پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی

حکمت اشراق می گوید: درست است که ما استدلال عقلی می کنیم، ولی استدلال عقلی باید با عقلی صورت پذیرد که منور است به نور شهود؛ یعنی صاحب این عقل باید مراتب شهود حقایق هستی را تا یک حد نصابی پشت سر گذاشته باشد و چیزهایی را از آن عالم دیده و شهود کرده باشد. او جسم را مساوی با همین جسم مادی مرکب از هیولا و صورت می دانست. اما ابن سینا می گفت، عقل نمی تواند به معاد برسد و از این باب که صادقِ مصدَّق از آن خبر داده، به صورت تعبدی آن را می پذیریم.

و این بدان سبب بود که در فلسفه ابن سینا اصلاً وجود مثالی معنا نداشت؛ تصورش را نکرده بوده. ↑ خرمشاهی، مقدمهٔ اصول فلسفه رئالیسم، ۱۳۸۷ش، ص۱۱. بدون آگاهی از دیدگاه و نظریة اسلام دربارة مسائل فلسفة اخلاق، چگونه ممكن است از اصول اخلاقی و ارزشی اسلام در برابر سایر نظامهای اخلاقی، دفاعی معقول و موجه داشت؟ علت همگونی و همگرایی نحله های فلسفی نیز یکی این است که مسائل مشترکی را بررسی می کنند بر خلاف مکاتب فلسفه غرب، که علاوه بر اینکه به روش واحدی پایبند نیستند، در مسائل هم دچار اختلاف و پراکندگی اند. آنان کتاب را با شرح مختصری درباره ی چیستی فلسفه آغاز می کنند و پس از آن، با ورود به محوری ترین و مهم ترین مسائل فلسفی از آن جمله: مباحث مربوط به ماهیت وجود، معرفت، آزادی، خدا، اخلاق، سیاست، علم و هدف از زندگی انسان، خواننده را راهنمایی می کنند.

عالی ترین مراحل عقلانیت را در شخص معصوم از خطا رهیده داریم. عقلانیت او از خطا رهیده؛ یعنی در اینجا عقل صد در صد کامل است؛ اصل عقل بدون خطا. بنابراین، حکمت متعالیه یعنی حکمتی که هم در مرحله قبل از تفلسف، که مرحله طرح مسئله است، و هم در مرحله بعد از تفلسف، که ملاحظه نتیجه است، به وحی توجه دارد؛ علاوه بر اینکه به عقل و شهود هم توجه دارد.

فرق آخوند ملاصدرا با شیخ اشراق این است که ایشان یک قدم پا را فراتر می گذارد و می فرماید: ما در مقام طرح مسئله نباید فقط به شهود یا عقل اکتفا کنیم. ایشان درصدد بود تا هر مسئله ای را از راه استدلال عقلی اثبات کند، ولی در مسائلی که استدلال عقلی خیلی قوی و یا نزدیک به بداهت نداشت و جای این بود که در آن خطا باشد، سعی می کرد آن را با شهود تقویت کند.

هر فیلسوفی مجموعه ای از مسائل را مطرح کرده و آن را به عنوان یک مکتب شناخته اند. علم وطن ندارد. اگر یک حقیقت عقلانی در یک نحله و مکتبی پیدا شد، شاید ما حق نداشته باشیم که آن مسئله عقلانی را، که حق است، به او نسبت بدهیم. این اشتباه بزرگی است که متوجه نیستند و یا نبودند و میگویند منظور از هنر غرب است یا هنر را غرب میگیریم، این موجب زوال است، دین یک کلیت است، یعنی شما نمیتوانید یک چیز را بگیرید. پيامبر رحمت و مغفرت در سخنى ديگر مي فرمايند: اين ماه همانند ديگر ماه ها نيست زيرا هرگاه به شما رو آورد، همراه با بركت و رحمت است و آنگاه كه به شما پشت كند، آمرزش گناهان را در بردارد.

یونیان باستان مردمانی بودند که ازدواج همراه جهیزیه را باب کردند. استاد فیّاضی: من می خواهم چند مثال بزنم برای تأیید فرمایش حضرت استاد که فرمودند حکمت متعالیه به اسلام نزدیک تر است. اثبات حدوث زمانی عالم مثال دیگری است. زمانی که برای عبادت در مساجد به اعتکاف مشغولید و اقامت گزیده اید با زنانتان مباشرت و نزدیکی نکنید». چند روز پیش خواندم که زمانی پاپ به اسقف کلیسای پاریس دستور داده که شما عقاید ضد دینی را جمع آوری کنید.

