فلسفه زندگی ؛ ایده های فلسفی یک پدربزرگ با تجربه

احمد عابدنژاد به عنوان گروه مخالف نیز عنوان کرد: باید صنعت مد را در اختیار بگیریم و صاحب سبک شویم. اگرچه ویتگنشتاین شاگرد مور و راسل بود؛ ردپای دو فیلسوف بزرگ آلمانی یعنی شوپنهاور و کانت نیز در آثار وی دیده می شود و رساله به سبک کتاب اخلاق اسپینوزا نوشته شده است. به نظـر وی پوچی به این دلیل رخ میدهد که جهان توان پذیرش فهم را ندارد. او در ویراست دوم کتاب این فصل را اضافه کرده تا بر ایده فلسفه به مثابه شعر، اندیشه ورزی کند.

انسان پوچ کامو، هر لحظه به پوچی آری میگوید، او با خیره شدن در چشمان پوچی او را به تمسخر میگیرد و در دل پوچی به زندگی این جهانی خود، آری گفته و خود را وقف زندگی توأم با شادی و لذت میکند. رهایی از بند توهمات به ظاهر گرانبها، اما این آزادی بهایی گزاف دارد. تفکر با انتقاد و آزادی شروع میشود. اکنون سؤالی که مطرح میشود این است، اگر چنین است، یعنی اگر جهان فاقد آن نوع معنا یا فهمپـذیری است که بـرای ما مهم است، پس چـرا شمار آنانی که این فقدان را در مییابند، اینهمه اندکند؟ پاسخ تلویحی کامو این است که آدمیان ماهرانه و مصرانه خود را در زمینة ماهیت واقعی جهان فریب میدهند و ادیان سنتی نظیر مسیحیت و ایدئولوژیهای فلسفی نظیـر مارکسیسم، اسطورههایند که به ما در این فرایند فریب، یاری میرسانند.

کامو ملاحظات اخلاقی و نفسانی را با کاوش روشنفکرانه به هم آمیخت و این ترکیب، او را توانا ساخت، تا به زندگی و اندیشة زمان خویش چیزی مشخص بیافزاید. مثلا، این که گاهی ما کسی را با چشم می بینیم، اما بدلیل اشتغال فکری متوجه او نمی شویم یعنی یک امر تجربی، بسیاری از فلاسفه را به این عقیده هدایت کرده که ادراک، پدیده ای غیر مادی است. رویکرد این متفکر فرانسوی از آن رو حائز اهمیت است که با حذف مقولات متافیزیکی سعی داشته، معنای زندگی را در همین زیست جهان تصویر کند. اما فیلسوفانی مثل دنیل دنت اساساً کیفیات را حذف میکنند.

کامو در نهایت با حذف متافیزیک از عرصة زندگی این جهانی، نوعی پوچی را در زندگی میپذیرد. در مجموع آنچه از سخنان کامو برداشت میشود این است که متافیزیک کامو، متافیزیکی فاقد جنبههای روحانی است. تار و پود عمر ما ایام شاد و ناشادی است که باید زیست و بایستی تلاش کرد تا از جنبههای مثبت آن استفاده کرد. به نظر کامو شوق زیستن امری طبیعی است، از این رو باید ارادة زیستن را نیز بدان افزود، چرا که دنیا از نظر او خوان شادمانی است و برای بهرهبرداری از آن باید به سوی آن شتاب کرد. کامو با تأکید فراوان به زندگی ارج نهاده، میگوید: من در این دنیا خوشبختم، زیرا ملکوت من گوشهای از این دنیاست (کامو، 1374، 15)از چیزی نخواهم گفت، جز عشقم به زندگی، اما این نکته را به شیوة خود خواهم گفت (همان 17) او با قوت و قدرت اعتقاد دارد که هیچ سرنوشتی نیست که نتوان با تمسخر و تحقیر بر آن غلبه کرد.

کامو همچنین مجذوب این ایدة کلی بود که زیستن در این جهان، زیستن در تبعید همراه با حسرت وطن گمشده است.او این حسرت و تبعید را به نحو دلکشی در «تابستان در الجزیره» توصیف کرده است (کامو، 1384A، 77). این دو نکته به طور کلی از بررسی و پژوهش کامو دربارة فلسفة فلوطین بدست میآید. پرسش از چیستی انسانیت، زندگی و جهان، مواردی است که فلسفة سنّتی برای آنها پاسخی ندارد. از نظر کامو دلیل عمدة پوچی جهان، خاموشی گران جهان در برابر فریاد آدمی است.

