فلسفه حجاب از دیدگاه قرآن

در غرب اولاً، پس از افول فلسفه یونانی، بار دیگر، فعالیت های فلسفی رواج پیدا کرد و این به برکت نفوذ مسلمان ها در مغرب زمین و اروپا بود و عمدتا در مکتب اندلس و اسکندریه، که تحت سیطره مسلمان ها بود، نظریّه های فلسفی، حتی نظریّه های یونانی، به وسیله مسلمان ها بار دیگر به اروپا برگشت. وی با تمایز قائل شدن در ابژهی بحث، کوشید تا برای رفع مشکل، دعوا را به دو زمین مختلف بکشاند: کثرت و حرکت در حوزهی محسوسات و وحدت و ثبات در حوزهی معقولات.

به نظر بنده معنای فلسفهٔ نوصدرایی، عصری شدن فلسفهٔ صدرایی است. فلسفهای که این نقش را دارد فلسفهٔ عام است. سپس بعد از اشارهای اجمالی به ریشهی زبانشناسانهی اصطلاحات اصلی این نظریه، به جایگاه هستیشناسانه و معرفتشناسانهی آن در اندیشهی افلاطون راه خواهیم برد. در دو محور میتواند به ما کمک کند: یکی یکدست شدن پایاننامههاست. در نهایت به کمک «تمثیل خورشید»، تحقیقِ پیشِ رو را با روشن ساختن نوع رابطهی خود ایدهها با ایدهی اعظم یا مثال نیک به پایان خواهیم برد. فلسفه یکی از قدیمیترین علوم انسانی است که هنر بهتر زندگی کردن را به انسان میآموزد.

پارسی خبر چنین باشد که، رسول صلی اللّه علیه میفرماید:هر که از خانه بیرون آید، بجستن یک کلمه، یا یک مسئله از علم، که بیاموزد، تا سودمند گردد دل او بدان، و یا بدیگری در آموزد، بنویسد خدای عزّ و جلّ او را بهر قدمی، عبادت هزار ساله، که روز روزه دارد و شب نماز کند، و باز گسترانند فرشتگان پرهای خود را، تا او بر آن میرود، و درود میدهند بر وی، مرغان هوا، و ماهیان دریا، و جنبندگان زمین، و فرود آرد خدای عزّ و جلّ او را، بمنزلت هفتاد صدّیق، و آن یک مسئله او را از علم، بهتر از آن که همه دنیا از آن وی بودن، و وی آن را از بهر خدای عزّ و جلّ، بکار آن جهان خرج کردی.

چنین چیزی درست است؛ اما این تعریف تنها تصویرگر مجموعهای قابل فهم از جریانهای تاریخی است که ممکن است به عنوان یک تاریخ انسانی «فراگیر» نگریسته شود. در نتیجه وی به «حرکت و تغییر مطلق» راه برد. از آنچه گفتيم اين نكته روشن میشود كه مفهوم آيه فوق اين نيست كه مردان در صورت زنان خيره نشوند تا بعضى از آن چنين استفاده كنند كه نگاههاى غير خيره مجاز است، بلكه منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولا منطقه وسيعى را زير نظر مىگيرد، هر گاه زن نامحرمى در حوزه ديد او قرار گرفت چشم را چنان فرو گيرد كه آن زن از منطقه ديد او خارج شود يعنى به او نگاه نكند اما راه و چاه خود را ببيند و اينكه« غض» را به معنى كاهش گفته اند منظور همين است (دقت كنيد)دومين دستور در آيه فوق همان مسأله حفظ« فروج» است.

اسلام برای این منظور برنامههای سازندهای طرح کرده است که عبادات است.ما خیال میکنیم، صرف نماز خواندن، روزه گرفتن و حج رفتن و ذکر و دعا خواندن و احیانآ به مستحبات پرداختن، بدون توجه به محتوا و واقعیتهای این عبادات کار ساز است. صرف نظر از رابطهی افلاطون با سقراط که به سختی میتوان این دو را از یکدیگر تفکیک کرد، رابطهی فیثاغوریان با افلاطون و تاثیرات آنها را بر نظریهی مُثُل مورد بررسی قرار خواهیم داد. خداوند در قران کریم می فرماید :” از آیات و نشانههای خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان احساس آرامش کنید.” احساس امنیت و آرامش از ثمره ها و نتایج غیر قابل انکار ازدواج است.

