فلسفه – ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد

آن قوه نفسانی که فعالیتهای علمی انسان را عهده دار است و علوم و معارف را از مبادی برتر دریافت می کند ، عقل نظری و آن قوه که کارهای تدبیری او را انجام می دهد عقل عملی خوانده می شود. تعریف دومی که برای فلسفه ذکر کرده اند ، عبارت است از ‘ نظم العالم نظماً عقلیاً علی حسب الطاقه البشریه لیحصل التّشبه بالباری التعالی ‘ یعنی جهان ، اعم از بخشش معقول و یا محسوس آن ، دارای یک نظام علّی و عینی است و فلسفه عبارت از نظم علمی آن می باشد.

سقراط کسی بود که در میدان جنگ جان خود را برای «آلسیبیاد» به خطر انداخت و به قول «ویل دئورانت» همانقدر که فیلسوف بود، یک مرد به تمام معنا هم بود و از این جهت برای شاگردانش بسیار قابل احترام بود. سئوالات فلسفی در هر یک از این شاخه ها بسیار است و هر فیلسوفی نیز جواب هایی متفاوت از دیگر فلاسفه به این سئوالات داده است. نکته قابل توجه این است که در دو دیدگاه مذکور، باید و نبایدهای اخلاقی ناظر به واقع و مبتنی بر واقع هستند و هر دو در فلسفه اخلاق جزء نظریات واقع گرا هستند.

هر دو” خودفروشى” در برابر پرداختن مبلغى محسوب مىشوند و در حقيقت اين نوع ازدواج نقابى است بر چهره فحشاء و آلودگىهاى جنسى! بر اساس نگرش «کلی شناسی»، در جاهایی رابطة فلسفه و علوم به صورت ناخودآگاه وجود داشته است اما در بسیاری جاها نیز رابطه ای که میان منطق مواد و صورت با فلسفه پایه نیاز بوده است، مورد توجه قرار نگرفته است، هر چند که حتماً پیش فرض ها و اصول موضوعه های آن علوم و احیاناً نگرش های روشی آنها تحث تاثیر آن فلسفه های پایه بوده است. سقراط در مورد فلاسفه طبیعی که پیش از او بودند میگفت،« همه اینها بسیار خوب است؛ اما فیلسوف موضوعی بسیار جالبتر و شایستهتر از درختان و احجار و ستارگان داردکه نظرش را جلب کند و آن روح انسان است؛ انسان چیست و چه میتواند بشود؟

«یک بار علامه طباطبایی در سفر خود به مشهد، می روند مجلس میرزا مهدی اصفهانی، و می گویند: نظر شما در مورد فلسفه اسلامی چیست؟ » به دنبال پاسخ میگردید، اگر وقتی عملی درست یا غلط عنوان میشود، اساس تعیین آن عنوان برایتان سوال میشود، شما در حال مطالعه متن درستی هستید. گفتن اینکه «الف» برای وقوع «ب» ضروری بود، مستلزم این است که نشان دهیم «ب» اتفاق نمیافتاد اگر «الف» نبود. و اصلاً معنی هیولی هم همین است، زیرا هیولی خود چیزی نیست بلکه همانطور که در متن بالا آمده، استعداد است و از این جهت قوه ایست که حادث می شود، یعنی با پذیرفتن صورتی، به چیزی تبدیل می گردد.

برای هدایت انسانها به کار گرفته می شود و أنبیاء و أئمه تنها به استدلال و برهان اکتفاء نمی کردند بلکه از همه این ابزار برای تصرف در قلب انسانها و ایجاد خشوع و تسلیم قلبی به عنوان اولین گام هدایت استفاده می کردند، به عبارت دیگر همانطور که با معجزه برای خشوع و تسلیم قلبی انسانها و در نتیجه ایمان آوردن آنها تلاش می کردند گاهی هم با برهان برای خشوع و تسلیم قلبی آنها تلاش می کردند و اغلب مجموعه ای از این ابزار به کار گرفته میشد.

قدرت تفکر و اندیشه،که ابزار انتقال آن زبان است. در تاریخ تفکر هم امور مختلفی از این دست به ثبت رسیده که برخی از عالمان استفاده از ابزار عقل در حل و فصل امور شرعی و به نوعی همان فلسفه را جایز ندانسته و آن را به منزله دخالت در امور دینی می دانند که به مثابه نوعی پرس و جو از حضرت باریتعالی است! این اثر، تحقیق و نگارش مجدد همان دروس است که با همین هدف صورت گرفته است.

