وظایف و سیاست ها

به عبارتی نظریهپردازی سیاسی و واقعیتهای تاریخ سیاسی جوامع غربی بیانگر آن است که دولت – ملتسازی یا سیاست مدرن و توسعه سیاسی، تفکیکپذیر و جزیرههای جدا از یکدیگر نیستند. بنابراین، از میان چهار نوع تعاریف سیاست; یعنى، تعاریف دولت محور، تعاریف حکومت محور، تعاریف قدرت محور و تعاریف رفتارگرا، نوع چهارم را مىپذیریم و سیاست را با نوعى رفتار انسانى و اجتماعى تطبیق مىکنیم; هرچند که در این زمینه نیز در تشخیص مصداق و نوع رفتارى که سیاست نام دارد با کسانى مثل دیوید استون که سیاست را به توزیع حاکمانه یا الزامآور ارزشها معرفى کرده بود موافق نیستیم; زیرا چنانکه گذشت تعریف وى خالى از اشکال نیست و به طور کلى مىتوان گفت: «سیاست اعمال نفوذ به منظور تامین اهداف اجتماعى است». تا آن جا که به مرزبندى علم سیاست مربوط مىشود تعریف قدرت محور از سیاست در این صورت و با این قید به همان تعاریف دولت محور برمى گردد; یعنى همه کسانى که علم سیاست را به علم دولتبه اصطلاح خاص آن و در معناى مورد نظر خود تعریف کردهاند داراى چنین فکرى هستند. علاوه بر این، ادبیات علمی در مورد خاتمه جنگ نشان میدهد که مشکلات تعهد حتی زمانی که طرفهای متخاصم در انتظارات خود تجدید نظر کرده و به دنبال پایان دادن به جنگ هستند، همچنان بر جا خواهد بود.

ولی با توجه به گفتمان انقلابی ایران، و با ترکیب استراتژی “عدم تعهد” و “انقلابی” می توان گفت که استراتژی این دوره مبتنی بر عدم تعهد انقلابی یا رادیکال بوده که با طرح صدور انقلاب و اشغال لانه جاسوسی توسط نیروهای انقلابی همراه بود. ۴. مطالعه ­و برنامه­ریزی ­درخصوص ­ایجاد زمینه های­لازم برای تنظیم ارتباط و همکاری و بهره گیری از ظرفیت و توان انجمن ها، کانون ها و سایر مؤسسات فرهنگی هنری چند منظوره در سطح کشور. هرکسی که میخواهد بفهمد چگونه این اتفاق میافتد باید ادبیات تحریمهای اقتصادی را نیز مطالعه کند. نکته پایانی این که ادبیات علمی روابط بین الملل در مورد وضعیتی که با آن روبرو هستیم حرفهای زیادی برای گفتن دارد. و برخلاف برخی از جنگهای داخلی، که گاهی اوقات صلح میتواند توسط بیگانگان صاحب منفعت تضمین شود، در این مورد هیچ قدرت خارجی وجود ندارد که بتواند ناقضان آینده را به مجازاتی معتبر تهدید کند. در مورد اوکراین، یک مسئله نگرانکننده این است که رهبری که یک جنگ ناموفق را آغاز میکند، ممکن است مایل نباشد یا نتواند اعتراف کند که اشتباه کرده و آن را به پایان برساند. ماده 1- نظارت بر حسن اجراء سیاستهای کلی نظام بهموجب تفویض اختیار ازسوی مقام معظم رهبری توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام مطابق با این مقررات صورت میگیرد.

عنصر اصلی آموزه جمهوری اسلامی، آرمان رهبری ستمدیدگان مسلمان جهان علیه قدرت­های متکبر غربی است. به طور مشابه، احتمالاً گرایش به نسبت دادن -تمایل به اینکه رفتار خود را پاسخی به شرایط بدانیم اما رفتار دیگران را به ماهیت اصلی آنها نسبت دهیم- در اینجا در کار است: بسیاری در غرب اکنون رفتار روسیه را به عنوان بازتابی از شخصیت ناپسند پوتین تفسیر میکنند و به هیچ وجه پاسخی به اقدامات قبلی غرب نیست. • اطلاعات شخصی که از طریق عملیات در داخل سرزمین اصلی چین گردآوری و تولید میکنیم در مراکز دادۀ واقع در سرزمین اصلی چین نگهداری میشوند؛ مگر در خصوص انتقالات برونمرزی مجاز مطابق با قوانین مربوطه. از سوی دیگر، تجربه نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی به ندرت کشورها را مجبور به تغییر سریع مسیر میکند. اما آنها که نظریههای خود را تغییر دادند باز در تحلیل، تحلیل دنیاگرایانه ارائه کرده و گفتهاند پای مفهومی به نام ایدئولوژی که ساخت بشر است در میان است. ماده 5- دستگاههای مندرج در ماده(3) موظفند گزارشهای ادواری شامل سالیانه و پنجساله خود را از نحوه اجراء سیاستهای کلی و میزان تحقق آنها براساس شاخصها و نماگرها تهیه و به مجمع ارسال کنند. در هر حال، تشخیص و اعلام مغایرت یا عدم مغایرت با سیاستهای کلی برعهدة مجمع خواهد بود.

به جز تسلیم بیقیدوشرط، هر توافقی برای پایان دادن به جنگ باید همه طرفها را به اندازه کافی راضی نگه دارد که به محض مساعد شدن شرایط، پنهانی امیدوار نباشند که آن را تغییر دهند یا کنار بگذارند. اما یک مشکل دیگر وجود دارد: خودکامگانی که با شکست و تغییر رژیم مواجه هستند ممکن است وسوسه شوند که «قمار برای رستاخیز» را انجام دهند. هرپیامبری که آمده مقرر بوده که اطاعت شود اما این اطاعت در سمت مردم با مشکل روبرو شده است. قرآن میفرمایدكلما جاءهم رسول بما لا تهوى أنفسهم فريقا كذبوا وفريقا يقتلون، آنچه را که نبی میآورد با هوای نفسانی برخی از مردم روبرو می شود. از یک سو، تحریمهای مالی اعمالشده در هفته گذشته یادآور توانایی فوقالعاده آمریکا برای «سلاحسازی از وابستگی متقابل» است، بهویژه زمانی که این کشور در هماهنگی با دیگر قدرتهای مهم اقتصادی عمل میکند. اگر چنین است، پس جنگ تنها زمانی پایان مییابد که رهبران جدیدی ظهور کنند که به تصمیم اولیه برای جنگ دلبسته نباشند. میهنپرستی، تبلیغات، هزینههای گزاف و نفرت روزافزون از دشمن ترکیب میشوند تا نگرشها را جزمیتر کنند و جنگها را تا مدتها پس از آنکه یک دولت منطقی ممکن است خواهان توقف آن باشد ادامه پیدا کند.

دیدگاهتان را بنویسید