فقهای امامیه به مشروعبودنِ ازدواج موقت پس از پیامبر(ص) معتقدند. 4- موجب نجات از تنهایی: به عقیده دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودی مدنی الطبع و بالفطره اجتماعی است. البته اثبات مفصلتر و مستدلتر محال بودن کثرت و حرکت رسالتی بود که شاگرد وی، یعنی زنون، بر عهده گرفت و با توسل به شبهات ریز و درشت و براهین خُلف کوشید تا نشان دهد که آنچه ما در عمل از کثرت یا حرکت تجربه میکنیم، توهمی حسی بیش نیست.

و از این راه بتواند خود را از لجن زار مادیت و گرفتاری های دنیوی بطور مقطعی هم اگر شده برای مدت زمانی رهانیده و به پیرایش و تهذیب اخلاقی و روحی خویش بپردازد، تا بدینوسیله بتواند احتیاجات معنوی انسانی و درونی خویش را مرتفع ساخته، روح و معنویات عالی انسانی را در خود تنزیه و تزکیه و پالایش دهد. حال نکتهی اصلی در اینجاست که چرا این دو نحله با وجود موضوع ثابت، که همان هستی است، به نتایجی چنین متفاوت دست یافتند؟ به نظر میرسد همین آشنایی اولیه و اندک با اندیشهی هراکلیتوس و پارمنیدس برای مقصود ما کافی باشد.

از نظر پارمنیدس هرگونه کثرت، حرکت و تغییر توهمی بیش نیست و جهان صرفا یک کل واحد، متصل، توپُر و مطلقا صُلب است. افلاطون، هم استدلالات پارمنیدس و شبهات زنون را در رد هرگونه حرکت و کثرت مطالعه کرده بود و هم استدلالهای هراکلیتوس را مشاهده کرده و در عمل درستی آنها را توسط حواس آزموده بود. از سوی دیگر سوفسطاییان نیز برای زیر سوال بردن هرگونه معرفت، همواره به استدلالات هراکلیتوس مبنی بر تغیّر و سیلان مطلق حاکم بر جهان و در نتیجهی آن، عدم وجود هیچ نقطهی تکیهگاه یا آغازینی برای ابتنای معرفت برآن استناد میکردند. یک سو راه به کثرت محض میبرد و سوی دیگر به وحدت مطلق.

یک سو بر حرکت و سیلان و تغییر دائمی تاکید داشت و سوی دیگر بر ثبات و صُلبیت و سکون. اما در این مقطع، آنچه مدنظر ماست، اتخاذ موضع افلاطون نسبت به دو جریان به ظاهر مخالف فلسفی است، یعنی از یک سو اندیشهی هراکلیتوس، و از سوی دیگر، پارمنیدس و شاگرد خلفش زنون. آنچه هراکلیتوس هستی میدانست، یعنی همان نگرش عقل عرفی به جهان، به زعم پارمنیدس تنها ظاهر پوشالی جهان محسوسات است. پارمنیدس بر این باور است که «واقعیت از طریق بصیرت عقلانی تحصیل میشود نه از طریق حواس» (گاتری، ۱۳۷۸الف، ص ۱۰۵ )؛ در جبههی مقابل اما، «هراکلیتوس نیز تاکید میکرد که حقیقت، از نظر او، قانونِ شدن است و با فهم یا عقل شناخته میشود و حواس با نشان دادن ثبات ما را میفریبند»(استیس، ۱۳۸۵، ص ۱۱۶).

33)-مطالب داخل گیومه در این قسمت مربوط به طبیعیات، ص 182-178(کتاب پنجم، فصل دوم)است. 63)-همان مأخذ، ص 2-231(کتاب هفتم، فصل دوم). 68)-طبیعیات، ص 107(کتاب سوم، فصل دوم). 60)-طبیعیات، ص 229(کتاب هفتم، فصل اول). 78)-طبیعیات، ص 251(کتاب هشتم، فصل اول). 64)-همان مأخذ، ص 297(کتاب هشتم، فصل نهم). 69)-همان مأخذ، ص 96(کتاب دوم، فصل هفتم)همچنین رک:طبیعیات، ص 108(کتاب سوم، فصل سوم). 51)-متافیزیک، ص 265 همچنین رک:طبیعیات، ص 280(کتاب هشتم، فصل هفتم). 30)-رک:طبیعیات ص 74-70(کتاب اول، فصل هفتم).

دیدگاهتان را بنویسید