3. کامو بیداد و خاموشی جهان را نمیپذیرد. اگر مسائل مرتبط با حجاب در جامعه مورد توجه قرار نگيرد، فساد اخلاقي و سياسي جامعه را فرا مي گيرد و ديگر نمي توان از جوانان در عرصه هاي دفاع از انقلاب، انتظاري داشت. یکی از دستوراتی که خداوند به انسان ها تکلیف کرده است، روزه داری است تا در سایه آن، انسان بتواند از هرگونه فساد و بیماری مصون بماند و با رهانیدن خود از دامهای شیطان، خود را در مسیر انبیاء و ائمه(ع) قرار دهد. که بمنظور توجیه مسلمانان امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده است: «رحم اله من عرف قدرة فوقف عند حده» (یعنی خداوند بیامرزد کسی را که ارزش محدود خود را بشناسد و در حد خود بایستد)؛ که در رابطه با همین پیام توجیهی امیرالمومنین (علیه السلام) ، فیلسوف دیگر آلمان «کانت» میگوید: « ذهن ما فاقد توان برای شناسائی ماهیت پدیده های ماوراء طبیعت است، پس هرگز نباید بدنبال کشف راز های ما وراء طبیعت که ذهن ما قاصر از شناخت ماهیت آن است باشیم» و بالتبع امیرالمومنین (علیه السلام) بمنظور توجیه ذهنیت جامعۀ اسلامی، از خدا سبحان تعریفی آگاهی بخش، که در نهج البلاغه آمده است، ارائه داده اند.

البته او هرگز اثری با این عنوان ارائه نکرد، بلکه مقصود خویش را اغلب در قالب آثار داستانی و رمانهای خود پی گرفت و در متن آثار خود به چالشهای زندگی و اهمیت معناداری آن پرداخت. سیزیف شورشی است که پیوسته تمامی نیروی خود را برای تغییر این جهان بی سر و سامان و پوچ به کار میگیرد، زیرا زندگی کردن نه تنها کامجویی، بلکه مبارزه علیه بیهودگی، آشفتگی و ستمگری است. در واقع مضمون افسانة سیزیف نه از پای نشستن و افسردگی و ناامیدی بلکه شکوفایی حیات و زندگی است. 4. کامو در عین اینکه نامعقولی جهان را میپذیرد، اما با شور و حرارت خاصی حیات و زندگی را میپذیرد.

او همچنین از «پوچی» Absurde معنای خاصی اراده میکند و به طور کلی به شکل ایجابی به این مسئله مینگرد. دلیل این که بر پوشش بیشتر و کامل تر خانم ها تاکید می شود ویژگی های خاصی است که در خانم ها وجود دارد. به این چگونگی ها، دریافت خام (raw feel) هم میگویند. یکی از مهمترین موضوعاتی که در فلسفه حجاب توجه بسیار زیادی به آن شده است، مسئله خانواده و عشق و محبت، مابین زن و مرد است. زنان باید بدانند آنچه اسلام در مورد حجاب مطرح نموده است برای حفظ شخصیت آنهاست.

یکى از عوامل مهم استحکام نهاد خانواده، رعایت حجاب است. یکی از کتابهای خوب او برای کسانی که به دنبال کتاب های مقدماتی فلسفه هستند کتاب الفبای فلسفه است. با وجود اینکه کامو یکی از متفکران نزدیک به فلسفة اگزیستانس شناخته میشود، اما او همواره این برچسب خاص را رد میکرد. معنای روزه خواص اینست که اگر فقط شکم روزه باشد، روزه صحیح است و تارک الصوم نیستیم و اما خدا این روزه را قبول نمیکند.

اکنون سؤال این است که اگر جهان نظمی اخلاقی، معنا، جهت یا معیاری برای داوری انتخابها ندارد، پس چگونه میتوان زندگی معناداری داشت؟ به نظر کامو بسیار اندکند، کسانی که میتوانند در عین آگاهی بر بیمنطقی و پوچی زندگی، بیتوسل به گریز یا خودفریبی، با زندگی درآویزند. آموزه جالب توجه سقراط اين بود كه اگر بدانيم چه چيزي خوب است، آن را انجام خواهيم داد. او با صراحت اعلام میکند که هر چه هست، در همین دنیاست و عاقبت کار آدمی دخمهای بیروزن خواهد بود. و در صورت خوردن آن توسط انسان به او منتقل می شود .

