کارکرد های سازنده فلسفه در زندگی

انسانیت و حیوانیت برای این دو موجود شرط لازم برای عینیت و شخصیت آنهاست. عدف اصلی ارسطو-مانند بسیاری از متفکران یونان-تبیین طبیعت مشهود و بیان«چگونگی و چرایی»آن است، اما برای این منظور، قواعد و اصولی لازم است که بخشی از آن در فلسفه طبیعت و بخشی دیگر در متافیزیک تبیین میشود، و از همین جا به این دو حوزه وارد میشویم.ارسطو هیچ گاه مبدأ اصل وجود را مورد پرستش قرار نمیدهد بلکه سؤال او متوجه چگونگی وجود طبیعت است و همین مسأله او را به بحث حرکت میکشاند و مطالعه چگونگی طبیعت به این نظر منتهی میشود که«حرکت، واقعیت مشخصه طبیعت است».

اونوقته که اهداف و آرزوهای همسرشون رو در اولویت قرار میدن. این جالب است که جرم عالم هر اندازه از نظر فضا وسیع باشد ، وسعتی هم از لحاظ زمان دارد و هستی در این بعد نیز گسترش بی نظیر دارد . حجتالاسلام برگی بیان کرد: در شبکههای ماهوارهای بهگونهای به مباحث ورود میکنند که تأثیرات بسیار سوء بر افکار و عقاید افراد میگذارد، باید در مقابل هجمههای فرهنگی، فرهنگسازی کرده و فلسفه حجاب و عفاف را در جامعه گفته و مورد بحث قرار دهیم.

به عقیده ما مسلمان ها، ازدواج سنت حسنه ای است که پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دفعات به آن اشاره کرده اند. این تعریف کارآمد است، هزاران سال هم کار کرده است و در این شیوه تعریف میگوئید هر شیء، جنس و فصل دارد، مابه الاشتراک و مابه الاختلاف دارد. علل چیزهایی که در همان نوعاند نیز مختلفاند، اما نه به حسب نوع، بلکه از آن روی که علل افراد مختلفاند.ماده و صورت و علت محرکه تو غیر(ماده و صورت و علت محرکه)مناند، هر چند به حسب مفهوم کلی هماناند». حرکت و حیات و فعالیت و تغییر بدن به سبب همین صورت است و فعالیت حیاتی شیء به دلیل همین دخالت صورت است که این همان نفس است.

به نظر می­آید این تعریف ارسطو تعریف عامی باشد که شامل نفس نباتی، حیوانی و انسانی می­شود. تعریف مشهور ارسطو دربارۀ نفس چنین است: «نفس کمال اول است برای جسم طبیعی آلی که دارای حیات بالقوه است.» حال واژه­ های این تعریف را توضیح می­ دهیم: کمال اول در مقابل کمال ثانی، به نظر ارسطو کمال اول آن چیزی است که سبب تمامیت شیء می­شود و شیئیت شیء به آن وابسته است. مطابق نظر ارسطو وقتی که بگوییم این جسم زنده است، بدین معنی است که این جسم دارای قوای معینی است- قوایی که موجود زنده را از سایر موجودات متمایز می­کند- نه این که او در این لحظه هر یک از قوای خویش را بالضروره به کار نگیرد این امر قابل تردید است.

در ارسطو برخلاف افلاطون، نفس از بدن مفارقت پیدا نمی­کند و سرنوشت مشابه آن را دارد، ولی افلاطون معتقد است که بدن به وجود می­آید و ازبین هم می­رود، ولی نفس باقی می­ماند و متعلق به دیار دیگر است و به آلودگی جزئیات و محسوسات گرفتار نمی ­شود. نفس فعّالانه حرکت می­ دهد اما خودش حرکت نمی­کند. و اتحادی است از نوع اتحاد دو امر غیر هم­سنخ و ارسطو به حیات پس از مرگ اعتقاد ندارد اما در افلاطون این برعکس است و نفس بعد از مرگ باقی می ­ماند البته ارسطو عبارتی دارد که بسیار بحث برانگیز است با این مضمون که؛ «فقط عقل است که از در مرگ بیرون می­ رود».

