فلسفه عشق افلاطون در محاوره مهمانی – خبرگزاری مهر

بنابراین مبنای ازدواج دلدادگی نیست، بر پایه احساس است، اما فقط احساسی که در هسته آن عقل قرار دارد. اسلام با ابراز این اندیشه نه تنها به ازدواج به عنوان عملی پست نگاه نمیکند، بلکه آن را عملی با ارزش، مقدس و شایستهی ثواب تلقی مینماید و با ارائهی این گونه تلقی از ازدواج، مسیر صحیح پاسخ به نیازهای جنسی را معرفی و ترویج میکند تا آدمی را از پرتگاه رفتارهای جنسی بیضابطه دور ساخته و به این نوع رفتار او نظم و قانون بخشد و از رهگذر قانونمندسازی رفتارهای جنسی، عفت و حیا را به جامعهی بشری ارزانی نماید.

حداقل سه نظریه غالب در مورد چگونگی پاسخ به سؤال وجودی وجود دارد. اگر عقلانیت، مشخصه عشق هگلی قلمداد می شود، مراد تفاوت این مقوله با عشق از نگاه دیگران است و باید دانست که هر آموزنده ای در نظام هگل از جهتی عقلانی بهره می برد. یکی از ابعاد عشق که فلسفه هگل بسیار برآن تأکید می شود، جنبه وحدت بخشی آن است. اما عیسی پیامبر عشق است و عشقش بیش از هرچیز بر وحدت زندگی تأکید دارد. پیامبر اکرم (ص) در ماه مبارک رمضان بیش از ماه های دیگر به بخشش و احسان می پرداخت و در این ماه هنگامی که جبرئیل نزد ایشان می آمد بیش از روزهای دیگر، نیکی و احسان می نمود.

در حکمت متعالیه هر سفری یا به سوی خدا است، یا از خدا به خدا است، یا از خدا به خلق خدا است یا از خلق خدا به خلق خدا به نام خدا است و اگر سفری با نام خدا نباشد و با خدا و از خدا و به سوی خدا نباشد، سیرش رکود و تحجر و انحطاط است؛ اما در فلسفه الحادی غایت سفر ماده است و آمال آن سفر به ماه و کیوان و مریخ و این سفر هیچ تفاوتی با سفر آهن و چدن ندارد؛ نشانه این مدعا آن است که آن جا هم درندگی را فراموش نکردهاند و میگویند این جا مال ما است و کسی دیگر نباید بیاید و علم آن را نیز کسی دیگر نباید یاد بگیرد.

از همین جهت است که در دعا وارد شده که از خدا بخواهیم در پایان ماه مبارک رمضان ما را از مرحومین قرار دهد نه از محرومین؛ یعنی از قبولشدگان نه از مردودشدگان. مظهر این ناتوانی، عمیقاً در وجود مسیح یافت می شود. هگل نیز «همانند ارسطو می داند که عشق نمی تواند بدون از دست دادن شور و حالش تداوم یابد» ( ۱۲) مسیح به عنوان مظهر عشق در می یابد که تقدیر او، از سرنوشت قومش جدا است. بنابراین سعی ما برآن خواهد بود که عشق را از دریچه دو تقابل متقابلین بنگریم: تقابلی که نسبت خواجه و برده با رابطه عاشق و معشوق (در خانواده) دارد و نیز تقابل بین ادیان یهود و مسیح.

در فلسفه هگل می توان تقابل را مقوله اصلی به حساب آورد. طبیعتاً وجوه دیگری از عشق نیز وجود دارد که بیانشان در این مجال نمی گنجد، برای مثال تقابل خصمانه میان عاشق و معشوق نیز قابل تصور است؛ نمونه بارز این تقابل در ارتباط میان کی یرکگور و نامزدش، رژین، به چشم می خورد. پس میتوان گفت که در انسان گرایشی نیرومند برای یافتن معنای زندگی و جهان وجود دارد و فیلسوف کسی است که فعالیتهایش نیز همسو با این نیاز است.

