در باب مفاد باید و نباید در بحث ادارکات عقل عملی و نظری معتقدند که ادراکات عقل نظری اخباری و در باب هست و نیست است و ادراکات عقل عملی انشایی و در باب باید و نباید است؛ پس ادراکات عقل عملی از ادراکات عقل نظری قابل استنتاج منطقی نیستند؛ بلکه بر آنها مبتنی هستند؛ ولی بر اساس نظریه استاد مصباح و نظریه ضرورت بالقیاس و بالغیر، ادراکات عقل عملی و نظری ماهیت واحدی دارند و هر دو اخباری و گزارشگر از واقع هستند و ادارکات عقلی عملی قابل استنتاج از ادراکات عقل نظری هستند.

«دانشی هست که به موجود چونان موجود و متعلّقات یا لواحق آن به خودی خود (یعنی اعراض ذاتیه) نگرش دارد. وی در کتابهای مابعدالطبیعه و در فقرات مختلف آنها گاه با احتیاط بیشتری (Ibid: 1704) نفس را مانند صورت و نیز بدن را مانند ماده میگیرد و این اصطلاح همان است که در کتاب درباره نفس بهکار رفته است؛ با این تفاوت که تعبیر کتاب دوم صریحتر و با تأکید بیشتر است.

نظام فکری اروپا نیز مدت ها این فشار را تحمل می کرد. ولي اين سخن زماني درست است كه ما در مفهوم كلمه «دانستن» رسيدن به حاق واقع و دريافتِ عميق آنچه را كه معلوم ماست نيز مندرج كنيم. ارسطو میگوید ما نظر پیشینیان خود را بررسی کردیم تا از آنچه درست است، بهره ببریم و از آنچه نادرست است، اجتناب ورزیم. اندیشه عمیق و قلم ساده و روان استاد در عین بی پیرایگی و دوری از تکلف، دربردارنده ژرفترین مضامینی است که فیلسوفان جهان امروز گاه به زبان مغلق و غیرقابل فهمیکه گمان میرود خود نیز قادر به فهم درست آن نیستند، نمیتوانند ذرهای به این عمق و جامعیت معنا دست یابند.

مهمترین مزیت فلسفه همین آزاداندیشی است و طبیعی است که این آزاداندیشیِ فلسفه، ابتدا باید درباره خود آن بروز و ظهور داشته باشد و فلسفه را از جمود و رکود دور کند. مطالعه در این امور بهطور قطع در تحول فکری ارسطو نقش داشته و باعث شده است تا او برخلاف دوره اول که مطالعات خود در زمینه نفس را تنها درباره انسان محدود کرده بود، آنها را توسعه دهد. به گزارش اقتصادنیوز در بخشی از این نوشته آمده است: متاسفانه وجود برخی هنجارشکنیها در سطح جامعه و بروز برخی رفتارهای متناقض با ارزشهای اسلامی و فرهنگی از سوی کسانی که حداقل 12 سال به عنوان دانشآموز در فضای نظام تعلیم و تربیت حضور داشتهاند اما کمترین کار اثرگذار و ماندگار در حوزه پذیرش و رعایت ارزشها و هنجارها را دریافت نکردهاند قابل کتمان نیست.

اینکه میگوییم نگاه اجتهادی ارسطو به مسئله نفس طبیعتگرایانه و زیستشناسانه است، ازآنروست که بنابه نظر محققان، وی کتاب درباره نفس را در دورههای متأخر عمر خود نوشته و بهعلاوه این تنها کتابی است که بهنحو مستقل و مفصل درباره نفس بحث کرده است. البته (اگر دیدگاه تحولگرایانه یگر را بپذیریم) دفتر اول از این کتاب (Ibid: 996) گویا در زمانی متأخرتر نوشته شده است؛ زیرا در آنجا موجود زنده را نیز مثل اشیای بیجان دارای دو جنبه مادی و صوری دانسته است و بر این مطلب تأکید کرده که هرگاه تمام نفس نتواند بهمثابه صورت برای بدن لحاظ شود، دستکم جزئی از نفس، یعنی عقل میتواند چنین باشد.