انسان به مثابة تنها موجودی است که آگاهانه، متوجه بیاعتنایی جهان به اهداف خویش است، او پوچی زندگی را میپذیرد. بنابراین از نظر او معنا معادل هدفمند بودن است. او دربارة آری گفتن و عشق به زندگی در عین پوچ بودن آن، قطعة قابل تأملی در یادداشتهای خود دارد: «اگر کسی همین جا به من میگفت که کتابی دربارة اخلاق بنویسم، کتابی که مینوشتم، صد صفحه میداشت، که نود و نه صفحة آن سفید بود. ایشان گفت بسیار خوب، من صد تومان قرض دارم برو به پدرت یعنی آقا حاج شیخ که رئیس حوزه است بگو این صد تومان قرض من را بدهد و بیاور و به من بده تا من به تو بگویم که چکار کنی تا مثل من بشوی!

داوری در این باره که آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، خود پاسخی است به سؤال بنیادین فلسفه، سایر مسائل حرف است (کامو، 1343، 15). نوشتههای ناب فلسفی کامو در افسانة سیزیف و بیگانه که مسئلة پوچی را با جدیت مطرح و از آن حمایت میکند، و نیز در طاعون که مسئلة شر را به شیوة بسیار جالبی مطرح میکند، خلاصه نمیشود. خود انسان باید به زندگی معنا دهد. سیزیف، انسان آگاه را به عصیانی خلاق و غیرایدئولوژیک برای دفاع از منزلت بشر فرامیخواند (کامو،1384B،10). کامو در بارة مسئلة خداباوری، به مثابة تنها نقطة مرکزی متافیزیک سنتی، همواره سه امکان را مد نظر قرار میداد: 1.یا خدایی نیست و بشر در جهانی بیاعتنا به نیازهای بشری رها شده است.

کامو در افسانة سیزیف معتقد است که تنها یک مسئلة فلسفی واقعی وجود دارد و آن خودکشی است. سیزیف کامو محکوم است، اما شور و شوق زندگی را از دست نمیدهد و حتی «خوشبختی پوچ» را سرنوشت خویش میداند (همان). این توان و قدرت را از کجا به دست آورده است؟ کیرکگارد، 1996، 33) در فلسفههای اصالت وجودی میتوان به بصیرتهای عمیق و قابل تأملی در بارة زندگی فردی انسانها دست یافت. در این میان آلبر کامو به مثابة یکی از اندیشمندان نزدیک به گسترة فلسفههای اصالت وجودی است. بنابراین، برای درک این موهبت باید از بند هر اسطورهای خود را رهانید.

او معتقد است درک این واقعیت، موضوعی است که تمام نفوس بزرگ از آن آغازیدهاند (رحیمی، 1362، 17). کامو در افسانة سیزیف که از جمله آثار به طور نسبی فلسفی او محسوب میشود، به ماجرای پادشاه یونان باستان (گویا سیزیف پدر اولیس Ulysse بوده) اشـاره مـیکند که از سوی خدایان به انجام کاری عبث و غیرانسانی محکـوم میشود. کامو که این هستی خاکی را یگانه حقیقت میانگارد، بر این باور است که در این جهان تنها انسان اهمیت و معنا دارد و رسالت آدمی چیزی جز ساختن نظمی انسانی نیست. به عبارت دیگر تجربه زیستن، بیاعتنایی به هر چیزی جز خود زندگی.

آنها انسان را فراتر از یک موجود جسمانی می بینند و به باورشان هرگاه آدم در نیازهای مادی اش گرفتار شود، نمی تواند عشق واقعی را تجربه کند. به نظر کامو، تمسک به ماورای جهان مادی برای توجیه معنای زندگی، نوعی اهانت به قداست زندگی است. اما پوچی در نظر او سرآغازی نو و تحولی بزرگ در زندگی است. سیزیف متوجه شده که دنیا عاری از معنا و لبریز از ستم و درد است.اما او به ظلم حاکم بر جهان اهمیت نمیدهد و هرگز از پای نمینشیند. سیزیف مجبور است تا ابد سنگی را از کوه بالا ببرد و سپس آن را پایین بیاورد.

دیدگاهتان را بنویسید