فقط چیزی را که فاقد است حالت عالیتری است که قابلیت به کار افتادن را برای آن حاصل کند و این قابلیت دوم همان است که ارسطو کمال اول می ­داند. و می­ گوید که نفس دارای اجزاء و شئونی است که بعد از مرگ همه از بین می­روند و فقط جزء عقلانی باقی می­ماند و نفس را به طور کامل ذایل ندانسته بلکه جزیی از نفس که همان عقل است را ذایل ­ناپذیر می­ داند. به عبارت دقیقتر «حجاب یعنی پوشش هرچیزی که برای جنس مخالف وخود شخص، محرک باشد حال این پوشش اعم از پوشش و اختفای بدن و مو یا بوی خوش یا آواز و صوت است بنابراین به زنی هم که بوی خوش خود را بر نامحرم عرضه می کند یا از روی نرمی و ناز یا شوخی و مطایبه با مرد سخن می گوید یا ابایی از لمس وتماس با نامحرم ندارد بدحجاب و بدعفت گفته می شود.» (قرائتی، 1389: ص480).

و تفاوت هستی شناسی ارسطو و افلاطون در همین نکته است که هر دو به کلی به عنوان متعلق معرفت حقیقی معتقدند و می گویند متعلق معرفت حقیقی حتماً کلی است اما هستی­شناسی آنها از اینجا جدا می ­شود. آنهم از اینرو که در اساس «قدرت» را در اختیار گروهی خاص قرار میدهد و بدین ترتیب برخی از افراد را فراتر از قانون عام و همگانی جای میدهد. از مهمترین فلاسفه مشائی اسلامی میتوان ابن سینا، ابویوسف کندی، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ابن رشد، ابن باجه و ابن الصائغ آندلسی را نام برد. اين مدرس حوزه و دانشگاه مقدمه يك ازدواج موفق را يادگيری مهارتهای ازدواج دانست و گفت: مهارت زندگی يك فرمول بسيار ساده دارد و آن هم استفاده از دانش، تجربه و تمرين است؛ اين مهارت بايد از دوران تحصيل آموزش داده شود و بارها از آموزش عالی اين درخواست صورت گرفته است امات هنوز يك دانشجو كه به سن ازدواج رسيده است هيچ مهارتی از زندگی كردن اسلامی را ياد نگرفته است.

رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه اسلامی با اشاره به تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم مبانی و اصول ایدئولوژی بر فعالیتهای علوم اجتماعی، بیان کرد: فلسفه اسلامی شامل بخشهایی همچون هستیشناسی عام، نفس، عالم معرفت و… همچنین گویی بتوان از معرفت نفس در مطالعۀ تمام وجوه حقیقت، خاصه در علوم طبیعت، مددی شایان گرفت؛ چه نفس بطور کلی، اصل حیوانات است». به عقیدۀ او موجود زنده (اعم از نبات یا حیوان) جزئی از طبیعت است و شناختن ماهیت آن جز با تشخیص انتزاعی ماده از صورت و تبیین ماده بوسیله صورت میسر نیست و تعریف صحیح هر کدام از این موجودات، هم باید شامل علت مادی باشد که در موجودات زنده همان جنبۀ بدنی آنهاست و هم علت صوری، اما علت صوری در چنین موجوداتی نفس است، اعم از نفس نباتی (غازیه و مولده) یا نفس حیوانی (محرکه و حساسه) یا نفس انسانی (ناطقه یا عاقله).

چنین جسمی آماده برای حیات است یعنی قابل آن است که بتواند زندگی کند، ولی هنوز این استعداد و قابلیت در او ظهور نکرده و به کار نیفتاده است و این معنا، همان است که حیات بالقوه تعبیر می­شود. حیوانی که خواب است و یا حتی بیهوش است یقیناً در همان حال نیز برخی قوای خویش نظیر تنفس کردن را به کار می­گیرد. نقش استاد راهنما و مشاور در اینجا از این جهت پررنگ میشود؛ به همین دلیل است که معمولاً در بحث پایاننامهها در آن کارگاههای پایاننامهای توصیه میکنند که استاد راهنما و مشاوری که میخواهید انتخاب کنید بسیار مهم است.