بنابراین میتوان رأی ارسطو در این کتاب را نظر نهایی او قلمداد کرد. بدینترتیب نفس و بدن با هم تطابق دارند و با اشتراک یکدیگر عملی را به انجام میرسانند و همین اشتراک نشاندهنده موجودی زنده است. در ذیل عنوان نخست می نویسد: واجب الوجود بذاته یقتضی لذاته أن یکون واحدا، فلایکون قابلا للکثره أصلا، إذ لا سبب له فی وجوده و لا فی صفاته و لا فی لوازمه، فهو واجب من جمیع جهاته.(۶۶) وی در ذیل عنوان سوم نیز چنین مینویسد: إن کان واجب الوجود اثنین، فکل واحد منهما إما أن یکون هو وجوب الوجود و هویته شیئا واحدًا، فیکون کل ما هو واجب الوجود و إن کان وجوب الوجود غیر هویته لکنه یختص به ویقارنه ، بعینه فاختصاصه به إما لذاته أو لعله.

یعنی همان چیزی که قرآن میگوید: «ما کنت بدعا من الرسل» تو بدعتگذار نیستی، چیزی به تو نگفتیم الا اینکه به همه رسل گفتیم. من حقیقتِ تغییردهندهی زندگی را آموختم که شامل دو بخش بود. نتیجه آن خواهد بود که دانشجوی مسلمان ایرانی با همهٔ فلسفههای دنیا آشنا خواهد بود الا با فلسفهٔ خودش. ارسطو بحث تجربی جامع و وسیعی از چنین عملکردهای روانی مانند حافظه، تخیل، رؤیاها، احساس­ها ارائه می­دهد، و به نظر می­رسد که وقوف بر وابستگی بسیار از این عملکرها به عوامل و شرایط بدنی (فیزیولوژکی) وی را به طرف نظریه شبه پدیدار دربارۀ نفس (یعنی این نظریه که نفس اثر فرعی بدن است) کشانیده است، ولو آن که هرگز صریحاً میراث افلاطونی خود را منکر نشده باشد یا آگر تقابل و کشاکش بین آنچه از روانشناسی افلاطونی نگاه داشته بود و آن نظریه­ای دربارۀ نفس که تحقیقات خود او و گرایش فکریش او را به آن راهنمایی می­کرد مورد تصدیق باشد.

وی در ابتدا معتقد بود نفس از بدن جداست و با آن تعارض دارد؛ اما در ادامه به اتحاد جوهریِ نفس و بدن باور ندارد؛ بلکه به تلازم آنها فتوا میدهد که بیشتر جنبه عرضی دارد. بنابراین مشاهده میشود که ارسطو در سراسر عمر خود همواره درباره مسئله نفس و بدن اندیشیده است و اگرچه نه بهشدتی که تحولگرایان میگویند، اما بههرحال در طول سالها فلسفهورزی، آرای وی در این زمینه دستخوش برخی دگرگونیها شده است.

ارسطو نیز مانند هر متفکر اصیل دیگری در آرا و اندیشههای خود دچار تحول شده که این بهویژه در اندیشههای او درباره نفس بهخوبی قابل پیگیری است. اسطورههای گوناگون افلاطونی تا چه حد قابل دفاعاند، بهویژه آنگاه که حاکی از بقای شخصی نفس و تناسخ هستند؟ ارسطو در کتب منطقی خود نیز گاهگاهی اشاراتی درباره نفس دارد که نشاندهنده تحول فکری او در این دورهها میباشد. اصولاً در این نوع مباحث، از درستی یا نادرستی خصوصیات اخلاقی گزارششده، سخنی به میان نمیآید.

دیدگاهتان را بنویسید