چون مسئولیتهای ازدواج و زندگی مشترک شما رو مجبور میکنه تا از تمام ظرفیت ها و تواناییهاتون استفاده کنید. با پیروی از همین الگو شما نیز لازم است تا به یاد داشته باشید که شخص شما نیز محصول خودتان هستید. اما راجع به نفس، سؤالی از جناب استاد محترم آقای فیّاضی دارم: صدرالمتألّهین جسمانیّة الحدوث بودن نفس را به جسمانیة التعلق معنا می کند. در جلد هشتم به جسمانیة التعلق معنا کرده اند؛ یعنی تعلقش حادث است نه خودش که بعد از تعلق هم می شود نفس.

آیت اللّه ممدوحی: بله؛ در حقیقت یک حرف بسیار دقیقی که مرحوم آخوند دارد، این است که می گوید: این نظام تعلق برای نفس از قبیل اضافه عارضی نیست، بلکه در متن ذات نفس، تعلق است. نفسانیت را به تعلق می داند و اصلاً کاری با نظام ارواح و قدیم و حادث بودنشان ندارد. فلسفه به ۵ دوره جزئی و ۳ دوره کلی تقسیم میشود. متأسفانه با وجودی که ایده های طبیعت گرانه ی آرنه نیس بنیان یک جنبش مهم بوم شناختی شد و او صاحب تألیف های بسیاری در حوزه­ های مختلف فلسفه بود، کمتر کسی در ایران نام او را شنیده است.

وی دوره مقدمات تحصیلات حوزوی را طی سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۹، نزد حجت الاسلام کمالی، “محمدزادهٔ مزینانی”، “علی افخمی (افخمرضایی)”، “آیت الله مجتهد زنجانی نجفی”، “آیت الله عبد الصمد خویی” و در تهران فرا گرفت و سپس برای ادامهٔ تحصیل در تابستان سال ۱۳۴۹، به قم مهاجرت کرد و در مدرسهٔ علمیهٔ “آیت الله العظمی گلپایگانی” که نخستین مرکز آموزشی تحت برنامه و جدید حوزهٔ قم محسوب می شد پذیرفته و به تحصیل مشغول شد. مانند علم به گرسنگی بدن، علم به غم، علم به شادی و … او در مورد ضرورت فلسفه می گوید:”هیچ کس نمی تواند ضرورت چنین جستجویی را انکار کند؛ زیرا اگر این جستجو یعنی فلسفه را قبول کند، پس فلسفه ضروری است؛ و اگر امتناع کند، باید دلایل امتناع خود را اقامه کند و خود اقامه دلیل، به منزله ضروری بودن آن است؛زیرا فلسفه یعنی دلیل و اقامه دلیل” بنابر نظر کندی، اگر فلسفه علم به حقایق اشیا باشد، بنابراین میان فلسفه و دین اختلافی نیست و به همین دلیل می کوشد تا بین فلسفه و دین وفق دهد.

سؤالی که پیش می آید این است که آیا از بین این سه نحله فلسفه اسلامی، می توانیم بگوییم که یکی از آنها به اسلام نزدیک تر است یا اسلامی تر است؟ اما اگر بگوییم به حسب اتفاق یا به حسب انتظار از کدام مکتب بیشتر انتظار می رود که با دین تطبیق کند، باید گفت: از حکمت متعالیه این انتظار بیشتر می رود. اینکه ما در تعبیرمان می آوریم کدام فلسفه به اسلام نزدیک تر است، به عقیده من باید گفت: کدام یک از این فلسفه ها کامل تر، و خطا و احتمال لغزش او کمتر است. آیت اللّه مصباح: اگر ما بر همین مطلب تکیه کنیم که اختلاف مشّائی و اشراقی در اعتماد بیشتر به مکاشفات و شهود باطنی است که در فلسفه اشراقی برجسته است و همان طور که جناب آقای فیّاضی نقل کردند، اصلاً شیخ اشراق می فرماید: کسی که به شهود نرسیده را نمی توان فیلسوف دانست، بر این اساس، نمی توان یکی را به اسلام نزدیک تر به حساب آورد؛ چون اصل بر این است که هم شهود و هم عقل در اثبات حقایق نقشی دارند.

دیدگاهتان را بنویسید