همچنین هگل در تبیین هنر رمانتیک سه خصیصه را خاص هنر مزبور برمی شمرد: شرف، عشق و وفاداری. شرف، پی بردن به ارج و ارزش خود است، حال آنکه در عشق، عاشق به ارج و ارزش نامتناهی دیگری اعتراف می کند و حقیقت نفس خویش را در او می یابد. رک. نجفی، 1365: ج29، صص8-5) این پیمان و قرارداد افزون بر اینکه از استحکام خاص برخوردار است، «میثاقاً غلیظاً» (نساء، 21) دارای یک ارزش و منزلت الهی و خدایی ویژه میباشد و در سطح دیگر قراردادهای اجتماعی قرار نمیگیرد تا صرفاً از قواعد عمومی آن قراردادها پیروی کند. درنتیجه باید در بحث از نفس و بدن ارتباط میان ماده و صورت را در ساختاری گستردهتر ترسیم نمود تا مسئله وحدت نفس و بدن چندان چالشبرانگیز نباشد؛ چراکه با توجه به چنین نگاه سطحی و محدودی که ارسطو به آموزه ماده ـ صورت دارد، مسئله وحدت نفس و بدن بهآسانی حل میشود و ارزش فلسفی چندانی ندارد.

به بیان دیگر، روش استقرایی عبارت است از مطالعه یک امر جزئی به منظور پی بردن به احکام و قضایای کلی.این روش در میان روشهای فلسفه پیش از سقراط رواج بسیار داشت و حتی در فلسفه ارسطو نیز جزو روشهای تحقیق فلسفه قرار گرفت؛ اما به دلیل ماهیتی که داشت، چندان مورد توجه نبوده است. هگل در پاسخ به تعارض کانتی وظیفه و تمایل، انقیاد بنده وارانه را نسبت به خدا، طرح می کند.

که پاسخش بر عهده هیچ کدام از علوم خاص بخصوص علوم تجربی نیست و در واقع وظیفه این علوم پاسخ به این سوءالات نیست. خلاصه پاسخ ارسطو این است که محرک نخستین نه تنها حرکت را به متحرک مثلا پرتابه میدهد، بلکه حرکت را به شیء دیگری مثلا هوا نیز میدهد. کتاب اثولوجیا از دهه سوم قرن نهم میلادی در محافل فلسفی رواج یافت و به غلط, به ارسطو نسبت داده شد. نوشتن شفاف ، مستقیم و غیر تکنیکی ، این کتاب را برای کسانی که خارج از زندگی دانشگاهی علاقه مند به فلسفه و فیلسوفان مستقر هستند ، در دسترس می کند.

حال آنکه عاشق و معشوق «متعهد می شوند که شخصیتهایشان را به یکدیگر تسلیم کنند و هر کدام تنها با دیگری کامل باشند.» (۳) بدین طریق علاوه بر آنکه شخصیت این دو در یکدیگر ادغام شده است، ارتقایی نیز صورت گرفته است. بنابراین عشق در این میانه واسطه ای است برای تحقق اهدافی اخلاقی. این انقیاد در عشق مسیحی نمود می یابد. بههمین دلیل در شرایط حاضر طرح مسائل اصلی توسط فیلسوفان و تلاش برای ترویج یک تفکر عمیق اهمیت بیشتری پیدا میکند.

با توجه به تمام مطالب گفته شده وجه تسمیهی «قانون طبیعی» در هیچ یک از آثار متفکران دوره یونان باستان روشن نیست. برای مثال وجوب نماز با اینکه یک حکم فردی است، اما با عبارت «ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» بیتردید آثار اجتماعی قابل توجهی نیز بهدنبال دارد که میتواند یکی از حکمتهای تشریع آن باشد. در دانشگاه اینطور هست، یعنی در واقع دانشجو را الزام میکند که خروجی داشته باشد؛ ولو اینکه سطح آن هم پایین باشد ولی این یک تمرینی است. در اینجا برخلاف رابطه ای که خواجه و برده با هم دارند، تقابلی در کار نیست.

دیدگاهتان را بنویسید