در جواب این که فلسفه چیست، باید گفت فلسفه درس زندگی و ورزش فکر است. حالا نمیخواهم عنوان مطرح کنم که مثلاً چه باشد ولی هستند که اصطلاحاً به اینها بین رشتهای میگوییم که یک استاد در حوزهی مطالعات زنان و یک استاد در حوزهی قرآن باید در اختیار باشد و بتواند هدایت کند و الّا کار ابتر میشود. مثلاً نفس حیوان آن چیزی است که حیوانیت این حیوان به آن وابسته است. شهید مطهری معتقد است بحث اصلی درباره حجاب این نیست که زنان باید برای حضور در اجتماع، آزاد باشند یا محدود؛ بلکه بحث اصلی آن است که آیا بهرهگیری جنسی و شهوانی از زنان باید برای هر مردی مطلقاً امکانپذیر باشد یا خیر؟

با این همه دانشی را بر دانش دیگر رجحان می­نهیم، یا از آن رو که دقیق است و یا از آن رو که موضوع بحث آن عالی­تر و در خور ستایش بیشتر است. با این وصف نفس موجودی است که: ۱. با تفسیری که از ماهیّت مرگ نمودیم، بیپایه بودن اعتراضها بر ملا میگردد. صفت آلی که برای جسم آمده است به این معناست که جسم دارای آلاتی باشد که هر کدام از آنها برای فعالیت خود دارای غایتی است، یعنی جسم مرکب از اجزاء غیر متشاکلی می­باشد که هر کدام از آنها عمل خاص خویش را دارند. آکوئیناس- بزرگترین مروج اندیشه ­های ارسطو در قرون وسطی- نیز چنین دیدگاهی دارد: «آکوئیناس اشاره می ­کند که چون او یک متاله است، ابتدا انسان­ها را در رابطه با روح انسانی بررسی خواهد کرد: قطعاً یک حکیم الهی، طبیعت بشر را در رابطه با روح بررسی می­کند، نه در ارتباط با جسم، مگر تا حدی که جسم با روح مرتبط است.

1- پاسخ مثبت به فطرت: انسان به حکم فطرت، دارای غریزه جنسی است و طبیعت و فطرتش ایجاب می کند که رشد نماید، به سوی کمال برود و وقتی رشدیافت وبه درجه کمال رسیدارضا و اقناع شود.براین اساس،برای حفظ جان و تعادل نظامات روانی، ضروری است که آدمی به ازدواج تن دهد. بدن و ماده به وجود می ­آیند و از بین می­روند و ارسطو می­گوید؛ چون نفس با بدن متحد است. نفس متعلق به موجوداتی است که طبیعی باشند و از بین طبیعی هم، آلی باشند.

اگر جسم طبیعی آلی نبات باشد، نفس نباتی؛ اگر حیوان باشد، نفس حیوانی؛ و اگر انسان باشد، نفس انسانی حاصل خواهد شد. منظور از حیات، به تصریح خود ارسطو این است که جسم تغذی کند و نمو یابد و خودبخود فساد پذیرد. در بردا، مطالعات رنه دکارت در علم و ریاضیات توسط فیزیکدان ایزاک بیکمن (1588-1637) مورد توجه قرار گرفت که در این راستا بیکمن برای او اثری با نام مجموعه موسیقی (نوشته 1618، چاپ 1650) اولین اثر بازمانده خود را نوشت.

شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوجها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود میآورند. و به عبارت دیگر هویت و چیستی و حقیقت وابسته به آن است. اما هرگاه شهر به سوى تجمّل حرکت کند و از شهر ساده فاصله بگیرد، به شهر متورّم شده تبدیل مى گردد; شهرى که در آن انواع خوراکى ها وجود دارد، بیش از حد اعتدال مى خورند و مى نوشند، از تخت و میز و سایر اسباب خانه و خوراک هاى چاشنى دار و روغن هاى خوش بو و شیرینى ها استفاده مى کنند.

جسم طبیعی به اصطلاح ارسطو در مقابل جسم صناعی و جسم تعلیمی قرار دارد. کمال بدین معناست که آن شروط مادی که حیات جسم آلی مقتضی آنهاست تحقق یابد و تحقق آنها این حیات بالقوه را فعلیت بخشد و چون جسم به آن مرحله رسد، یعنی حیات – در او فعلیت یابد، گوییم که دارای نفس گردید. از نظر ارسطو حیات یا زندگی به چیزی دلالت می­کند که دارای نفس است یعنی نفس تحقق بدن است و از بدن جدانشدنی است.

دیدگاهتان را بنویسید