کتاب به شکل داستان نقل شده و به جرأت می توان گفت علی رغم حجم کمش، یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین کتابهای حوزه دفاع مقدس است. چرا که در گذشته حوزه فعالیت فلسفه با علم یکی بوده و امروز که علم به روش جدیدی را بکار گرفته ،دیگر علم برای بشر کافیست و فلسفه معنایش را از دست داده است.البته این نظر یک دیدگاه تقلیدی ،متعلق به سالها پیش،حدود یک قرن پیش ،متاثر از علم آن زمان و دیدگاه پوزیتیویست های آن دوران است.البته با سطح ضعیفتری از استدلال و شناخت فلسفه.و فلسفه را با یکسری مکاتب فلسفی ،و یا بازی کلام ،اشتباه گرفته اند.که پاسخ به این ادعای سرتاسر خطا و سطحی، خود یک مبحث (مفصل)دیگریست.اما بطور خلاصه باید گفت امروز لزوم فعالیت فلسفه همچنان به اندازه علم خواهد بود.و این مساله را میتوان در تشکیلات معتبر” علمی” نیز مشاهده کرد.یعنی مراکز و دانشگاه هایی که معتبرترین مجامع علم را تشکیل میدهند، لزوم حضور فلسفه را تا حد زیادی درک نموده اند.برای مثال:دانشگاه هایی چون آکسفورد،هاروارد،پرینستون، و …

تقریرات درس های شرح منظومه سبزواری و قسمت هایی از اسفار ملاصدرا، توسط یکی از شاگردان ایشان به نام آیه الله سیدعبدالغنی اردبیلی منتشر گردیده است. ما میتوانیم تاریخ فلاسفه بنویسیم از آتن به تهران در قوس نزول یا از تهران تا آتن در قوس صعود، به حمدالله این اتفاق افتاده است. فیلسوفان سؤالاتی در مورد معنا و ساختار کلی تاریخ مطرح کردهاند. بنابراین فیلسوف کسی است که نظم خارجی جهان را در ظرف فهم خود ادراک نماید؛ یعنی خطوط کلی هستی عینی ، در جان او ترسیم شده باشد.

فلسفه همانطور که از اسم آن پیداست دوست داری دانش است .دانش به معنای کلی و فراگیر آن. اگر چیزی را می شناسیم از کجا بدانیم که آنرا می شناسیم و از کجا بدانیم که آنرا همانطور که واقعا هست می شناسیم؟ برای مثال ، دوران یونان باستان را اگر بررسی کنیم ،میبینیم یک فیلسوف ،همزمان در نجوم ،سیاست،جامعه شناسی،ریاضیات و… البته هولناک است. اگر کسانی فکر ميکنند که فلسفه به زندگی آنها آرامشی را ميدهد که در زندگی هرروزی و تکراری وجود دارد، صددرصد اشتباه میکنند. میدانیم که تمام علوم ریشه در فلسفه دارند و زمانی ،تنها فلسفه بود که در محدوده خود،علوم مختلف را جا میداد.برای مثال در گذشته فیزیک و نجوم،سیاست، روانشناسی و کلیه علوم تجربی و علوم انسانی در فلسفه خلاصه میشدند.اما امروز با تفکیک بیشتر این علوم ،آیا کارکرد فلسفه همان کارکرد ابتدایی آن است؟

نه فلسفه معنای خود را از دست داده و نه کارکرد فلسفه همان کارکرد ادوار گذشته است. این بنیانگذار، این ایده را مطرح ساخت که موضوع اصلی فلسفه خود انسان است و نه طبیعت (فوزیس) یا کیهان (کاسموس). این همانی در این نظریه نوعی، وجودی است و نه مفهومی یعنی مفهوم حالت ذهنی غیر از مفهوم حالت مغزی است ولی این دو در خارج یک چیزند. و ابن سینا نیز میگوید: ” فلسفه،آگاهی بر حقایق تمام اشیا به قدری که برای انسان ممکن است میباشد” به نظر من میاید که با این دو تعریف میتوان به تعریف دقیقی از برای فلسفه رسید.

دیدگاهتان را بنویسید